***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله نخودکی اصفهانی (ره) > درس اخلاق 10 

بسم الله الرحمن الرحيم

و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما علماء حاملان دين وشرعند و تكليف آنها همانند تكليف عوام نيست ، عوام بايد از آنها تلقى مطالب كنند. آنان اگر فرصت عمل ندارند، اما بايد بدانند و به مردم بگويند، و الا سنت نبوى از بين مى رود و بدعت به جاى آن مى آيد. اويس قرنى رحمة الله عليه يك شب را تا صبح در ركوع بود و مى فرمود: هذا ليلة الركوع يعنى : امشب ، شب سجود است پياده از كوفه به صفيم رفت و در راه حضرت امير عليه السلام شمشير زد تا شهيد شد. اكنون تمام اعمال او فراموش شده و بدعت جاى آنرا گرفته است . مردم آش ابودرداء مى پزند، و حال آنكه ابودرداء از ابوهريره خبيث تر بوده و از عشر مبشره اى است كه در نار است ، و از جمله آنها عبدالله بن عمر كذاب مى باشد واين همه از واگذاشت احكام به وسيله علماء است غرض آنكه نبايد كارى كرد كه سنن نبوى از دست برود.

بعد از نماز واجب و مستحب دعائى هست كه بايد در ايام غيبت خوانده شود.

زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام بسيار ماثور است درمدينه كاظمين ، كربلا وسرمن راى غير از زيارت همان امام ،زيارت امام ديگرى ماثور نيست ،جززيارت حضرت سيدالشهداعليه السلام كه بالاى سر مبارك حضرت امير صلوات الله عليه وارد شده است و اين به سبب آن است كه سر مطهر آن حضرت در آنجا مدفون مى باشد. بنابراين بايد به آداب رفتار شود و در زيارت به همان قسمى كه رسيده است عمل گردد و هيچگونه تصرفى در آنها نشود. عبدالرحيم قصير خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض ‍ مى كند: من دعائى اختراع كرده ام حضرت مى فرمايند: اختراعت را رها ساز، بلكه هر گاه تو را حاجتى پديد آيد به پيغمبر، صلى الله عليه و آله توسل كن و دو ركعت نماز به جاى آور...

توسل بالنبى فكل خطب يهون اذا توسل بالنبى يعنى : در هر كار بزرگى كه انجام آن براى تو دشوار و مكروه است به پيغمبر صلى الله عليه و آله متوسل شو، كه وقتى توسل جستى آن كار بر تو آسان شود.

درباره تسهيلات و استعاذه هنگام طلوع و غروب آفتاب تاءكيده بسيار شده ست و در بعضى موارد نيز از آن تعبير به واجب شده است . وقتى حضرت صادق عليه السلام تهليل لااله الاالله وحده لاشريكه له را تعليم فرمودند راوى خواست آنرا دوباره بخواند و در هنگام تكرار، عبادت بيده الخير رابر آن بيفزود. حضرت فرمودند: اعلم ولكن اقراء كما قراءت يعنى : نمى دانم ، اما همانطور كه من خواندم تو نيز بخوان . درباره دعاى غيبت حضرت به عبدالله بن سنان مى فرمايند: وقتى كه شبهات شما زياد شود و دستتان به امامتان نرسد، اين دعاء را بخوانيد: يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القوب ثبت قلبى على دينك راوى در مقام تكرار عرض مى كند: يا مقلب القلوب و الابصار و حضرت مى فرمايند: به همان نحو كه خواندم بخوان . سيد بن طاووس عليه الرحمة در اين زمينه تاءويلى نموده وآن اين ست كه چون شخص داعى بايد به حسب حاجت خود دعا بخواند، مثلا شخص مضطر عبارت ، يادليل المتحيرين ، يا غياث المستغيثين را بخواند و شخص فقير يا غنى يا مغنى بگويد، و نيز چون دنيا محل تقلب قلوب است و آخرت جاى تقلب ابصار، به اين سبب در دنيا به همين عبارت يا مقلب القلوب كفايت مى كند. اما از مجموعه آيات قرآنى معلوم مى شود كه هر دو جنبه روحانى و جسمانى قلب و بصر مورد توجه مى باشد اذا جاؤ وكم من فوقكم و من اسفل منكم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر، و تظنون بالله الظنونا (523) و انذرهم يوم آلازفة القلوب لدى الحناجر كاظمين (524) و لاتحسبن الله غافلا عما يعمل الظالمون انما يؤ خرهم ليوم تشخص فيه الابصار (525) روزى كه از شدت فزع چشم آدمى برميگردد. مهطعين مقنعى رؤ وسهم لايرتد اليهم طرفهم و افئدتهم هواء و انذرالناس يوم ياءتيهم العذاب (526) اينكه مى فرمايد: دلهاى ايشان خالى است ، به اين معنى است كه انسان چون مطلب بسيار عظيمى پيدا كرد، دلش از هر فكرى فارغ مى شود، و تمام همش صرف آن مطلب مى شود، و يا اينكه دلش خالى از رجاء و فرح و سرور مى گردد. وترى كل امة جاثية كل امة مدعى الى كتابها اليوم تجزون ما كنتم تعملون (527) و در جاى ديگر از ابصار تعبير به زرقاء فرموده است : و نقلب افئدتهم و ابصارهم كما لم يؤ منوا به اول مرة ونذرهم فى طغيانهم يعمهون (528) به نحوى كه ابدا حق را نمى فهمند صم بكم عمى فهم لايعقلون (529) اولئك الذين طبع الله على قلوبهم و سمعهم و ابصارهم و اولئك هم الغافلون (530) ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم (531)

سلام دارى چهار صيغه است : سلام عليك ، سلام عليكم ، السلام عليك ، السلام عليكم . اگر سلام كننده عبارت و رحمة الله را بر سلامش افزود، تو نيز متقابلا بيفزاى ، و اگر كلمه ، و بركاته را نيز اضافه كنى ، در زمره كسانى خواهى شد كه تحيت ديگران را بنحو احسن پاسخ مى دهند. خداوند متعال مى فرمايد: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها ان الله كان على كل شى ء حسيبا (532) يعنى : چون مورد تحيت و اكرام قرار گرفتيد، شما نيز متقابلا آن تحيت را به وجه نيكوتر و يا دست كم به همان گونه پاسخ گوئيد كه خداوند بدون ترديد همه چيز را به حساب مى آورد ليكن اگر سلام كننده ، عبارت و رحمة الله و بركاته را بر سلام خويش ‍ افزود، بهتر آن است كه به همان نحو پاسخ گفته و چيزى بر آن ياده نكنند، حضرت امير صلوات الله عليه بر جماعتى گذر كرد و بر آنها سلام نمود، آنان در پاسخ خويش عبارت و مغفرته و رضوانه را افزودند. حضرت فرمود: از حد سلام ملائكه به پدر ما ابراهيم عليه السلام تجاوز مكنيد. و نيز فرمود: صيغه سلام را ده حسنه وثواب است و افزودن كلمه و رحمة الله را بيست حسنه و كلمه بركاته را سى حسنه است . بحسب فتوى ، سلام كردن ، مستحب است ولى جواب آن واجب مى باشد.

سلام بر چند قسم است يك قسم سلام زندگان به يكديگر است . قسم ديگر، سلام از مرده به زنده توسط زنده اى ديگر، چنانكه قبل از ظهور پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله اشخاصى مى زيسته اند، كه مشتاق ملاقات آن حضرت بوده اند، اما چون توفيق درك زمان آن حضرت را در حيات خود نيافتند، به وسيله ديگران به آن حضرت سلام تقديم كرده اند. حضرت سلمان كه ابتدا اسم او روزبه بود، راهبان متعددى را خدمت كرد كه هر كدام در هنگام وفات از او مى خواستند كه سلام آنها را به حضرت رسول صلى الله عليه و آله برساند و همگى چنين شهادت مى دادند: اشهد ان الا اله الاالله عيسى روح الله محمد رسول الله صلى الله عليه و آله تا اينكه بالاخره به راهب اسكندريه رسيد و دو سال خدمت او را كرد. وقتى وفاتش فرا رسيد، حضرت سلمان از او پرسيد: مرا به چه كسى مى سپارى ؟ راهب گفت : اكنون ولادت با شرافت حضرت رسول صلى الله عليه و آله نزديك شده است مجموعه الواحى را كه از ساير راهبان گرفته اى همراه با لوحى كه من به تو مى دهم بردار و به خدمت آن حضرت ببر وسلام مرا نيز به آن حضرت ابلاغ نما. سالهاى بعد، وقتى كه سلمان به خدمت آن حضرت شرفياب شد، و سلام راهب اسكندر را ابلاغ كرد، حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام باد. و نيز روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله با جمعى از اصحاب در مسجد نشسته بودند كه ديدند پيرمردى با عصا از دور مى آيد. حضرت فرمودند: اين نحوه از راه رفتن ، راه رفتن جن است . پس از آنكه پيرمرد وارد مسجد شد، حضرت از او پرسيدند: تو كيستى ؟ عرض ‍ كردن : هام بن هيم بن ابليسم بيشتر عمر دنيا را خورده ام . حضرت فرمود: در چه حال بوده اى ؟ عرض كرد: سخنان ملائكه را مى شنيدم و مردم را امر به فساد مى كردم . من در خون هابيل شريك بودم ، زيرا كه برادرش را من اغوا كردم . حضرت فرمودند: در چه حال بدى بوده اى . سپس عرض كرد: من همراه نوح و ايمان آوردندگان با او بودم ، و او را به آن سبب كه قوم خود را نفرين كرده بود ملامت كردم . به نوع عرض كردم : من در خون هابيل شريك بوده ام ، آيا اگر توبه كنم توبه من قبول ميشود؟ فرمود: بلى ، هر كسى به هر مقدار كه مرتكب معصيت شده باشد، اگر چه معاصى كبيره باشد، در صورتيكه توبه كند، توبه اش قبول است . آنگاه دستور داد كه غسل كن و دو ركعت نماز بگزار. من نيز چنين كردم و سپس به سجده رفتم . در سجده بودم كه هاتفى آواز داد كه توبه تو قبول است و من به خاطر اين بشارت ، يكسال در حال سجده بودم . با هود بودم و چون قومش را نفرين كرد او را ملامت كردم . با يعقوب بودم و با يوسف نيز در چاه همراهى كردم با موسى بودم كه گفت سلام مرا به عيسى برسان ، و با عيسى بودم كه به من گفت : خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه رسيدى سلام مرا به او برسان حضرت فرمودند: سلام الله على عيسى ما دام الدنيا يعنى : تا وقتى كه دنيا ادامه دارد؛ سلام خداوند بر عيسى باد. سپس پيرمرد عرض كرد: تعليم فرما مرا همچنانكه موسى ار تورات مرا تعليم فرمود. آنگاه حضرت سوره هاى توحيد و معوذتين و عم را به او تعليم نموده ، سپس فرمودند: دو نفر از شياطين ايمان آورده اند ، يكى از آنها شيطان خود من بود وديگرى هام بن هيم بن ابليس .

قسم ديگر از سلام ، سلام احياء به اموات است : روايات زيادى درباره زيارت اهل قبور وارد شده است و از آن جمله آنكه فرموده اند، روزهاى شنبه ، دوشنبه ، پنجشنبه ، جمعه در بين الطلوعين ، ارواح هم سلام را مى شنوند، وهم به آن پاسخ مى دهند، و آفتاب كه طلوع كرد، سلام مرا مى شنوند، اما جواب نمى دهند، حضرت سلمان به قبرستان رفت و سلام كرد و فرمود: هل علمتم اليوم يوم الجمعة يعنى : آيا مى دانيد كه امروز جمعه است ؟ گفتند: آرى ! مى دانيم كه امروز، جمعه است و مى دانيم كه مرغان مى گويند: سبوح قدوس ربنا و رب الملائكة و الروح سبقت رحمتك غضبك و ما عرف عظمتك من حلف باسمك كاذبا سلام سلام هذا يوم صالح يعنى : پروردگار ما و ملائكه و روح منزه و مقدس ‍ است . پروردگارا! رحمت تو بر غضب پيشى جسته است ، و آن كس كه قسم دورغ به اسم ، تو ياد كرد، عظمت ، تو را نشناخت . سلام بر تو، سلام بر تو. كه امروز، روزى شايسته است درندگان و سباع نيز وقتى در روز جمعه به يكديگر مى رسند، مى گويند: سلام سلام هذا يوم الصالح احيانا اشخاصى هستند كه اين اسلام را مى شنوند و به آن پاسخ مى دهند.

با وجود آنكه خداوند به همسات (533) به مشاهده مطره عرضه مى داريم : اشهد انك سمع تسمع كلامى وتشهد مقامى و ترد سلامى يعنى : شهادت مى دهم بر اينكه شما سخن مرا مى شنويد و جايگاه مرا مى بينيد و سلام مرا پاسخ مى دهيد علاوه بر اين ملائكه نيز موكلند كه سلام زائرين را خدمت آن حضرت ابلاغ كنند. در خبر است كه چهار موجود از خداوند خواستند كه گوشى به آنهاعطا شود كه كلام تمام اهل عالم را بشنوند. يكى از آنها بهشت است . هر گاه كسى او را از خداوند بخواهد به خداوند عرض ‍ مى كند كه فلان بنده مرا خواسته پس مرا به او ارزانى دار. دوم جهنم است هر كه از شر او به خداوند پناه برد، عرض مى كند: خداوندا فلان بنده از تو امان مى خواهد، او را امان ده . سوم حورالعين است هر گاه كسى او را از خدا بخواهد عرض مى كند فلان بنده مرا خواسته ، مرا به او عطا فرما. چهارم ملكى است كه بالاى سر قبر مطهر هر يك از معصومين عليهم السلام ايستاده است . هر كس سلام كند يا صلواتى فرستد، آنرا خدمت حضرت عرض مى نمايد و آن حضرت در پاسخ صلوات زائر مى فرمايند: صلى الله عليه كما صلى على و در پاسخ سلام او فرمايد: و عليه السلام . پس از ولادت حضرت سيدالشهداء عليه السلام جبرئيل با چندين هزار ملائكه به تهنيت حضرت رسول صلى الله عليه و آله روانه شد. در بين راه به فطرس ‍ ملك برخورد كرد و او نيز تقاضاى شرفيابى داشت وجبرئيل او راهمراه خود آورد. فطرس در حضور حضرت عرض حال كرد و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى تعليم فرمود كه خودش به قنداقه حضرت سيدالشهدا عليه السلام تماس دهد. فطرس چنان كردو بال وپر ملكوتى به او باز گردانده شد. آنگاه عرضه داشت در برابر اين مرحمت ، متعهد مى شوم كه هر كس بر شما سلام كند ياصلوات بفرستد آنرا ابلاغ نمايم .

سلام ائمه طاهرين عليه السلام داراى آثار بزرگى است ، و اگر جواب سلام آن شنيده نمى شود، ناشى از نقص شرائط مادى حيات است و قلوب ما طاقت شنيدن آنرا ندارد. حضرت ابى عبدالله صلى الله عليه و آله هنگامى كه اراده فرمود به سوى كربلا برود، به زيارت مزار مادر بزرگوارش رفت و عرضه داشت : سلام بر تو اى مادر! من به سفرى مى روم كه ديگر بازگشتى از آن سفر نيست . آنگاه حضرت اين ندا را شنيد: سلام بر تو اى غريب مادر! اى مظلوم مادر! اى شهيد مادر! جسارت است كه اين سلام امام را از باب سلام احياء به اموات به شمار آوريم ، اما اين از ضيق و تنگى بيان و عبارت است و غريب تر آنكه خود ما در ابتدا به سلام كند. شب يازدهم محرم كه مادر و پدر و جد و برادر به كربلا آمدند. همگى به حضرت سيدالشهداء عليه السلام سلام كردند، و حضرت در جواب آنان فرمود: السلام عليك ، يا جداه ، السلام عليك يا اباه ، السلام عليك يا اماه ، السلام عليك يا اخاه ، عليكم منى السلام و آنگاه عرض كرد: يا جداه قتلوا والله رجالنا، يا جداه نهبوا والله رحالنا، سبوا والله نسائنا، ذبحوا و الله اطفالنا اى جد بزرگوار، قسم به خدا كه مردان ما را كشتند، و اموال ما را به غارت بردند و زنان ما را اسير كردند و نه بر كبير ما رحم كردند و نه بر صغير ما. اما آن بزرگوار درباره خودش چيزى نفرمود و فقط گله اصحاب و اهل بيت را بيان فرمود. شايد هم در بيان حال خود اين كلمه را فرموده باشد كه به آن قوم گفتم : جگرم از تشنگى كباب است ، و آنان به عوض دادن آب ، يكى شمشير آبدار بر من مى زد و ديگر نيزه به سويم پرتاب مى كرد، وآن يكى مى گفت : اى حسين پدرت ساقى كوثر است اكنون سيراب خواهى شد، ديگرى مى گفت : آب نياشامى مگر از حميم . حضرت فاطمه عليهاالسلام عرض نمود: اى پدر بزگوار آيا اذن مى دهى كه صورت خود را از خون فرزندم رنگين كنم ؟ حضرت فرمودند: آرى ! من نيز ريش خود را از خون او رنگين خواهم كرد.

اما يك سلام ديگر باقى مانده است كه خاتمه تمام سلام ها است ومعلوم نيست كه داخل در كدام يك از اقسام سلام باشد، و آن وقتى بود كه شمشير بر فرق مبارك هجده ساله حسين عليه السلام زدند و او راشهيد كردند و سپس با شمشير ونيزه بدن مبارك او را پاره پاره كردند، و در دم آخر فرمودند: يا اباه عليك منى السلام يعنى : اى پدر! سلام من بر تو باد نمى دانم آيا اين سلام وداع بود كه مى خواست عرض كند: من هم رفتم ، خداحافظ ياآنكه جواب سلام پيغمبر صلى الله عليه و آله كه گفت جدم مى گويد: عليك السلام العجل العجلت وقتى كه آن نصارى در مقابل حضرت سيدالشهداء عليه السلام ايستاده بود و بدان خود را سپر آن حضرت ساخته بود، پس از آن كه به علت تير باران شدن از پاى درآمد، حضرت به بالين او آمدند، و او عرض كرد: آيا از من راضى شديد؟ حضرت فرمود: آرى ! تو زودتر از من بهشت وارد خواهى شد، سلام مرا به جدم برسان ، و من نيز پشت سر توخواهم آمد. پاسخ سلام آن حضرت به پيغمبر صلى الله عليه و آله از زبان حضرت على اكبر عليه السلام اين بود كه : زود باش ، كه ما مشتاق تو مى باشيم .