***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله مظاهری دامت برکاته > روحانیت > جایگاه روحانیت 2 

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»

موضوع: جایگاه روحانیت

تاریخ: 5/ 8/ 1378

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

راجع به بحث چهارشنبه که فهمیدیم می‏دانستیم اینکه تشیع را روحانیت تا اینجا آورده است وتشیع مرهون روحانیت و اینکه وجود روحانی از همان روز اول که سقیفه بنی‏ساعده تشکیل شد یک امر مفیدی بود تا الان اشکالی نیست به قول کاشف الغطاء اگر آن 114 نفر از عقلای قم از علمای قم مخالفت سقیفه بنی‏ساعده نکرده بودند معلوم نبود که الان تشیع در چه وضعی بود آن نقطه مرکزی هسته و مرکزی هسته تشیع مرهون علم و تا آخر اگر راستی طلبه‏های زمان امام باقر زمان امام صادق نبودند و آن فرصتها آن استقامت‏ها معلوم نبود وضع تشیع الان چه بود بعضی اوقات بعضی از این شعب تشیع مثل مثلاً زیدیها دویست سال هم حکومت کردند یا مثل فتحی‏ها اینها سر و صدای داشتند بعد از امام صادق(ع) یا واقفیها بعد از موسی بن جعفر(ع) سر و صدای داشتند اما بالاخره سر و صدای کور شد این تشیع دوازده امامی که روز به روز سروصدایش بیشتر بهتر الان رسیده به اینجا مرهون آخوندهاست مرهون روحانی مرهون علم بنابراین گفتم قدر خودمان را باید بدانیم و خدا مثلی که قدر ما را بیش از خود ما می‏داند روایات بیش از ما می‏دانند لذا به صورت عالم نگاه کردن ثواب دارد به در خانه عالم نگاه کردن بایستد در خانه عالم در خانه عالم را تماشا کردن این ثواب برای او نوشته می‏شود ثواب دارد نشستن با عالم ولو اینکه از او چیز هم یاد نگیرد ثواب دارد همسایگی با عالم ثواب دارد با عالم رفتن ثواب دارد الا آخر این روایاتی که علامه مجلسی در جلد اول بحار نقل کردند خوب همه برای خاطر آن علم است که در وجود این است برای خاطر آن زبانی که تشیع را تا اینجا آورده دین را تا اینجا آورده و اصلاً انسان وقتی که تاریخ مطالعه کند وقتی قرآن و روایت مطالعه کند می‏فهمد که اگر این علم نباشد نمی‏شود نه حکومت می‏شود نه اجتماع دینی می‏شود و یکی از پایه‏ها قرآن شریف پایه‏های حکومت را همین علم می‏داند «اِنَّ اللَّه اصطفه علیکم و زاده بسطةً فی العلم و الجسم و اللَّه یؤتی»[1] نظیرش در قرآن زیاد است چیزی که باید توجه داشته باشیم این حرفهای که چند جلسه تا اینجا زدم این امر بدیهی است که ما آخوندها ما روحانیت تشیع را تا اینجا آوردیم و وجود ما برای بقای دین برای مردم همیشه مفید بوده است انصافاً چیزی که از امروز به بعد باید درباره‏اش یک مقدار صحبت بکنم شرایطی است که ما باید داشته باشیم و بدست آوردن این شرایط هم انصافاً کار مشکلی است شرط اولش علم است یعنی یک طلبه یک امام جماعت یک روحانی این وجودش مفید است انصافاً مفید است اما به شرط اینکه علم داشته باشد ملاّ باشد و الا اگر ملاّ نباشد اگر ضررش بیش از نفعش نباشد لااقل بعضی اوقات به واسطه آن جهلش به واسطه عدم توجهی که از جهلش پیدا می‏شود دین را زمین می‏زند و ما در اطراف خودمان هم وقتی که یک مطالعه بکنیم می‏بینیم راستی چنین است ما باید ملا باشیم و الا یک روایتی از امام صادق(ع) در کافی نقل کرده روایت روایت خوبی است انصافاً امام صادق(ع) یک پیام می‏دهد به ما ما باید ملاّ باشیم می‏فرماید یک جاهلی یک یهودی را مسلمان کرد خوب خیلی خوشحال شد اینکه توانست همسایه‏اش را مسلمان بکند شب قبل از اذان صبح آمد در خانه‏اش که پاشو برویم مسجد این یهودی تازه مسلمان آوردش مسجد نماز شب گذاشت روی گردنش بعد هم نماز صبح را خوب یهودی می‏خواهد برود سر کارش این آقا نگهش داشت به عنوان اینکه روزه مستحبی در اسلام خیلی مفید است و نشستن در مسجد مثل ماهی در آب تا ظهر این را نگهش داشت و ظهر نماز ظهر و عصر را با جماعت خواندند امام صادق می‏فرماید که باز هم نگذاشت بیاید گفت خوب حالا دیگر تا غروب چیزی نداریم تا مغرب نگاهش داشت نماز مغرب و عشاء را خواند یهودی آمد کوبیده خسته و افطارش را کرد خوابید یا نه همان اول شب دست ازاسلام برداشت و خوابید قبل از اذان صبح دید در می‏زنند دید همین جاهله است و می‏گوید برویم مسجد گفت راستش را بخواهی من همان شب که از مسجد آمدم یهودی شدم دیدم این اسلام به درد دنیای من نمی‏خورد به درد شما می‏خورد که بیکار هستید و اما من این جوری بعد امام صادق(ع) می‏فرمایند که خوب ندانستگی کار خوبی کرد اما نتوانست ادامه بدهد از همان راهی که آمده بود برگشت درجا زد برگشت دیگر راستی این جور است یعنی پیغام امام صادق(ع) راستی اگر آدم عالم نباشد یک طلبه یک امام جماعت اما ملاّ نباشد خیلی ضرر دارد مسئله می‏گوید اشتباه می‏گوید نمی‏خواهد هم اشتباه بکند ولی اشتباه می‏شود حرف می‏زند بی‏جا می‏زند به قول امام صادق «الجاهل إِما مفرطٌ اَو مفرط» می‏آید می‏خواهد یک تعریف کسی را بکند می‏بردش تا سرحد عرش می‏خواهد از دین برمی‏گردد می‏خواهد زمینش بزند می‏برد کافرش و همچنین عِما مُفْرِطٌ اَوْ مُفَرِطُ و این به تجربه هم اثبات شده به تجربه مرحوم رضی رضوان الله تعالی علیه یک نامه از امیرالمؤمنین نقل می‏کند به معاویه نوشته امیرالمؤمنین به معاویه نوشته معاویه من شنیده‏ام تو مسجد می‏سازی بعد در نهج‏البلاغه می‏فرماید تو نظیر آن زنی هستی که زنا می‏داد و پولی که می‏گرفت صدقه می‏داد بعد برایش شعر درست کردند وگفتند که خانم لا تزنی و لا تتصدقی نه زنا بده نه صدقه بده و این پولی که می‏گیری خوب این حرام است این صدقه دادن چی لا تزنی و لا تتصدقی بعضی اوقات راستی جاهل این جوری است دیگر حالا فرقی هم نمی‏کند یک عمامه روی سرش باشد یا نباشد آن عمامه به سر بودن و جاهل بودن این خیلی ضربه‏اش بیشتر است حالا یک دفعه عمامه سرش نیست خوب خیلی بد است جاهل باشد خیلی زشت است در اسلام انسان در اصول دینش در فروع دینش در اخلاقش عالم نباشد برای اینکه اسلام این سه چیز را می‏خواهد یعنی آشنای به اصول دین آشنای به فروع دین آشنای به اخلاق اسلام اینها را می‏خواهد حالا این معمم باشد یا غیرمعمم حالا یک کسی نداند و معمم هم باشد بعضی از بزرگان یک جمله خوبی داشتند می‏گفتند که انسان باید همیشه دعایش این باشد که خدایا اگر می‏خواهی من شهرتی پیدا کنم اما جاهل باشم هر چه زودتر بمیرم. چنانچه راجع به تقوایش امام سجاد در صحیفه سجادیه می‏فرمایند که خدایا اگر بنا است که عمر من مرتع شیطان باشد «فاقبضتی الیک سریعاً» هر چه زودتر بمیرم راستی یک طلبه یک امام جماعت یک کسی اهل علم این شهرت پیدا کند اما از نظر علمی نتواند مردم را اداره بکند خیلی ضرر دارد خیلی از این روایت را باز مرحوم علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه در بحار نقل می‏کند و تقاضا دارم در این قضایا یک قدری دقت بیشتری داشته باشید امام صادق(ع) می‏فرمایند تعریف یک کسی می‏کردند از نظر تقوا و من می‏خواستم این را ببینم و یک وقتی از خانه آمدم بیرون بروم مسجد دیدم که اطراف یک کسی شلوغ است گفتم کی به من گفتند یابن رسول‏اللَّه آن کسی است که شما می‏خواهید ببینیدش امام صادق(ع) می‏فرماید رفتم این را ببینم تا چشمش به من افتاد مردم را رها کرد بعد هم معلوم می‏شود امام صادق(ع) را نشناخت حالا چرا رها کرد نمی‏دانم رها کرد و رفت امام صادق(ع) می‏گویند من دنبالش راه افتادم ببینم که کجا می‏رود وضعش چی با او حرف بزنم امام صادق(ع) می‏فرماید دیدم رفت در یک مغازه نانوایی دو تا نان دزدید تعجب کردم اینکه مشهور به تقواست رفت در یک مغازه انارفروشی دوتا انار دزدید و رفت در خرابه اینها را داد به چهار فقیر دو تا نان به دو تا فقیر دو انار به دو تا فقیر آمد از خرابیه بیرون برود من گرفتمش گفتم این کارها چه بود کردی گفت چی گفتم دزدیت را دیدم صدقه‏ات هم دیدم مثل همان زن زناکار که زنا می‏داد پولش را می‏گرفت صدقه می‏داد این هم عین همان دزدی می‏کرد صدقه می‏داد ببینید اینجا مرادم اگر جهل بشود به کجا می‏رسد امام صادق(ع) می‏فرماید به من گفت که تو کی هستی من معرفی کردم گفت تو نوه پیغمبر هستی و قرآن بلد نیستی که معلوم می‏شود سروکار با ولایت هم نداشته معلوم است کسی که سروکار با ولایت نداشته باشد همین جورها می‏شود سنی‏ها از این چیزها زیاد دارند اگر شما یک بررسی کنید نظیر این قضیه بخواهی یک کتاب بنویسی یک کتاب قطوری می‏شود امام صادق(ع) گفتند حالا چی گفتند قرآن بلد هستی گفتم بله گفت قرآن می‏گوید «من جاء بالحسنه فلهُ عشرة امثالها و من جاء بالسیئه فلایجزی مثلها»[2] اگر کسی حسنه‏ای بجا بیاورد ده برابر و اگر سیئه یک برابر گفت که چی گفت من دو تا نان دزدیدم دو تا گناه دو تا انار دزدیدم دو تا گناه رفتم صدقه دادم چهل تا ثواب بردم برای اینکه هر کدامش ده تا چهل تا صدقه بردم چهار تا از آن حسنه‏ها در مقابل چهار تا از این گناهها سی شش تا برد کردم یک نفع خوبی کردم سی شش تا برد کردم امام صادق(ع) می‏فرماید به او گفتم که نه سی شش تا حسنه بردی هشتا گناه کردی برای اینکه دزدی کردی و چهار تا گناه و چهار تا دیگر اینکه بدون اجازه مردم مال مردم را به دیگری دادی که در همین جمهوری اسلامی در همان اول بعضی از این جاهل‏ها خیلی از این کارها کردند خیلی امان از جهل اگر آدم جاهل شد خدای نکرده یک شهرتی یک پستی و یک عمامه و یک شهرت و مردم این را به عنوان دین و مبلغ می‏بدانند خیلی خراب در می‏آید این روایات درویشی این رایاتی که جعل در این روایات شد اینها خیال نکنید همه‏اش بخاطر پول و بی‏دینی بوده بعضی اوقات راستی می‏خواسته امیرالمؤمنین(ع) را بلند بکند راستی می‏خواسته اما به اندازه‏ای همه را من جمله علی(ع) را زمین زده که دشمن اینجور زمین نزده است امیرالمؤمنین(ع) راستی یک ملاّ طلبه ملاّ توی مسجدش آن آیه ولایتی که همه علمای اهل تسنن در مقابلش متواضع هستند همه آن آیه ولایتی که عمر بنابر آنچه سنی‏ها نقل می‏کنند که می‏گوید بارها می‏گفت دلم می‏خواهد دنیا را داشتم در راه خدا می‏دادم و این آیه درباره من بود به جای این آیه ولایت می‏گوید که امیرالمؤمنین(ع) وقتیکه از خانه خدا آوردند بیرون مادرش می‏خواست اینرا قنداقش بکنند و تا قنداقش کرد قنداق را پاره کرد رفت اینطرف و آنطرف یک طناب پیدا کرد. طناب را پاره کرد رفت یک پوستینی پیدا کرد و امیرالمؤمنین را در این پوستین پیچید و طناب آورد و قنداق کرد قنداق را پاره کرد یک اینجور چیزی راستی می‏خواهد علی را بلند بکند و اما با اینجور درویشی اینجور معرکه گیری‏ها زشت است دیگر اینها ما طلبه‏ها هم معرکه‏گیری بکنیم توی منبرمان در میان مردم جوانها بعضی اوقات یک چیزهای بگوییم که دیگر عقل نسنجد حتی اگر این جمله لیس کُلَ ما یُغلَ یُغال منبرها جوری باید باشد که کلم الناس علی قدر عقولهم مردم پسند باشد ولو یک روایت توجیه دار و نشستن با چسب درستش کردن مگر می‏شود گفت اگر ملاّ باشد می‏فهمد دروغ گفتن حرام است و راست گفتنی که شباهت به حرام دارد آنهم حرام است راست گفتن مسلم واجب است اما انسان بخواهد راستی بگوید که شباهتی به دروغ دارد مردم نتواند بپسندند نتوانند زیر بار بروند در این کتاب قارات یک کتاب خوبی است در اینجا یک قصه‏ای نقل می‏کند از خودش می‏گوید که من شاهزاده بود صاحب قارات شاهزاده است رفتم گرگان پیش شاه آنجا آنوقت‏ها ایران ملوک الطوائفی بوده است مازندران را یکی داشته گرگان را یکی داشته هر کجا را یکی داشته می‏گوید من رفتم سری به این بزنم مدتی پیش این ماندم و یک انسی با هم داشتیم آدم عالمی بود آدم فهمیده‏ای بود من را هم پسندیده بود و من یک روزی یک قضیه نقل کردم و آن قضیه این بود گفتم که در شهر ما یک دهی هست این آب ندارد زنها عصر به عصر می‏روند از کنار کوه آب می‏آورند اما یک کرمهای سبزی است اینها فراوان هم هست این زن که آب روی سرش هست اگر پایش را بگذارد روی این کرم این آب تلخ می‏شود این قضیه راست هم بوده می‏گوید تا این قضیه را نقل کردم یک حال اشمیزازی در این آقا پیدا شد فهمیدم بدکاری کردم یک راست دروغ نما تصمیم گرفتم اقلاً برای این آقا اثبات بکنم یک نامه نوشتم به شهر که آقا یک طوماری درست بکنید و چهل نفر از بزرگان شهادت بدهند که اینجور کرمهای هست که اگر کسی آب همراهش باشد و پا بگذارد روی این کرم این آب تلخ می‏شود می‏گوید طومار بعد از یک مدت آمد چهل نفر از عقلا از علما شهادت داده بودند من طومار را بردم پیش این آقا یک جمله شیرینی گفت که این جمله برای من و شما خیلی خوب است و این بود که گفت آقا وقتی گفتی تکذیب نکردم برای اینکه می‏دانستم آدم درستی هستی اما حرفی که چهل تا شاهد لازم داشته باشد چه داعی دار بگویی اشمیزاز من از این است یک حرفی که چهل تا شاهد می‏خواهد چرا می‏خواهی بگویی نظیرش را در همین زمان طاغوت این نماینده قوچان نقل کرده بود که من در جلسه‏ای به وکلا گفتم که در قوچان یک گوسفندهای هست این گوسفندها هشت من دنبه دارد او نگاه به او کرد او نگاه به او کرد که این یعنی چه عجب دروغهای می‏گوید دیدم که بدکاری کردم راست هست اما نمی‏شود که هر حرفی را زد می‏گوید تصمیم گرفتم که اینرا ثابت بکنم نامه نوشتم قوچان و گفتم که یکی از این قوچهایی که هشت من دنبه دارد برای ما بفرستید گفت فرستادند و اینها را دعوت کردم و یک سور حسابی و در همان اطاق یک سفره‏ای پهن کردم یک سفره چرمی و این گوسفند را آوردم همان جا سرش را بریدم و همانجا پوست کندم همانجا دنبه را کشیدم نُه من در آمد گفتم ببینید دروغ نگفتم آنوقت یک روزی نه یک عاقلی گفت که آقا حرفی که احتیاج داشته باشد به این همه زحمت و این سور حسابی که تو دادی چه داعی داری که بگویی اینکه در روایات ما هم آمده راست دروغ نما این بعضی اوقات بدتر از دروغ است بعضی اوقات تبعات دارد و این روایات جعلی از اینجا سرچشمه می‏گیرد از جهل یعنی می‏خواسته اسلام را بلند بکند دروغ جعل می‏کرده مفسرین در تفسیرهاشان نقل می‏کنند که یک کسی گفت من چندین هزار روایت جعل کردم برای اینکه هر کسی این سوره را بخواند اینقدر ثواب دارد آن سوره را بخواند آن قدر ثواب دارد برای اینکه می‏دیدم مردم از قرآن دور شدند می‏خواستم مردم را به قرآن نزدیک کنم روایت جعل می‏کنم این همه گناه برای جعل روایت اما همین را عبادت حساب می‏کند یعنی جعل روایت را عبادت حساب می‏کند چرا چون علم ندارد و ابداً به حال آن جمعیتی که یک روحانی داشته باشند که آن روحانی علم نداشته باشد و وای به خود این روحانی ما باید ملاّ باشیم در منبرمان بررسی کرده اگر انسان ملاّ نباشد ممکن است بررسی بکند توی همین بررسی‏ها مثل همان یارو بشود که بگوید «من جاء بالحسنةِ فلهُ عشرَ امثالها»[3] دزدی می‏کنیم و از آن دزدی صدقه می‏دهیم و از آن صدقه یک کسب می‏کنیم و چه جورها می‏شود ملاّ، وقتی انسان ملا شد می‏تواند صاحب جواهر بشود و فقه را از نسلی بدهد به نسل دیگر می‏تواند علمای صدر اسلام بشود تشیع را در مقابل سنّی‏ها در مقابل آن همه خفقانها از نسلی بدهد به نسل دیگر معمولاً طلبه‏های بی‏سواد که نتوانستند این کار را بکنند نمی‏توانند الان کی می‏تواند این تشیع را از این نسل بدهد به نسل دیگر ملاّها آنهائیکه راستی بتوانند در مقابل هر کسی هر شبه‏ای جواب بدهند و راستی مثلاً از یک طلبه یک مسئله بپرسند بگوید که نمی‏دانم یک شبه بپرسند بگوید نمی‏دانم یک اعتقادی بپرسند بگوید نمی‏دانم این خیلی چیز بدی در می‏آید و یک دفعه خدای نکرده توی رو دروایستی گیر کند یکی را بگوید مسئله اختلافی است یکی هم العیاذ بالله یک خلاف واقع بگوید یکی هم خراب در بیاید خیلی خطرناک است خطری که ما همان که امیرالمؤمنین(ع) دارند من تقاضا دارم روی این جمله خیلی اهمیت بدهید «قصم ظهری رجلان، رجُلٌ متهتک و رجلٌ متنسک» دو دسته کمر علی را شکستند یک دسته عالمهای که تقوی نداشتند مثل عمروعاص‏ها یک دسته جاهل‏های که متعبد بودند مثل خوارج نهروان بعضی اوقات اینجوری است که آن عالم بی‏عمل یا مثلاً استکبار جهانی یا بعضی اوقات هم توی مسجد توی محراب جوری حرف زدن که خراب کردن این دومی همان اولی است آن اولی همان دومی است من از شما تقاضا دارم مطالعه کنید شماها باید اقلاً در روز هفت هشت ساعت مطالعه داشته باشید و امّا اینکه یک درسی بیایید و یک منبری بروید حالا از این چیزها کم پیدا می‏شود یک مسجدی بروید و بالاخره یک زندگی آن بازای آنجور و شما هم توی روحانیت اینکه نمی‏شود باید ما مطالعه داشته باشیم. خداوند درجاتش عالی است متعالی کند بعضی اوقات مرحوم حضرت امام به من می‏گفتند که فلانی فقه سخت است فقه مشکل است و من دیشب هشت ساعت روی این درس مطالعه کردم شما اقلا یک ساعت دو ساعت مطالعه کنید منبر رفتن مشکل است خدا رحمت کند مرحوم آقای فلسفی را من یک علاقه شدید نسبت به ایشان داشتم ایشان می‏گفتند که من هر منبری بخواهم بروم دو ساعت قبلش مطالعه می‏کنم لذا اصفهان که می‏آمدند معلوم بود که ایشان دو ساعت قبل از منبر رفتن باید بروند مطالعه کنند بابا یک منبر برای فلسفی منبر رفتن کاری نداشت این منبری که بعضی از این منبری‏ها می‏روند آقای فلسفی ده‏تایش را هم می‏توانست پشت سر هم برود اما اینکه نیست می‏خواست یک منبر برود یک افتخاری برای روحانیت باشد می‏خواست یک منبر تحویل بدهد من الان بگویم که من همه شماها یک علاقه شدیدی به آقای فلسفی داشتیم راستی بررسی کرده جملات حتی حضرت آیت‏اللَّه آقای مشکینی به من می‏گفتند که یک مقدار مطالعه می‏کنم که چگونه از الفاظ استفاده بکنم در حالیکه آقای مشکینی از نظر بیان خیلی بیان رسایی دارد اما حالا آنوقت‏ها فرائد می‏گفتند حالا می‏خواهد فرائد بگوید یک ساعت در فرائد در محتوی و مقداری هم در الفاظ که این محتوی را چگونه در الفاظ بریزد این را می‏گویند یک مدرس و بدون رو دربایستی گیر هستیم و این گیر باید رفع بشود باید ملاّ بشویم. برای دنیامان برای آخرتمان و الا ملاّ نباشیم شیطان ما را می‏برد. یک جمله‏ای که در همین اصفهان واقع شده من تفسیر می‏کردم خیلی خوب بود، یک شاعر بدی بود خدا ان شاءاللَّه با رحمتش باهاش رفتار بکند شاعر بد بود حجو می‏کرد همه را و در زمان طاغوت بود من خیلی کوچک بودم این همه را حجو می‏کرد این یک وقتی به نوکرش گفته بود اسبش را آب بدهد توی آمادگاه نشسته بود این آمده بود درب مدرسه چهارباغ دیده بود درب مدرسه باز است رفته بود اینرا آب داده بود از توی مدرسه بجای اینکه دور بزند از همانجا آب داده بود این آقا پرسیده بود آقا آبش داده‏ای گفته بود بله گفت که خوب زود آمدی گفته بود توی مدرسه آبش دادم گفته بود برو اینرا بفروش این دیگر سواری نمی‏دهد می‏خواست هو بکند که یعنی طلبه‏ها تنبل هستند و این از مدرسه آب خورده دیگر کار نمی‏کند، من گفتم این خیلی حرف خوبی زده خیلی عالی است معلوم است که وقتی ما طلبه شدیم دیگر سواری نمی‏دهیم و ما طلبه‏ها که سواری نمی‏دهیم استکبار جهانی نتوانست از ما سواری بگیرد سواری دیگر نمی‏دهیم آدم باید ملا بشود که نه سواری بدهد به شیطان انسی نه سوار بدهد به شیطان جنی و اگر ملاّ نباشیم بعضی اوقات سواری می‏دهیم هم به شیطان جنی و هم انسی یک مقدار در اطراف قضیه فکر بکنید می‏بینید راستی خوب حرفهای هست راستی این حرفها باید یک قدری اهمیتش بدهیم اگر روایت امام صادق بخواهید که گفتم اگر قصه بخواهید که گفتم اگر هم حرف این شاعر باشد اینرا هم گفتم.

خدایا به حق امام صادق (ع) به آن علمش توجه به اینگونه مطالب توفیق پیدا کردن علم با عمل به ما عطا بفرما

و السلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

سوره بقره، آیه 274.

سوره انعام، آیه 160.

سوره انعام، آیه 160.