***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله مظاهری دامت برکاته > روحانیت > تبلیغ 2 

 درس اخلاق حضرت آیة اللَّه العظمی مظاهری «مدّظله العالی»

 موضوع: تبلیغ

 تاریخ: 2/ 2/ 1377

 اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

 از نظر قرآن تبلیغ کار انبیاء است یعنی معظم‏تر مکرم‏تر از هر کاری درباه انبیاء قرآن می‏فرماید «الذین یبلغون رسالات اللَّه و لا یخشون الا اللَّه» لذا تبلیغ دین یعنی کار پیامبر گرامی کار همه انبیاء که تکرار هم شده است در قرآن راجع به پیغمبر اکرم که یک معلم آموزشی و یک معلم پرورشی است «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاة و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة» این هم عبارت اخرای «والذین یبلغون رسالات اللَّه» لذا تبلیغ یعنی کار انبیاء از نظر ثواب هم خیلی ثواب بار بر او است و در این دهه محرم اگر شما بتوانید یک بد حجاب را با حجابش کنید یک بی نماز را با نمازش کنید یک کسی که بد بین به روحانیت است خوش بین به روحانیتش کنید مثل این است که عالمی را زنده کرده باشید اگر یک نفری در شرف مرگ باشد تصادف کرده باشد در شرف مرگ است و شما این را رسانیدش به بیمارستان و از مرگ نجاتش دادید یک خاطره شیرینی می‏شود در زندگی شما تا وقتی هم پیر شدید از شما بپرسند یک خاطره شیرینی برای ما بگو آن وجدان شما عاطف شما همین خاطره را برای شما جلو می‏آورد یکنفر در شرف مرگ نجاتش بدهید اما قرآن شریف بنا بر تفسیر امام صادق‏علیه‏السلام می‏فرماید «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا» اگر کسی بتواند یک نفر را بسازد این یک آمدم زنده نکرده است یک قوم را زنده کرده است مثل این است که تمام جهان را زنده کرده باشد خیلی ثواب است از نظر نتیجه کار هم بالاخره تشیع تا اینجا آمده است مرهون روحانیت است و آمارگیری شده است گفته‏اند حتی عراق در حالیکه حوزه درمتن آنجاست اما چون که حوزه جدای از مردم بود لذا تبلیغ در میان آنها نبود مردمش خیلی عامی از تشیع چیزی نداشتند چیزی ندارند جز همان تقلیدی که از آبا و اجدادشان به آنها رسیده است و ایران اینجور نیست و این آگاهی ایرانی‏ها مرهون ما طلبه‏ها است شکی نیست در این باره بسیاری از اوقات دیده شده است یک طلبه یک ماه در یک ده در وقتی که می‏آید بیرون انصافاً آن ده را روشن کرده است است این آیه شریفه آیه لطیفی است انصافاً و مصداق کاملش هم ما طلبه‏ها است قرآن شریف در سوره یس راجع به قوم انطاکیه می‏فرماید «واضرب لهم مثل اصحاب القریه» پیغمبر مثال بزن برای آنها همان دهی را که دو تا پیغمبر واردآن ده شدند و بالاخره تا آخر کار می‏آید پیغمبر سوم یا مومن سوم با آنها شد وتحولی ایجاد کردند بعد می‏فرماید که «و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی» اول ده بود حالا شهر شد گفت «وضرب مثلاً اصحاب القریه» وقتی پیامبرها آمدند در شرف تحول می‏فرماید که «وجاء من اقصی المدینه رجل یسعی» ده شهر شد برای این که طلبه رفت آنجا را روشن کرد یک پیامبر از پیامبران خدا یکی از اولیاءاللَّه مومن آل فرعون اینها و راستی هم این جور است یعنی دراین که ما طلبه‏ها ده را شهر می‏کنیم شهر را مدینه فاضله می‏کنیم در این باره اشکالی نیست همه می‏دانند حالا خومان قدر خودمان رانمی داینم حرف دیگری است همه می‏دانند همه می‏دانیم ما خیلی کار می‏کنیم خیلی کار کردیم و بالاخره از زمان غیبت صغری دیگر حالا غیبت صغری را بگیریم قبل آن طلبه‏های امام باقرعلیه‏السلام و امام صادق‏علیه‏السلام همین جورها بود اما بالاخره از زمان غیبت صغری که تشکل‏های حوزه شد قدما پیدا شدند و بعدش هم دیگر متأخرین پیدا شدند علما مثل مرحوم شیخ طوسی تا الان این تشیع این هم تشیع این جوری تشیع پایه دار تشیعی می‏تواند جمهوری اسلامی درست بکند این‏ها مرهون ما طلبه‏ها است دیگر و ساختن افرادش هم همین است لذا کار ما هم خیلی نتیجه دارد ثواب دارد خیلی قرآن شریف وقتی ما وارد در یک دهی بشویم ده را شهر می‏بیند شهر می‏داند چنانچه اگر یک شهری در آن عالم نباشد آنجا را اسلام ده می‏بیند و راستی هم ده است نه باید بگوییم باغ وحش است حضرت امام یک جمله می‏گفتند خوب جمله‏ای است این جمله و این هم به تجربه اثبات شده است ایشان می‏فرمودند به تجربه برایم اثبات شده است هر دهی که مردمش متدین نجیب بر روی حق گفتند وقتی بررسی بکنیم می‏بینیم یک عالم متدین فعالی آنجا بوده است یا هست و این نجابت این مردم از آن عالم است این تدین ذاتی مردم از آن عالم است بعد می‏فرمودند به تجربه برای من اثبات شده است هر دهی که ناجنس باشد لاابالی گری قبح ده معمولاً می‏گفتند وقتی ریشه یابی کنیم می‏بینیم یا آنجا عالم نداشته است یا اگر داشته است خود آن عالم هم نا جنس بوده است متدین نبوده است و این به تجربه هم برای ما اثبات شده است لذا ما کارمان که کار انبیاء است انصافاً خیلی هم کار کردیم خیلی کار می‏کنیم این اصل قضیه چیزهایی مترتب بر این تبلیغ ما است که باید خیلی مواظب آن باشیم اولی آن قرآن می‏گوید خلوص است «الذین یبلغون رسالات اللَّه و یخشون و لا یخشون الا اللَّه» هیچ چیزی هیچ کسی روی این تبلیعش کار نکند جز خدا این شرط اساسی است من خیال می‏کنم که همه ما این خلوص را دایم حالاولو اینکه مثلاً العیاذ باللَّه برای پول برود تا پول زیاد نباشد العیاذ باللَّه نرود یک دواعی دیگر باشد وقتی نشست روی منبر گفت بسم اللَّه تا آخر که می‏گوید اسلام علیکم دیگر همه‏اش مال خدا است دیگراین برای خدا نباشد این دیگر شیطان به تمام معنااست معلوم می‏شود دیگر جنس او ناجنس است و الا از آن وقتی که می‏نشیند روی منبر و از منبر می‏آید پایین این دیگر باید صد در صد خدا باشد ولو مقدمات آن خراب باشد ولو داعی بر داعی باشد ولو این که داعیش دنیا باشد اما بالاخره نظیر نماز استیجاری است اگر کسی نماز استیجاری وقتی می‏گوید اللَّه اکبر تا وقتی می‏گوید السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته اگر خدا نباشد علاوه بر اینکه نماز باطل است یک کافر است یک فاسق است یک فاجر است آن که من از شما تقاضا دارم این که غیر از خدا در تبلیغ شما داعی نباشد حالا ولو این که معلوم است این آقایانی که تبلیغ می‏کنند ماها که طلبه هستیم باید از نظر دنیا اداره بشویم شکی نیست اما حالا این داعی بشود این هدف باشد یک کاری بکنید در زندگی این جورها نباشد یکدفعه به شما می‏گفتم حضرت امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) می‏گفتند که این عبا را که من می‏پوشم خوب این مرا از سرما حفظ می‏کند حالا اگر قصد من این باشد که من از سرما و گرما حفظ بشوم آبرویم حفظ بشود عزت من حفظ بشود این خیلی عالی است اگر هم قصد من این باشد که تفاخر بکنم به مردم بنمایانم این هم من را از سرما و گرما حفظ بکند الا این که یک شرکی بیش نیست پس چه خوب است که ما این شرک را بگذاریم کنار بالاخره یک کسی ده روز یک جا منبر می‏رود این پول را به او می‏دهند حالا چه بهتر این که هدف قرار ندهد دیگر هدف چیزی نباشد جز خدا جز همین که همین الان گفتم که ما تشیع را تا اینجا آورده‏ایم گفتم «من احیاها فکانما احی الناس جمیعا»راستی همش غمش «من اصبح و کان همه الاخره» این «ومن اصبح و کان همه الدنیا شیطط اللَّه امره» که در روایات داریم همین است که یکدفعه انسان همش غمش شکمش است این بدبخت می‏شود دیگر به شکمش هم نمی‏رسد یکدفعه همش غمش خدا است «اصلح اللَّه دنیا و الاخره» هم شکمش پر می‏شود هم آخرتش آباد می‏شود و تا می‏شود من دیگران را سفارش نمی‏کنم شما وقتی که نشستید روی منبر از اول تا آخر فقط خدا باشد این را می‏دانم هست ولی تا می‏شود آن درجات اول و دوم و سوم این خلوص را به دست بیاورید هدف چیزی نباشد جز تبلیغ دین جز رضایت خدا این اسلام خیلی عزیز است پیش خدا به اندازه‏ای عزیز است که حاضر است حسین را فدایش بکند به اندازه‏ای اسلام عزیز است پیش خدا که حاضر است زینب را عیال را عیال پیغمبر را فدایش بکند به اسارت بدهد لذا وقتی اینقدر عزیز باشد اگر هدف شما چیزی نباشد جز اسلام خدا شما را عزیز می‏کند شکی نیست و همین جا یک چیزی بگویم که این هم باز از این جا سر چشمه می‏گیرد این است که ما در وقتی که می‏توانیم حرفهایمان مؤثر باشد راستی یک کسی را بسازیم که تأثیر در کلام داشته باشد حکومت بر دلها تأثیر در گفتار تأثیر در گفتار دیگر دست ما نیست دیگر حکومت بر دلها دیگر دست ما نیست دست خدا است و قرآن می‏گوید اگر می‏خواهی تقوا می‏خواهد خلوص می‏خواهد ایمان می‏خواهد خلوص می‏خواهد «سیجعل لهم الرحمن وداً» این «سیجعل لهم الرحمن وداً» این عزت را همه می‏خواهیم قرآن می‏گوید اگر این را می‏خواهی خلوص می‏خواهد و یک کاری بکنید که کلام مؤثر باشد و اگر بخواهیم کلام شما مؤثر باشد باید متقی باشید باید بر طبق گفتارتان عمل کنید باید حرفها از دل بلند شود باید خلوص باشد وقتی خلوص آمد دیگر همه چیز می‏آید دیگر رنگ خدای پیدا کرد وقتی «صبغة اللَّه و من احسن من اللَّه صبغة» وقتی رنگ خدایی پیدا کرد منبر معلوم است تأثیر بسزای دارد جاذبه بسزای دارد دیدم بعضی اوقات بعضی افراد نمی‏توانند اصلاً صحبت بکنند به اندازه‏ای جاذبه دارد یک تحول در جلسه پیدا می‏شود این تحولها ازخلوص سر چشمه می‏گیرد چون خلوص دارد تحول دارداین شرط اول یعنی تذکر اولی که دارید تذکر دوم این است این که منبرو محراب اینها یک ابهت خاصی دارد ما در مسجد سلماسی اصرار می‏کردیم به حضرت امام منبر بروند قبول نمی‏کردند و دیگر معمولاً می‏دانید وقتی یک کسی نشسته باشد اگر صد نفر در آن جلسه باشد همان جلوها فقط ایشان را می‏بینند دیگر عقب‏ها صدای ایشان را می‏شنوند بالاخره بدون اجازه ایشان یک منبر برای ایشان درست کردیم گذاشتم همان جا ایشان می‏نشستند و رسم ایشان این بود که سرشان زیر بود و راه می‏رفتند همان طور وارد مسجد شدند و آمدند تا آنجا که می‏خواستند بنشینند ناگهان مصادف شد با همان جا که منبر بود دیگر ایشان وفایشان اقتضا می‏کرد بروند منبر رفتند منبر اما به انداره‏ای ناراحت شدند ناراحت بودند یک تحول عجیبی در جلسه پیدا شد برای یک جمله فرمودند که وقتی مرحوم نائینی رفتند منبر گریه کردند فرمودند من کجا و منبر کجا این جا جای پیغمبر است این جا جای ائمه طاهرین‏علیهم‏السلام است من بنشینم جای پیامبر جای ائمه‏علیهم‏السلام محرابش هم همین است محراب یعنی محل حرب با شیطان، با نفس اماره ولی آن که مهمتر ازاین است محراب یعنی نشستن جای پیغمبر اکرم جای ائمه طاهرین این که بعضی‏ها از محراب فرار می‏کردند این برای همین است من این را قبول ندارم آن بی جا است ولو این که خیلی بالا هم بوده است خیلی هم بالا بودند اما این که معنا ندارد فرار کردن باید خودمان را یک کاری بکنیم لیاقت پیدا بشود برای رفتن منبر و برای رفتن محراب این ابهت خاصی دارد و ما این را باید مواظب باشیم این ابهت منبر و محراب شکسته نشود متأسفانه ما یا دیگران نمی‏دانم این ابهت منبر را شکسته‏ایم یعنی کار رسید به اینجا که معمولاً امام جماعتها زیر بار منبر سابقاً حالا بهتر شده است نمی‏رفتند یک امام جماعت سواد نداشت اما بخواهد منبر برود شأن خودش نمی‏دانست یا مثلاً مراجع آنکه اصلاً ننگ بود یا علما اینها زیر بار محراب می‏رفتند یک متر بروند پایین اما یک متر بیایند بالا زیر بار نمی‏رفتند مردم هم می‏گفتند نه مردم می‏گفتند نه من خیال می‏کنم برای این که هر کسی و ناکسی رفت منبر نمی‏دانم روضه خوان بی سواد آن طلبه هنوز لیاقت این کار نداشته باشد هر کسی هر چیز روی منبر گفت و این ابهت منبر شکسته شد واین ابهت منبر باید برگردد و شما باید برگردانید شما یعنی فضلا یعنی علما اینها باید این ابهتی که منبر دارد برگردانند محرابش هم قبلاً خیلی ابهت داشت بیش از اینها داشت مخصوصاً در غیر اصفهان در اصفهان این ابهت را برای این که می‏خواستند احترام کنند به آقا ابهتش را شکستند مثلاً آقا می‏مرد پسرش یک آدم لاابالی یا باابالی بی سواد یک عمامه سرش می‏گذاشتند او را در محراب و بالاخره حالا این بعد درس بخواند درس نخواند چه جور می‏شود این هم ابهتش را ما اصفهانی‏ها شکستیم جاهای دیگر این جور نیست هست هم همه جا الان ابهت محراب هم شکسته شده است ولی این که مهم است این ابهت منبر است این منبر جای کیست آن که گریه می‏کند می‏گوید من کجا و منبر کجا می‏گوید منبر جای پیغمبر است منبر جای انبیاء است جای اولیاء است حالا آن که الان من می‏خواهم به شما عرض کنم این است که این ابهت منبر را یکدفعه با حرفهایتان نشکنید مثلاً جناح بندی روی منبر این گناه است تا سر حد کفر منبر که جای این حرفها نیست تعییر و سرزنش، غیبت، تهمت، خیلی باید مواظب باشیم یکدفعه انسان یک جمله می‏گویدخطاب می‏شود دیگر نمی‏آمرزمت بعضی اوقات انسان یک جمله می‏گوید یک طائفه را منحرف می‏کند یک طائفه‏ای را در همین اصفهان شما یک افرادی هستند که لعن می‏کنند به حضرت امام چه کسی کرد ما آخوندها یک افرادی هستند که الان این نظام جمهوری را کفر می‏دانند می‏گویند شاه خیلی بهتر ازاینهابود چه کسی کرد ما آخوندها نگویید نه بگویید آری و ما باید اینها را جبران بکنیم ما آقاها این‏ها باید جبران شود من یکدفعه می‏گفتم که یک جمله‏ای هست از حضرت امام می‏گفتم احدی تا حال نگفته است جز زیارت جامعه کبیره اما یک فیلسوف مثل ملاصدرا با آن همه ولایتش یا دیگران نگفتند و همین را می‏گویند ولایت ندارد همینها یکدسته پیدا شده‏اند به نام ولایتی‏ها اسمشان را گذاشتند حضرت امام را کافر می‏دانند یا فاسق می‏دانند فاجر می‏دانند ولایت ندارد حضرت امام می‏فرماید که پروردگار عالم در این وصیت نامه سیاسی الهی که منشور اسلام هست آنجا هم دارد پرودگار عالم دو تا تجلی ذاتی دارد با همه اسماء و صفاتش حتی اسماء و صفات مستأثره‏اش یک تجلی قرآن پیدا شد یک تجلی ائمه پیدا شد چه کسی گفته است این را تا به حالا این زیارت جامعه هم به این جور دارد اما رمزی رمزی حالا ما به این اندازه بگوییم ولایت ندارد لذا در گفتارمان خیلی باید مواظب باشیم یکدفعه ما یک طائفه را بی دین می‏کنیم در روز قیامت نمی‏شود جواب اینها را داد باید اولاً وقتی می‏خواهید منبر بروید از شما تقاضا دارم که همیشه بگویید خدایا من را بدار به گفتن به آنچه رضای تو در آن است این را بگویید و بروید منبر خیلی خوب است وقتی نشستید روی منبر دیگر با فکر بگویید با احساسات اگر ما حرف بزنیم بعضی اوقات حالا احساسات له باشد یا علیه باشد نمی‏دانم انقلابی باشد غیر انقلابی باشد احساسات دینی باشد غیر دینی باشد بعضی اوقات همین احساسات برای ما یک مصیبت به بار می‏آورد نه انسان روی منبر باید با فکر بگوید با فکر به عبارت دیگر عقل ما باید روی منبر ما باید کار کند یک جمله‏ای حضرت امام از مرحوم یک عالمی از اصفهان به مرحوم میرزای بزرگ نوشتند و میرزای بزرگ را نصیحت کردند چقدر عالی بوده است مرحوم میرزای بزرگ یک کسی را فرستادند اصفهان برای تبلیغ برای اینکه این آقای اصفهان باشد این بد در آمد آن آقای پیر مرد محلی آشنا بامیرزا بوده است یک نامه نوشته است به آقا گفته است آقا کسی را که می‏فرستی برای تبلیغ سه تا شرط باید داشته باشد.

 اول باید ملا باشد اگر ملا نباشد که نمی‏تواند جایی را اداره کند یا منبر برود.

 دوم باید متدین باشد اگر زبانش کلید نداشته باشد معلوم است که این نمی‏تواند خودش را نگاه بدارد این نمی‏تواند دین را حفظ بکند زبانش را نمی‏تواند حفظ بکند می‏تواند دین را حفظ بکند.

 سوم عاقل باشد بعد آن آقا به مرحوم میرزا نوشته بود آقا اگر نمی‏توانید این سه تا شرط را احراز بکنید کسی را بفرست که متدین باشد عاقل باشد ملا نباشد و اگر نمی‏توانید این دو شرط را احراز بکنی اقلاً یک کسی را بفرست که اقلاً عقل باشد ولو ملا نباشد متدین هم نباشد عقلش اقلاً هم خودش را حفظ می‏کند هم دیگران را حرف خوبی است انصافاً ما باید وقتی نشستیم روی منبر عقلمان کار بکند ما باید آن جا وقتی نشستیم روی منبر ملا باشیم ملا اقلاً ملای در منبرماان هر چه می‏گوییم اگر از ما پرسیدند اقلاً بتوانیم جواب بدهیم هر چه می‏گوییم اگر از ما بپرسند کجا بتوانیم بگوییم و این عقل اگر نباشد بعضی اوقات می‏آید سرمه چشمش کند چشمش را کور می‏کند مثلاً یک روایت دارد هر کسی یک دانه اشک بریزد برای ابی عبداللَّه حسین بهشت برایش واجب می‏شود حالا این جور روایتها هست ما باید بنشینیم و طلبگی حرف بزنیم اما حالا این روایت را ببریم در مقابل یک مشت این جدیدیها که پرورش شده چرا؟ چرا؟ هستند حالا این می‏گوید بنابر این من که نماز نمی‏خوانم چرایش بلند می‏شود این اشکالهایی که الان این جوجه فکلی‏ها با ما دارند نمی‏توانند یک اشکال حسابی بکنند می‏روند در همین اشکالها نمی‏دانم در مفاتیح محدث قمی این است چرا نمی‏دانم در فلان کتاب این است چرا این چراهایی که همه‏اش جواب دارد ما روی منبر گفتیم آن پای منبر گرفت برای ما یک شبهه کرد این شبهه را به رخ ما کشید همه جا نمی‏شود که هر چه دیدم بگوییم حتی این جمله «کلما یعلم یقال» که در میان ما طلبه‏ها هم هست هر چه بدانیم بتوانیم بگوییم نمی‏شود که «لیس کلما یعلم یقال» خیلی چیزها را آدم می‏داند اما نمی‏شود گفت که باید ببینیم که پای منبر ما چه می‏خواهند چه به دردشان می‏خورد و اگر ما با یک عبارت دیگر یک راست دروغ نما نمی‏شود گفت این جمله سعدی را بپسندید می‏گوید راست دروغ نما بدتر است از دروغ راست نما صاحب قابوس نامه یک جمله‏ای نقل می‏کند برای ما منبری‏ها خیلی خوب است صاحب قابوس نامه یکی از شاهزاده‏های ایران بوده است می‏گوید من رفتم گرگان بوده است می‏گوید رفتم در یک شهری و آن حکومت شهر شاه آنجا خیلی به من احترام می‏کرد هر روز می‏رفتم یک ساعتی با او بود یک روزی من یک جمله به او گفتم، گفتم در گرگان ما یک دهی هست به نام علی آباد اینجا آب ندارد یک چسمه در دامنه کوه است عصر به عصر می‏روم آنجا و آب می‏آورم اما یک کرمهای سبزی هست آنجا فراوان است این آب را که روی سرش است یا به دوش است اگر پا بگذارد روی این کرم آب تلخ می‏شود می‏گوید این خیلی حال اشمیزاز پیدا کرد که این چه است کوزه آب روی سر این زن پایش را می‏گذارد روی کرمی آب تلخ می‏شود این صاحب قابوس نامه از کتابش هم معلوم است آدم عاقلی بوده است انصافاً آدم مؤدبی بوده است می‏گوید من تصمیم گرفتم این را اثباتش کنم لذافرستادم گرگان که چهل نفر از بزرگان امضاء کنند چنین چیزی هست یک طومار درست شده بود می‏گوید پس از مدتها این طومار چخل نفر از اشرافیها که این می‏شناخن بردند پیش این آقا گفت آقا این هم طومارش که این جور است آن آقا این را گفت، گفت همان وقت که این را گفتی نگفتم که دروغ می‏گویی چون می‏دانستم تو آدم راستگویی هستی اما چیزی که چهل تا شاهد برایش بیاوری چه داعی داری بگویی حرف است انصافاً آدم بعضی اوقات یک حرف می‏زند می‏خواهد یک دلیل برایش بیاورد خراب می‏شود دلیل دوم خراب می‏شود آنطرفش خراب می‏شود چه داعی داریم در مجالس این جور حرفها یا روی منبرمان این جور حرفها بزنیم و این که می‏گویند دروغ راست نما است بهتر از راست دروغ نما است برای خاطر این عوارضش حرف خوبی است تقاضا دارم مواظب زبانتان باشید روی منبر تقاضا دارم مواظب قبل و بعدش با فکر حرف بزنید ملای در منبرتان باشید عمل کن در منبرتان آنچه می‏گویید در منبرتان عمل کنید راستی اگر به مردم می‏گویید دروغ نگویید شما دروغ نگویید که اگر به مردم می‏گویید چشم چرانی نکن خودتان هم دیگر نیستید دیگر اگر مرحوم اشراقی روی منبر می‏گفت من نماز شب نمی‏خوانم لذا تا حال نگفتم در مدت عمرم هم نگفتم نماز شب بخوان حالا من به آقای اشراقی گفتم نه آقا نماز شبتان را بخوانید به مردم هم بگویید بخوانید اما این جمله خوب جمله‏ای است این آیه شریفه همین را می‏فرماید برای چه می‏گویید چیزی که خودت به آن عمل نمی‏کنید «کبر مقتاً عند اللَّه ان تقولوا مالا تفعلون»[1] این معنایش این نیست که منبر نرو، نه منبر رفتن واجب معنای آیه این است منبر رفتن واجب اما عمل کردن هم شرطش هست واجبش است. یک نصیحت دیگر که به شما عزیزان دارم این فصاحت و بلاغت در کلام باید حفظ شود فصاحت یعنی خوب حرف زدن بلاغت یعنی حرف خوب زدن به آن می‏گوییم فصاحت که خوب حرف می‏زند و کسی که منبرش محتوا داشته باشد می‏گوییم بلاغت. حرف خوب زدن ،خوب حرف زدن دو سه قسم است یک قسمت اینکه یکی می‏تواند مسلسل وار حرف بزد می‏تواند از نظر ادبیات اول جمله و آخر جمله درست باشد و این اصلاً روی منبر این جور چیزی لازم است نمی‏دانم حالا این یک قسم است اما مهمتر از این ادب ما در گفتار ما است. ما باید در گفتارمان مؤدب باشیم یک جملاتی که رکیک یک کسی به من می‏گفت که پیر مرد هم بود 50 سال منبر رفتم تا حالا در منبر نگفتم خر، از این الفاظ رکیک، خیلی خوبی است راستی انسان باید حتی در فحش دادن ببیند بعضی اوقات امیرالمومنین‏علیه‏السلام می‏خواست فحش بدهد اما چه جوری فحش می‏دهد با ادب بعضی اوقات دیدم منبریی یک شوخی‏های رکیکی برای خاطر اینکه مردم بخندند شوخی رکیک می‏کند در حالیکه زنها هستند یک شوخی‏های که حتماً اشکال شرعی پیدا می‏کند در منبرش دارد اصلاً شوخی کردن در منبر یعنی چه؟ و مواظب کلماتمان باشیم این فصاحت برای ما این عمده است مواظب کلماتمان باشیم مثلاً بعضی آقایان پیر مرد است اما هنوز تن صدایش از ده است همان الفاظش را از ده می‏گیرد معلوم است این غلط است در میان ما طلبه‏ها.

 ما طلبه‏ها وقتی آمدیم طلبه شدیم همان اول باید تن صدایمان عادی باشد تن صدا ترکی باشد غلط است، اصفهانی باشد غلط است، قمی باشد غلط است، تن صدا باید عوض بشود باید عادی بشود همچنین الفاظ می‏بینیم ریشش پر شالش است دم مرگ است در مردم بزرگ شده است، در شهر بزرگ شده است، اما همان لغات دهاتی را دارد 50 سال در قم است هنوز آن زدو بندهای غلیظ اصفهانی‏ها را دارد هنوز تن صدا ترکی است معلوم است اینها غلط است نگویید نمی‏شود ما بسیاری از بزرگان را داریم ترک است اما اصلاً معلوم نیست ترک هستند یا اصلاً معلوم نیست اصفهانی هستند اینها باید در منبر نباشد. خیلی باید مواظب باشیم مهمتر از این فصاحت بلاغت ما است ما باید حرف خوب داشته باشیم یک ساعت عمر مردم را بگیرم من این اشکال را الان به رادیو و تلویزیون دارم این رادیو و تلویزیون 60 میلیون نفر را عمرشان را 12 - 10 ساعت می‏گیرد به اندازه 12 - 10 ساعت آیا نتیجه می‏دهد یک ساعتش هم نتیجه نمی‏دهد اگر نتیجه‏های نا مطلوب نداشته باشد این راجع به ما هم هست آقا یک ساعت صحبت بکنیم چی؟ حالااینها که پای منبر بلند شدند چه شد؟ آیا به اندازه این یک ساعت عمر که شما گرفتید به او چه چیز دادی؟ یک تاریخ مفصلی از یک جای بدون نتیجه گرفتن نمی‏شود که ما باید ببینیم قرآن که تاریخ می‏گوید برای چه است این «فسیروا فی الارض» که قرآن سفارش می‏کند تاریخ بگو این تارخ برای چه است فوراً نتیجه اخلاقیش را دستش بدهید. لذا منبر ما باید، یک احکام داشته باشد، آقا مردم احکام بلد نیستند بسیاری از آقایان دکتر است، مهندس است دکتر فقط در طب هم نه دکتر حیطه می‏آید به من می‏گوید من از حضرت امام تقلید می‏کردم حالا همان تقلید بکنم می‏گویم باید از حی تقلید بکنید می‏گوید نه من از حضرت امام تقلید می‏کنم اصلاً بلد نیست که وقتی مجتهد مرد باید به حی مراجعه کند آقا مردم مسئله را بلد نیستند و این مسئله بلد نیستند ما هم مسئله نمی‏گوییم انصافاً مسئله گفتن رای ما شده است ننگ اگر یک واعظی باشد مسئله گفتن برایش ننگ است.

 مسئله، مسئله گو می‏خواهد یک آدم بی سوادی که منبر نتواند برود مسئله نگوید این که نشد ما باید مسئله برای مردم بگوییم احکام مردم اعتقادات بلد نیستند صد نود مردم، معاد جسمانی است به چه دلیل جسمانی است؟ بالاها یعنی دکترها، مهندسها، دانشگاهیها بلد نست دیگر اینها می‏خواهند و مهمتر از این دو اخلاق، مردم اخلاق می‏خواهند قرآن کتاب اخلاق است خوب از آیات استفاده کن نتیجه بدهید از روایات استفاده کنید نتیجه بدهید از تاریخ استفاده کنید نتیجه بدهید و بالاخره منبر باید پر محتوا باشد پر محتوا یعنی مثل قرآن دارای اعتقادات باشد دارای احکام دارای اخلاق.

 والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته

 

 سوره صف، آیه 3.