***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > ویژه نامه ها > پيامك هاي تهذيبي > پیامک های فاطمی 

از مشرق قلبم رسيده فاطميه

رخت عزايم كو، رسيده فاطميه


دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او كسي نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاري

جز مهدي صاحب الزمان دارد، نه


اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت

اي كاش مدينه در و ديوار نداشت

فرياد دل محسن زهرا اين بود

اي كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زيارتگاه داشت

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه

گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود

الا اي چاه يارم را گرفتند

گلم، باغم، بهارم را گرفتند

ميان کوچه ها با ضرب سيلي

همه دار و ندارم را گرفتند

در حريم فاطميّه مرغ دل پر مي زند

ناله از مظلومي زهراي اطهر مي زند

هر سينه که دوستدار زهراست

آشفته و بي قرار زهراست

گنجينه ي هفت آسمان ها

در سينه ي خون نگار زهراست

از شرح کرامتش همين بس

عالم همه وامدار زهراست

تا که پرسيدم ز منطق، عشق چيست

در جوابم اين چنين گفت و گريست

ليلي ومجنون همه افسانه اند

عشق تفسيري ز زهرا و عليست



من با که گويم اين که بهارم خزان شده

ماهم به خاک تيره غربت نهان شده

بانوي بي نشان که به هرسو نشان زاوست

رفت از برم به قامت همچون کمان شده

ديدم که ز دل خدا خدا مي کردي

شکوه ز جفا به مصطفا مي کردي

اي کاش شبي پس از دعاي همگان

از بهر شفاي خود دعا مي کرد



رنگ رخسارت خبر مي دهد از سر ضمير

چه کسي روي کتاب عمر تو «پايان» نوشت

 

 

دو بيتي ها (مرثيه زينب سلام اله عليها)

غم دوران من گردد يتيمي

که هم پيمان من گردد يتيمي

من از قد کمانت حتم دارم

بلاي جان من گردد يتيمي


مکن مخفي به سينه آه، مادر

مرا کن از غمت آگاه ،مادر

مشو راضي پس از تو زنده باشم

گل خود را ببر همراه ،مادر

از فاطمه اکتفا به نامش نکنيد

نشناخته توصيف مقامش نکنيد

هر کس که در او محبت زهرا نيست

علامه اگر هست سلامش نکنيد

يا علي رفتم بقيع اما چه سود

هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

يا علي قبر پرستويت کجاست

آن گل صد برگ خوشبويت کجاست



هر چه ياشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بي فاطمه (س) بي حاصل است

فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

دل غريب من از گردش زمانه گرفت

به ياد غربت زهرا شبي بهانه گرفت

شبانه بغض گلوگير من کنار بقيع

سراغ مدفن پنهان و بي نشانه گرفت



دنبال جنازه ات اگر مي نالم

آهسته تر از مرغ سحر مي نالم

ديشت سر بالين تو اشکم مي ريخت

امشب به غريبيِّ پدر مي نالم

در اين صحرا چو لاله داغ دارم

به دل سوز غمي جانکاه دارم

مدينه، ديدي از بيداد گردون

ز کف دادم همه دار و ندارم؟



آن شب که ابوتراب با قلب حزين

بسپرد تن اُم ابيها به زمين

داني که چرا خاک ز دستش افشاند

يعني که تمام هستي ام بود همين!

ز کف دادم چراغ لاله ام را

کنم پنهان ز دشمن ناله ام را

نه دست خود کفن کردم شبانه

تن زهراي هجده ساله ام را



مدينه در وطن تنهاترينم

«ولي اللّه»ام و خانه نشينم

ز سوز داغ زهراي جوان مرگ

شرر خيزد ز آه آتشينم



مدينه از چه اين سان بي قراري

تو هم از داغ زهرا سوگواري

مدينه ديده اي جز زينب من

کند يک چار ساله خانه داري

سوزنده تر از داغ تو، داغي نَبُود

پژمرده تر از تو، گل به باغي نبود

روشنگر دل هايي و اما افسوس

بر گمشده قبر تو، چراغي نبود


اي خاکِ درِ تو تاجِ سرها زهرا

وي قبر تو مخفي ز نظرها زهرا

تا باب شفاعت تو باز است چه غم؟

گر بسته شود تمام درها زهرا

گُل بوته باغ مصطفي زهرا بود

آلاله داغ مرتضي زهرا بود

خورشيدِ بلندْ در شبستان وجود

سرچشمه رحمت خدا زهرا بود

آن روز که پهلوي تو از کينه شکست

دل هاي مُحبّان تو در سينه شکست

تصوير تو را دِل علي آينه بود

اندوه تو سنگي شد و آيينه شکست

فاطمه اكتفا به نامش نكنيد
نشناخته توصيف مقامش نكنيد
هر كس که در او محبت زهرا نيست
علامه اگر هست سلامش نكنيد

بر حاشيه‌ي برگ شقايق بنويسيد
گل ، تاب فشار در و ديوار ندارد

پيمبري كه عمري غم خوار امتش بود
روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود ؟!

دل از غم فاطمه توان دارد ، نه
و ز تربتِ او كسي نشان دارد ، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر ، زوّاري
جز مهدي صاحب الزمان دارد ، نه

حضرت محمد (ص) مي فرمايند : فاطمه پاره تن من است . هركه او را بيازارد ، مرا آزرده خاطركرده
و هر كه او را شاد كند ، مرا نيز خوشحال نموده است .

در بين آن ديوار و در اي فدايي حيدر
دادي تو شش ماهه پسر بهر ياري حيدر

يا علي قبر پرستويت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟

من با که گويم اين که بهارم خزان شده
ماهم به خاک تيره غربت نهان شده
بانوي بي نشان که به هرسو نشان ز اوست
رفت از برم به قامت همچون کمان شده

ما گوشه نشينان غم فاطمه ايم
محتاج عطا و كرم فاطمه ايم

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود

خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .

بر عالميان رحمت رحمان زهراست
در هر دو جهان سرور نسوان زهراست
نوري که دهد شاخه ي طوبي از اوست
کوثر که خدا گفته ، به قرآن زهراست

سر فصل کتاب آفرينش زهراست
روح ادب وکمال و بينش زهراست
روزي که گشايند در باغ بهشت
مسئول گزينش و پذيرش زهراست

ديدم که ازپس در ، پهلوي من شکسته است
فرياد من در آنجا ، علي علي علي بود
بر روي سينه ي من ، با ميخ در نوشتند
اين جرم گفتن علي علي علي بود
من هم زخون سينه ، بر روي در نوشتم
تنها گناه زهرا ، علي علي علي بود

امام صادق(ع) مي فرمايند:
هر کس به شناخت حقيقي فاطمه (س) دست يابد، بي گمان شب قدر را درک کرده است .

جز علي و پدرت، قدر تو را كس نشناخت
شب قدري و بُوَد قدر تو پنهان ، زهرا

پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند :
من نام دخترم را فاطمه (س) گذاشتم ؛ زيرا خداوند ، فاطمه (س) و هر کس که
او را دوست دارد ، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.

پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند :
فاطمه (س) پاره تن و نور چشم و ميوه دل من است.

الا اي چاه ! يارم را گرفتند
گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند
ميون كوچه‌ها با ضرب سيلي
همه دار و ندارم را گرفتند

در حريم فاطميّه مرغ دل پر مي زند
ناله از مظلومي زهراي اطهر مي زند
السلام عليک يا فاطمة الزهرا

يا علي خرابم از غمت
سوختم کبابم از غمت
زخم کهنه را نمک زدند
همسر تو را کتک زدند

منم زينب که بي دلدار مانده ست
به قلبم خون به چشمم خار مانده ست
نگاهم خيره مي ماند هميشه
به آن خوني که بر ديوار مانده ست.

هر سينه که دوستدار زهراست
آشفته و بي قرار زهراست
گنجينه ي هفت آسمان ها
در سينه ي خون نگار زهراست
از شرح کرامتش همين بس
عالم همه وامدار زهراست