***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله مظاهری دامت برکاته > روحانیت > عوامل سازنده در درس خواندن  

درس اخلاق حضرت آیة اللَّه العظمی مظاهری «مدّظله العالی»

موضوع: عوامل سازنده در درس خواندن

تاریخ: 20/ 3/ 1377

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

یک نکته را که امروز با هم درد دل بکنیم به جای علم اخلاق و خود او هم اخلاق است از برای همه شما آنها که رفتند این نکته را بعضی در قم تذکر دادند آن هم به جا بوده است و آن نکته این است که الان وضع درس خواندن طلبه‏ها این مطلوب نیست مطلوب امام زمان نیست مطلوب مراجع نیست که سهم امام می‏دهند می‏گیرند و بالاخره مطلوب آن کسانیکه درد دارند راجع به حوزه‏ها نیست و این جور درس خواندن قطعاً نمی‏تواند مجتهد جامع الشرایط تحویل دهد چه رسد بخواهد شهید ثانی و و اول بخواهد صاحب جواهر و امثال اینها تحویل دهد این نظیر همین دانشگاه‏ها است که بیست سال است هنوز فرهنگ، فرهنگ استثماری است دنبال این است یک مدرکی بگیرد یک نان و آبی پیدا بکند برود دنبال کارش این دانشگاه نیست این محل نان آوردن امثال اینها است و اما از دانشگاه یک متخصص فیزیک که راستی علم فیزیک را کمال بدهد یک متخصص در طب که به علم طب یک کمالی بدهد خوب نیست دیگر کاری به آنها نداریم آنکه کار داریم راجع به خودمان است آن طلبه‏ای که یک روز بیاید یک روز نیاید دو روز بیاید دو روز نیایید خوب معلم است این طلبه نیست معلوم است این یک اشتغالی است برای خودش و این اشتغال هم بالاخره تا آخر کار همین است یک اشتغال این همان است که یک پیر مرد به یک آقایی گفت که آقا الحمدللَّه رب العالمین من مدتی درس جد شما بودم چه خوب بود یک مدتی هم درس پدر شما بودم چه خوب بود یک مدتی هم الان درس شما هستنم تا ببینم چه می‏شود خوب معلوم است دیگر این به جایی نمی‏رسد و این را اگر برایش خون گریه کنیم جا دارد بچه بازی که نیست که فقه منقطع شود یعنی اگر بتوانیم جواهر فهم باشیم همیشه از جواهر استفاده کنیم اگر به یک جایی برسیم و مکاسب فهم باشیم فرائد فهم باشیم که آن هم کار مشکلی است همیشه فرائد گویا فرائد خوان باشیم این کمال نیست در جا زدن بلکه عقب گرد است در قم البته آنها مثل اینجا نیست مرتب و منظم هم هست اما آنکه من همیشه می‏نالیدم تازه هم الان می‏نالم جزوه را پا درس می‏نویسد یعنی آقا می‏گوید این می‏رود تو مغزش از تو مغزش می‏رود در نوشته این نوشته هم می‏رود بایگانی می‏شود خوب این معلوم است هیچ وقت به جایی نمی‏رسد دیگر تازه درس نواری پیدا شده نوار یک آقایی را می‏گیرند مطالعه می‏کنند درس نواری معلوم است این هیچ وقت به هیچ کجا نمی‏رسد یا الان اصفهان وضع درس خواندن خیلی بد است خیلی بد ما خیال می‏کردیم حوزه اینجا مختصر است و ما می‏توانیم یک حوزه نمونه درست بکنیم من در قم در حالیکه درس فقه و اصولم از نظر کمیت کم بود و خود هم مقید بودم یعنی تقصیر خودم بود نه تقصیر دیگری ولی از نظر کیفیت من این ده چهارده سال که درس خارج گفتم قطعاً بیش از بیست مجتهد جامع الشرایط تحویل جامعه دادم قطعاً بیش ازز بیست مدرس حسابی در رسائل و مکاسب و کفایه تحویل جامعه دادم هستند الان دیگر درس خواندن از زمان غیبت صغری تا الان شما مطالعه کنید ببینید درس خواندن یعنی چه درس خواندن اولاً مثلاً کسانیکه لیاقت داشته باشند درس خارج بیاید خوب اولاً باید پیش مطالعه داشته باشد درس خارج یعنی مباحثه یعنی استنباط خوب این پیش مطالعه را می‏آید ببیند استاد چی می‏گوید حرف می‏زند اگر که حرف می‏زند حرف نمی‏رند تطبیق دارد و بعد باید مباحثه داشته باشد مشهور است در میان طلبه‏های آن وقت بود حال دیگر اینها دِمُده شده این که سه چیز پایدار نخواهد شد.

1 - پول بدون اقتصاد بدون تجارت هر چه باشد تمام می‏شود.

2 - شاه بدون سیاست بدون حکومت بالاخره به چاه می‏افتد.

3 - طلبه بدون بحث درس بدون بحث به هیچ کجا نمی‏رسد.

ما همیشه می‏نازیدیم که دانشگاهها مباحثه ندارد ما طلبه‏ها مباحثه داریم این خیلی مفید است خیلی‏و حضرت امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) یک مباحثه کمپانی اسمش بود مباحثه و دسته جمعی که ما هم ده شانزده سال این مباحثه دسته جمعی را در قم داشتیم و حضرت امام 65 نفر بودند که فقه اصول عرفان تفسیر و بالاخره تا همین اواخر که یا بعضی از آنها مردند یا حضرت امام رفتند اینها این مباحثه بود مباحثه چیز خوبی است خب حالا مباحثه شد بعد از مباحثه جزوه می‏خواهد درس بدون جزوه که نمی‏شود درس خارج بدون جزوه که ظاهراً یکی از شما هم جزوه ندارید حالا قم جزوه دارند اما اینجوی آنجا هم بد است اینجا بدتر اصلاً کسی جزوه ندارد حاشیه منه می‏خواهد یعنی درس استاد را درست تقریر کردن زمان استاد شدن قلم استاد شدن در نوشتن یک ایراد دو تا ایراد خودش باید به عنوان پاورقی حاشیه منه، به قول آقا حاشیه منه داشته باشد مرحوم حاج شیخ آن که خیلی خدمت کرد به این ایران به روحانیت به نظام که حتی حضرت امام بارها می‏فرمودند اگر انقلاب داریم مرهون او مؤسس حوزه علمیه مرحوم حاج شیخ ایشان سفارش می‏کردند این طور که اساتید ما می‏گفتند جزوه بنویسید می‏گفتند آقا سید محمد فشارکی وقتی می‏رفتم درس ایشان به من گفتند جزوه بنویس بیاور ببینم مرحوم آقا من جزوه دو سه تا درس ایشان را نوشتم بردم خدمت ایشان، ایشان خیلی خوششان آمده بود اینکه خوب توانستم حرف استاد را پیاده بکنم بعد به من گفتند این جزوه یک اشکال داشت و اشکالش این است که حاشیه منه نداشت مرحوم حاج شیخ فرموده بودند یک شوخی هم کردم گفتم اگر اشکال دارد اشکال بنویس اگر نه اقلاً فحش بنویس یک کاری بکن اقلاً حاشیه داشته باش یعنی از همانجا استنباط از همانجا ان قلت قلت ما طلبه‏ها با ان قلت قلت بزرگ شده‏ایم بنا این نیست که هر چه او بگوید او بپذیرد بعد هم برود تأویل مصدر حال از شماها میرودبه تأویل مصدر از طلبه‏های قم می‏رود توی بایگانی می‏رود تو جزوه جزوه می‏رود تو بایگانی شیخ انصاری در نمی‏آید شما خیال نکنید که شیخ انصاری‏نبوغ داشته به انیشتن می‏گویند نبوغ یعنی چه می‏گفت بابا من نبوغ سرم نمی‏شود نبوغ، نبوغ من می‏دانم هرکسیکه کار کند به هر جا بخواهد می‏رسد خوب اینها که برای ما نوشتند از اینها نگذریم شما خیال می‏کنید که طلبه‏های آن وقت در رفاه بودند تا به شما بگویم می‏گویید بابا بگذار برویم دنبال زندگیمان و ما یک حقوقی شهریه برای روزمان بقیه‏اش باید به ذلت به مسکنت زندگی بکنیم آقا آنها نابغه بودند چه کار به ما دارد با این همه افکار امثال این توجیهات شیطانی در حالیکه این مشکلها همیشه بوده است چرا صاحب ریاض الان پیدا نمی‏شود یک دوره فقه بنویسد این صاحب ریاض در همین ریاض یک جا نوشته این که دشمن یک جا ریخت در نجف و خانه به خانه جلو می‏رفت و من زن و بچه‏ام را هر جور بود بیرون کردم و بچه شیر خوار را گذاشتم برای خودم که آنها بتوانند در بیابان در به در باشند من ریاض می‏نوشتم یک دفعه دیدم دشمن آمد من بچه‏ام را برداشتم رفتیم زیر بوته‏ها و اینها دو سه مرتبه آمدند تو این کادون بوته و اگر این بچه گریه کرده بود هر دوی ما را کشته بودند اما خدا الهام کرد به این بچه الهامش را من می‏گویم این بچه گریه نکند و من نجات پیدا کردم حالا اینجا مرادم است تو ریاض دارد الان که من دارم ریاض می‏نویسم همان وقتی است که از زیر بوته‏ها بیرون آمدم خوب می‏شود ریاض شماها اینجور هستید مرحوم صاحب حدائق در همان حدائق می‏گوید که مرحوم جزائری هم دارد می‏گوید بابا چراغ نداشتم تو مهتاب مطالعه می‏کردم چشمهایم خراب شد که متوسل شدم به تربت ابی عبداللَّه چشمهایم خوب شد بابا یک چراغ آن زمان روغن چراغی بوده خوب نداشته همین زمان ما به اندازه‏ای برای ما سخت بود کتاب نداشتیم من در مدرسه حجتیه من بودم آقای جوادی بود آقای مصباح بود هر سه درس استاد عزیزمان آقای طباطبایی استاد فوق العاده استادی که حق دارد پیش ایشان شفا می‏خواندیم فقط در این درس دو تا شفا بود یکی خود ایشان داشت یکی هم پسر مرحوم الهی قمشه‏ای دیگر شفا نبود یک شفا در مدرسه حجتیه بود من آقای مصباح و آقای جوادی هم مباحثه بودیم ما با هم قسمت کرده بودیم که من 9 تا 10 شما هم 10 تا 11 و 11 تا 12 آقای مصباح برای مطالعه کردن شفا اما مباحثه می‏کردیم یعنی یادداشت کرده بودیم از تو کتابخانه می‏نوشتیم شفا را مطالعه می‏کردیم می‏نوشتیم فردا می‏آمدیم سه تا مباحثه می‏کردیم هیچ کدام پول نداشتیم شفا بخریم یک دفعه آقای هاشمی رفسنجانی آمده بودند قم دوران ریاست جمهوریشان و راجع به طلبه‏ها صحبت می‏کردند همه از نظر اقتصاد مشکل است از نظر فقر چیست بعد آقای مشکینی ما با آقای مشکینی خیلی رفاقت چهل پنجاه ساله داریم آقای مشکینی می‏گفتند من بسیاری از اوقات می‏شد که من گرسنه می‏ماندم لذا یک ترکی بود نسیه به من می‏داد می‏رفتم یک قدری خرمایی خرمای خشک یک مقدار انجیل نسیه می‏کردم می‏ریختم تو کیفم می‏رفتم دنبال درس هر وقت دلم ضعف می‏رفت می‏دیدم دیگر نمی‏شد یک دانه از آنها را می‏گذاشتم دهانم تا سد راه بشود خوب شد استاد در سطح آقای مشکینی در سطح خیلی قوی است انصافاً خیلی قوی است اما با چی همین آقای مشکینی می‏گفتند من بعد از آنکه چندین مرتبه رسائل مکاسب گفتم امام همین الان که می‏خواهم مطالعه کنم باید دو ساعت مطالعه کنم طرز گفتن را هم باید مطالعه کنیم همه چنین بودیم همه و همه همین مقام معظم رهبری که الان هم ساده ریستی‏اش عجیب است ایشان حجره برادرش آقای سید محمد بود بعضی اوقات نهار بود می‏آمد نهار یک آبگوشتی من پخته بودم اما خود من سه تا درس می‏خواندم خارج درس استاد عزیزمان آقای بروجردی می‏رفتم درس آقای داماد می‏رفتم درس حضرت امام را هم می‏رفتم هر سه تا جزوه را می‏نوشتم اصلاً معقول نبود من درس بخوانم بدون جزوه سه تا جزوه می‏نوشتم بعضی اوقات یادم نمی‏رود این خاطرات خوبی است بعضی اوقات نه دست داشتم نه چشم جوان بودم زن هم نگرفته بودم یعنی انرژیها مصرف می‏شد نه دست داشتم نه چشم نه گردن خرد شده بود سر تا پا. آن وقت به خدا می‏گفتم خدایا تو ببین به این جزوه برکت بده سه تا جزوه می‏نوشتم من یاد ندارم بدون مطالعه همه ما این که می‏گویم من من نوعی است هیچ فراموش نمی‏کنم 9 روز به تعطیلی قم ازدواج کردم مجبور شدم هر چی گفتیم بگذارید یک ماه بعد بالاخره مجبور شدیم 9 روز آقا یک نامه تندی از یکی از علما به اندازه‏ای تند بود که ازدواج تلخ شد برای من که آقا برای ازدواج درس تعطیل کردی من چهارده سال درس حضرت امام رفتم من یاد ندارم حضرت امام یک روز یک دقیقه دیر کند یک دقیقه زود من یاد ندارم یک روز را تعطیل کند الا اینکه یادم نمی‏رود یک غیبت کرده بودند حضرت امام شنیده بود تب مالت ایشان عود کرد همین تب مالت عود کرد درس می‏دادند اما دیگر آن وقت نشد سه روز تب مالت عود کرد چون یک طلبه گناه کرده بود این را دیدم اما حالا درس تعطیل کند درس مطالعه نکند خود من یازده دوره کفایه گفتم اما هر وقتی که می‏خواستم کفایه بگویم حتماً برای خاطر حق طلبه‏ها برای اینکه درسی که انسان بخواهد بگوید طلبه‏ها حق دارند نمی‏شود سرسری که انسان کلاه سر طلبه بگذارد مقید بودم یک ساعت کفایه مطالعه کنم همه اینجور کاری به من ندارد همه خوب می‏شود ریاض نویس همه شما شنیدید الان تو جواهر هست صاحب جواهر از نظر فقر خیلی در مضیقه بود یک خانه داشت دو تا اتاق داشت خانه نجف اصلاً همینجور است خانه‏های خیلی محقّری خیلی کوچک دو تا اتاق داشت یک اتاق کتابخانه بود یک اتاق هم زن و بچه‏اش نشسته بودند محقر آن دو اتاقی که کتابخانه بود کولرش این بود که یک دری تو دالان باز می‏شد صاحب جواهر درب خانه را باز می‏گذاشت برای اینکه باد بیاید یک در هم تو صحن خانه چهار پنج متری این کولر آقا بود آن موقع سرداب نبود به قول حضرت امام شیخ انصاری سرداب را آورد نه برای خودش، خودش هیچ وقت تو سرداب نرفت اما مشهور است که سرداب را شیخ انصاری آورد تو نجف سرداب چیست در گرمای 50 درجه مرحوم صاحب جواهر می‏نشیند تواین اتاق جواهر می‏نوشتند جوانی که عصای کارشان بود جوانشان مرد عصری بود غسلش دادند و برای کفن و دفنشان گفتند بگذارید برای فردا مردم تشییع جنازه کنند خوب جا نبود جنازه را آوردند گذاشتد تو همان اتاقی که صاحب جواهر، جواهر می‏نوشت صاحب جواهر نماز مغرب و عشا راخواندند آمدند موقع جواهر بود آمدند سر جنازه پسرش نشستند جواهر نوشتند بعد هم گفتند هدیه کردم ثواب این نوشته جواهر را برای پسرم خوب می‏شود جواهر به قول حضرت امام می‏گفتند این معجزه کرده کرامت کرده راستی جواهر کرامت است اما اگر بخواهیم نمی‏دانم من بارها گفتم نمی‏دانم نمی‏شود نمی‏توانم در قاموس انسانها راه ندارد اگر بخواهم می‏دانیم نمی‏خواهیم مجتهد در اصفهان جان بگیرد اگر بخواهیم می‏توانیم اگر بخواهیم می‏شود نمی‏خواهیم در روز قیامت هم گیریم همه شما گیر هستید. بگویم من هم باز خواست می‏کنم در روز قیامت با شما. و علی کل حال آقاگیر هستیم این چه وضع درس خواندنی است. این چیست بابا اینها را سبک نشمارید. مرحوم علامه رفت کربلا، حله بود ایشان حوزه حله تشکیل داده ایشان رفتند کربلا و یک دوره زیارت خوب معلوم است آن وقت خیلی طول می‏کشید بعد که آمدند پسر ایشان یعنی آنکه درس را مقدم بر همه چیز می‏دانست دیگر پشت سر علامه نماز نخواند مرحوم علامه خیلی علاقه به این فخر المحققین داشتند اسمش را هم گذاشته بودند فخر المحققین راستی هم فخر المحققین بود یک شب او را خواستند عزیزم چه کار کردم چه فسقی چه فجوری چرا نمی‏گویی گفت که بابا جان درس خواندن واجب است آن هم واجب عینی در وضع فعلی آن وقت معلوم می‏شود که یک استثنایی بود زیارت رفتن مستحب است شما واجب رارها کردید رفتید مستحب را بجا آوردید خوب از عدالت افتادید پشت سر شما نماز نمی‏خوانم مرحوم علامه قواعد را داد به فخرالمحققین که اولش تو قواعد نوشته من این کتاب را دادم به فخرالمحققین گفت عزیزم یک هدیه‏ای برای شما نوشتم یک دوره فقه آن هم چه فقهی قواعد علامه خیلی بالا است یک ماه تو مسافرت یک قواعد نوشته می‏گوید نمی‏شود می‏گوید نمی‏توانم به اندازه‏ای تو مضیقه کشتارهای این سنی‏ها روی این شیعه مخصوصاً روی حوزه‏ها بوده آن مضیقه‏های مادر آن مضیقه‏های سیاسی آن مضیقه‏های اجتماعی شیخ طوسی به قول استاد بزرگوار حضرت آیت اللَّه بروجردی می‏گفتند اگر قسمت بکنید عمر ایشان را در کتابهایشان هر مسئله‏ای یک دقیقه به عمر ایشان می‏رسد یک دقیقه مسئله فقهی‏ها که ما یک شبانه روز باید رویش کار کنیم تا به یک جایی برسیم یا نه یک دقیقه خوب همین شیخ طوسی به اندازه‏ای در مضیقه سیاسی بود که خانه‏اش را آتش زدندمحل درسش را آتش زدند محله کخ را آتش زدند سنی‏ها خوب و کرسی درس ایشان را آتش زدند منبر ایشان را مردم را کشتند ایشان این پیرمرد پای پیاده فرار کرد آمد نجف اول کاری که کرد همان روز تشکیل حوزه داد حوزه هزار ساله نجف مرهون شیخ طوسی است همان روز اول تشکیل حوزه داد درس اوجب واجبات باید تشکیل حوزه دهد خوب می‏شود شیخ طوسی بله یک چیز دیگر هم داشت و آنکه آقای بروجردی می‏گفتند این مصباح المتهجد را نوشته که هر کسی کتاب دعا نوشته تقریباً مخزن آن جا است این مصباح المتهجد را که نوشت اول خودش یک دوره به آن عمل کرد خب عالم بی عمل را که نمی‏شود من بگویم مردم عمل کنند خودم عمل نکرده باشم یک دوره به آن عمل کرد به نمازها به دعاها به مستجاب به واجبات اول باید خویشاوندان لذا با زن و بچه‏اش الزام کرد گفت یک دوره باید به مصباح المتهجد عمل بکنید وقتی یک دوره آنها عمل کردند اجازه چاپ و نشر این تقوا هم بود این خدا ترسی هم بود و مسلم اگر این روح خدا ترسی و این روح کار اینکه در قرآن 504 جا میگوید، می‏گوید وعملوا الصالحات الذین امنوا وعملوا الصالحات. بقیه نوار ضبط نشده است

والسلام علیکم و رحمة و برکاتة