***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله نخودکی اصفهانی (ره) > درس اخلاق 6 

بسم الله الرحمن الرحيم

و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما حضرت صادق عليه السلام فرمود: سلام اسمى است از اسماء خداى تعالى كه آنرا در ميان مخلوق به وديعه نهاده است تا در ميان خود آنرا استعمال كرده و از اين راه به معنى و حقيقتش برسند. از آنجائى كه همه اشياء، حتى زمان و مكان نسبت به انسان داراى جنبه هاى مختلف خير و شر مى باشند، لذا خداوند با وديعه نهادن اسم مبارك خود در ميان مردم ، خواسته است كه انسان به وسيله اين امس مبارك خود را از شرور حفظ نموده و مضار اشياء را دفع كند و آنگاه به جلب منافع آنها بپردازد. حتى در زمان ، و مكان نيز خير و شر وجود دارد، مثل ساعات بد كه انسان بايد از افعال خاصى در آن ساعات احتراز كند در حديث وارد شده است كه شخصى در روز جمعه خدمت امام عليه السلام رسيد و آن حضرت پرسش فرمود: آيا دعاى واجب امروز را خوانده اى ؟ عرض كرد: خير. حضرت دعائى را به او تعليم فرمود كه مضمون فقره اول آن چنين است السلام عليك ايها اليوم الجديد الميمون المبارك الذى جعله الله عيدا لاوليائه يعنى : سلام بر تو اى روز جديد فرخنده و پربركت ! روزى كه خداوند آنرا براى اولياء خود عيد قرار داد.. همچنين در ماه مبارك رمضان چقدر سلام وارد شده است از جمله در دعاى وداع آن ماه و نيز در شب قدر سلام هى حتى مطلع الفجر (480) يعنى : اين شب تا صبحگاهان همه رحمت و سلامت است . نيز سلام بر خورشيد و ماه در ادعيه وارد شده است : السلام عليك ايها الشمس الطالع يعنى : سلام بر تو باد اى خورشيد سربرآورده و اما در مورد سلام بر حيوانات ، در خبر است كه شخصى سوار بر اسب در راهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ملاقات كرد و سلام عرضه داشت .: حضرت در پاسخ گفت : السلام عليكما يعنى : سلام بر هر دوتايتان . آن شخص عرض كرد: من يك نفر هستم . حضرت فرمود: من به تو و اسبت سلام كردم . بنابراين بر هر چيزى كه انسان نسبت به آن اميد خبر دارد بايد سلام كند از آن جمله ، به ملائكه مستحفظ منزل نيز بايد سلام كرد.

چنانچه مذكور شد امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند براى امان از شرور موجودات اسم مبارك خود را در ميان به وديعه نهاده است . حال اگر بخواهى كه به حقيقت سلام برسى و آن معنى را كه خداوند در اين اسم مبارك قرار داده است دريابى ، مقدمه اى دارد كه ابتدا بايد آنرا به جاى آورى . آن مقدمه آن است كه ابتدا خود را سالم بدارى . زيرا كه تمام امور مربوط به يكديگر است . انسان بايد اول نفس خود را سالم كند، تا بركت سلامت نفسش به ديگران برسد، والا فاقد شى ء نمى تواند معطى آن شى ء باشد. اگر انسان به خودش رحم نكرد ديگر هيچكس از او توقع رحم نمى تواند داشت و اگر هم رحمى از ائو به ظهور رسد به ندرت و بر حسب اتفاق خواهد بود و براى سالم داشتن نفس خودبايد دين خود را سالم كنى كه دين تو و صوم و صلوة و زكوة و حج تو نزد پروردگار از تو شكايت نكنند. علاوه بر اين عقل تو نيز بايد از گزند نفس تو سالم باشد، زيرا كه عقل از اعظم نعمت هاى الهى نسبت به بنده است ، چنانكه خطاب به عقل فرمود: بك اعاقب و بك اثيب يعنى : به وسيله تو بندگان را عقاب مى كنم و ثواب مى بخشم . اساسا بندگى خدا به وسيله عقل ميسر مى شود و مدار ثواب و عقاب ، بهشت و دوزخ و تمام خيرات دنيا عقل است . عقل نور عظيمى است كه اگر نباشد به منزله آن است كه ديگر هيچ چيز نيست . سالم داشتن عقل آن است كه او را از منصبش كه مرتبه نبو باطنى است معزول نكنى زيرا كه خداوند او را بر تمام اعضا و قوا به ويژه قواى غضبيه و شهويه حاكم قرار داده است پس تو نيز بايد در حاكميت او را تاءييد كنى و معين او شوى و حكومت او را مسلم داشته باشى . كلمه عقل از عقال است و همانگونه كه حيوان چموش را عقال مى كنند تا كم كم حركاتش را اصلاح نمايند، تو نيز بايد قواى خود را مطيع عقل نمايى و اگر خداى ناكرده آنرا اسير قواى غضبيه و شهويه خود كنى ، هر آينه آنرا از سلامتش خارج نموده و زيان تامى به آن رسانيده اى . حضرت امام صادق عليه السلام به هشام فرمود: يا هشام من اظلم نور فكرته بطول امله و ظرائف حكمه بفضول كلامه و نور عبرته فقد، اعان على هدم عقله يعنى : هر كس ‍ كه رخشش نيروى فكرى خويش را در كدروت آرزوهاى دور و دراز به تاريكى كشاند وظرائف حكمتش را با سخنان زائد و بى حاصل ضايع كند و نور عبرت و پند آموزيش رابه وسيله كلام فضولش خاموش سازد، به حقيقت ، در نابودى عقل خويش كمك كرده است از اين رو انسان در حين تكلم بايد متكلم حكمت آميز باشد و زبانش ، سخنان انبياء و اولياء و صالحان را بازگو كند وهمينكه به كلمات لغو مشغول شد قطعا زبانش از ذكر خدا و كلمات انبياء باز مى ماند. پس انسان بايد پيوسته مراقب خويش ‍ باشد، و اگر عقل را عمارت نمى كند لااقل به ويرانيش كمك نكند. آدمى بايد قلب خود را سالم بدارد، يعنى آنرا مزين به صفات حميده كند و از صفات رذيله ناشى از غضب و شهوت ، مانند بخل و حسد و بلكه از همه عيوب پاك و پيراسته سازد، علاوه بر اين ، جوارح را نيز بايد از معصيت سالم بدارد زيرا كه ظلمت معصيت ، قلب را تاريك مى كند. آنچنان كه بخل و حرص و حسد تاريكش مى سازد حق تعالى مى فرمايد: ظلمات بعضها فوق بعض (481) يعنى : ظلمتهائى كه بعضى از آن بر روى بعضى ديگر انباشته شده است . پس شايسته است كه آدمى به هنگام موت و تسليم روح خويش به ملك الموت ، سلامت باشد كه در صورت عدمت سلامت اگر هزار سال ، بر افعال خود گريه كند كم كرده است كسى كه بر خود رحم نكند به ديگرى چگونه رحم خواهد كرد. تو بايد بدانى كه دست و پاى وگوش و زبانت براى چه خلق شده اند، و اگر آن ها را در غير مورد خود صرف كنى آنها را در حقيقت از سلامت انداخته اى . جائى كه اين همه شر از انسان عاصى به خودش برسد، چه جاى توقع كه به ديگرى خيرى برساند. از بيچاره اى كه در تمام مدت عمر يك سلام حقيقى به كسى نكرده است ، انتظار رساندن سلامت به ديگران بى مورد است و اگر خداوند به تو توفيق داده كه3T3Ttéگêبرد، م5J.نزد او دو ملك رقيب و عتيد حاضرند. حضرت سر به زير انداخت و گريست . آنگاه فرمود: اگر ملائكه ندانند، عالم السر و الخفيات آگاه است ، و همين هم بس است .

پس اگر انسان اگر بر انجام خيرات قادر نيست لااقل شرور را از خود دفع نمايد. آدمى چون نتواند سخن نيكو و مفيد بگويد، لااقل سكوت پيشه كند. گويند انسان به هنگام تكلم از دو حال خارج نيست ، يا سخن ناروا مى گويد و بدكار است ، يا به گفتار نيك خود نيكو كار. اما در صورت سكوت ، پيوسته نيكوكار محسوب است . و هديناه النجدين (486) يعنى : ما او را به سوى هر دو راه هدايت كرديم و اخبار بسيار درباره ارض كربلا وارد شده است كه انسان در اين سرزمين ، زبان به سخن لغو نگشايد. به فرشتگانى كه براى نصرت حضرت سيدالشهداء عليه السلام موكل شده بودند، خطاب شد كه مواظب زوار آن حضرت باشيد و آنان را استقبال و مشايعت كنيد، ملائكه چون به آسمان روند، حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن درباره زائرين حضرت سيدالشهداء پرسش مى كند. ملائكه عرض مى كنند كه آنان صداى مرا نمى شنوند. حضرت مى فرمايند: به وسيله بالهاى خود آنها را بپوشانيد. همينكه چشم حضرت فاطمه عليهاالسلام به ملائكه حافظ كربلا مى افتد، صيحه اى زده و بيهوش مى شود. هزار پيغمبر و هزار صديق و هزار شهيد با آن بزرگوار در گريه و زارى مساعدت مى كنند و مصاحب آن بزرگوارند. شخص مصيبت زده همينكه ديد اهل مجلس با او مصاحبند و در گريستن با او همراهى مى كنند، مسرور مى شود. در اين حال ملائكه آسمان نيز گريان مى شوند در اين هنگام حضرت رسول صلى الله عليه و آله تشريف مى آورند و حضرت فاطمه عليها السلام را تسلى مى دهند و وعده مى فرمايند كه از قاتلين مى خواهند كه براى آنها تربت حضرت سيدالشهداء عليه السلام را سوقات ببرند. اين مطالب تماما قابل تاءمل است . بايد ديدكه جهت گريه چيست ؟ باوجود روايح طيبه اى كه در بهشت است ، حورالعين چرا تربت كربلا را طلب مى كنند؟ اين تربت به چه كار آنان مى آيد؟ و حال آنكه آنان نه مريض مى شوند و نه خوفى دارند كه بخواهن به وسيله اين تربت دفع ضرر نمايند وقتى حفظ كربلا براى حورالعين تربت و سوقات مى برند، بوى تربت كه به مشام حضرت فاطمه سلام الله عليها مى رسد آن حضرت به گريه مى افتد. آيا عصر عاشورا مصادف شد با صعود ملائكه به آسمان اول و حضور حضرات ائمه عليهم السلام و حضرت فاطمه عليها السلام و خواندن نامه اعمال كوفيان تا حضرت فاطمه (س ) بشنوند كه در يك نامه آمده است : اى حسين ! اگر عالم را آب فراگيرد به تو آب نخواهيم داد و در نامه ديگر نوشته شده است كه : كار را بر حسين تنگ كنيد كه از دين خدا بيرون رفته است وآن حضرت بشنود كه در صحيفه حضرت سيدالشهداء عليه السلام آمده است كه آن حضرت فرمود: اى مردم ! اگر مى خواهيد مرا بكشيد لااقل جرعه آبى به من بدهيد كه جگرم از تشنگى كباب است . واى به حال بى بى اگر شنيده باشد كه آن حضرت مى فرمود: اى قوم ! اگر به زعم شما من گناهكارم اين طفل ، ششماهه من كه گناهى نكرده است ، لااقل جرعه آبى به او دهيد. واى اگر فاطمه عليهاالسلام شنيده باشد كه حرمله چنان تيرى بر گلوى آن طفل زد كه از پشت گردنش ‍ خارج شد و حضرت سيدالشهداء عليه السلام او را بلند نمود و عرض كرد: خداوندا! فرزند من از بچه ناقه صالح كمتر نيست واى از آن دم آخر كه زبان در دهان حضرت خشك شده بود الا لعنة الله على القوم الظالمين .