***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله مظاهری دامت برکاته > روحانیت > دوری از صفات رذیله  

درس اخلاق حضرت آیت اللَّه العظمی مظاهری«مدظله العالی»

موضوع: دوری از صفات رذیله

تاریخ: 27/ 11/ 1378

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بسم اللَّه الرحمن الرحیم رب اشرح‏لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یقفهوا قولی.

بحث هفته گذشته در یک موضوعی شروع شد که اهم همه موضوعات است در اسلام و باید بگوییم که همه موضوعات اسلامی متوقف بر این موضوع است حتی بقول حضرت امام رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه توحید چه رسد فقه چه رسد تفسیر و آن موضوع، موضوع تزکیه است ما طلبه‏ها اگر مزکیَّ نشویم اگر درخت رذالت را از دل نکنیم درخت فضیلت به جای آن غرس نکنیم کتاب توحیدمان هم کتاب شرک می‏شود کتاب فقهمان هم بودار می‏شود و این حرفها به تجربه اثبات شده است می‏بینیم که افرادی که خودشان را نساختند فقهشان فقه مزکی نیست حالا علاوه بر اینکه در اینگونه علوم الهام لازم داریم و الهام از طرف حق به دل ناپاک نیست ولی آن صفات رذیله در آن علم کار می‏کند قرآن می‏گوید کار می‏کند یک آیه‏ای در قرآن است این آیه خیلی کوچک است اما خیلی رسا یک دنیا معنا دارد «قل کلٌ یَعْمَلُ علی شاکلته»[1] از کوزه برون تراود آنچه در او است اگر درخت حسادت ریشه دوانده باشد در دل علم فقهش از همان حسادت سرچشمه می‏گیرد اگر العیاذ باللَّه خودیت پول پرستی و تکبر در دلی حکم فرما باشد تفسیرش هم از همان جا سرچشمه می‏گیرد نمی‏شود هم نگیرد «کل یعمل علی شاکلته» «وَ البَلَدُ طیبُ یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لایخرج الا نکدا»[2] این تشبیه معقول به محسوس است یک زمین آباد معلوم است میوه شیرین می‏دهد حاصل خوب می‏دهد امّا یک زمین شوره‏زار علف هرزه‏دار این اگر میوه بدهد تفسیر بنویسد فقه بنویسد کتاب بنویسد اظهار عقیده بکند این بغیر ضرر برای خودش و دیگران چیزی ندارد «لایخرج الا نکدا» یک خاری در آن بیابان بی حاصلی می‏روید و در قضیه بعلم باعور این عالم تشبیه شده است به سگ هار و عجب هم اینجا است که مقدس بوده است تقدسش باعث شده الهام پیدا کرده است اینها را ازش نگذرید و آنهم آمدن در قرآن اینکه یا رسول‏اللَّه قصه‏اش را برای دیگران بگو و «وَ اتلُ عَلیهم نبأ الذیء اتینهُء َایتنا»[3] علم لدنی از تقدسش رسید به یک مقامهای دیگر راستی مقدس بود امّا این آقا «فَأَتبعهُ الشیطن فکانَ من الغاوین» «فانسلخَ منها» مثل ماری که از پوست دربیاید اینجوری از پوست درآمد این جوری از تقدس درآمد در حقیقت این آیه شریفه به ما می‏گوید که اگر منزه شدیم اگر مزکی شدیم به طور ناخودآگاه دیگر فکر مقدس است گفتار مقدس است اعمال مقدس است و الا اگر دل ناپاک باشد تا وضع استثنائی جلو نیاید مقدس است اما اگر وضع استثنای آمد جلو اگر گربه موش دید دیگر آنوقت دو به چنگ و دو به آن چنگال چون شده عابد و مسلمان‏ها و این تجربه به ما می‏گوید تجربه چه بسیار ما سراغ داریم که عمامه‏ای تخت الحنکی مفاتیح زیر بغلی زیارتی اما ناگهان رسید به آنجا که علیه روحانیت قد علم کرد، کرد برای خاطر شهوت بهاء شد یک جمله‏ای حضرت امام داشتند این جمله حضرت امام خیلی شیرین است می‏گفتند که در میان عوام می‏گویند که هر چه هست زیر عمامه‏ها است فرمودند درست است میرزا علی محمد بهای زیر این عمامه است امّا شیخ انصاری هم زیر این عمامه است شیخ طوسی، حضرت امام این زیر عمامه باید ببینیم دلش چی است دلش کی است آنکه خطرناک است وضع استثنای این کسروی یک آدم خوبی بوده اولش منبری نمره اوّل هم بوده تبریز و رفقایش هم تعریفش را می‏کنند اما موقعیکه شهوت و پول آمد یعنی آوردند رفت رسید به آنجا که آن استعداد عالی راستی استعداد عالی داشت بعضی کتابهایش که در حال صحت نوشته نظیر مشروطیت این تاریخ مشروطیت را بهتر از همه نوشته این کسروی و بعضی کتابهای دیگر اما وقتیکه پول شهوت برایش آوردند رفت رسید به آنجا که نه جسارت به حوزه کرد در کتاب شیعه‏گری جسارت به امام صادق(ع) می‏کند آنهم چه جسارتهای بالای خدا نکند یک طلبه وقیح بشود خدا نکند یک اهل علم حالا طلبه یا غیرطلبه دزد بشود یک حمال دزد بشود برنج می‏برد امّا یک دانشگاهی دزد بشود ناگهان با یک امضاء یک مملکت را می‏برد مملکت را می‏دهد برای یک شهرت برای یک زن برای یک لجاجت برای یک عناد لذا این قضیه بلعم باعور که می‏فرماید این «نَبَأَ الَّذِی اتَینهُ ایاتِنا فَنْسَلَخَ مِنْها» مثل یک ماری که از پوست بیرون بیاید اینجوری از تقدس بیرون آمد و راستی در مقابل حضرت موسی در حالیکه می‏دانست کی است فانسلخ ایاتنا مرید بود گرویده بود اما برای خاطر لجاجت برای خاطر حسادت و بالاخره صف رذیله در مقابل حضرت موسی قد علم کرد برای خاطر اینکه عوام مردم را گول بزند معمولاً مردم گول می‏خورند مخصوصاً از مرادهایشان برای اینکه گول بزند گفت می‏خواهم بروم نفرین کنم به حضرت موسی دروغ می‏گفت می‏دانست که نمی‏شود به حضرت موسی نفرین کرد ولی خدا نکند آدم ناپاک بشود گولهایی می‏زند چه نفاقهایی می‏کند حالا آخر کار می‏فرماید «مثلهُ کمثل الکَلْبِ إنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَثْ»[4] این مثل سگ هار است سگ هار این جور است اگر کارش داشته باشند کار دارد اگر کارش نداشته باشند او کار دارد بچّه بی‏گناه را گاز می‏گیرد او را هم هارش می‏کند که بعضیها گفتند تشبیه به سگ هار اینجور است که سگ هار وقتی گاز بگیرد دیگران را هم هار می‏کند دیگران را هم جسور می‏کند عنود می‏کند «مثلهُ کمثل الکلب» اگر جا باز بکند در جامعه، جامعه را خراب می‏کند اگر جا باز نکند در جامعه کتاب می‏نویسد در علیه اسلام کسروی می‏شود می‏نشیند شیعه‏گری، اسلام‏گری، بهایی‏گری هر چی بدستش بیاید هر چه بشود عناد و لجاجش را نشان بدهد آن عقده‏اش را معمولاً این آدمها عقده‏ای هستند این عقده‏اش را منفجر بکند حالا هرچه می‏خواهد باشد علیه خودش بعضی اوقات هست دیگر علیه خودش علیه کتاب خودش علیه فتوای خودش می‏کند دیگر خود را می‏خواهد منفجر کند اینها یک چیزهایی نیست که زیاد احتیاج به گفتن من باشد یا روایات اهل‏بیت بله چون روایات نور است چون قرآن نور است جاذبه دارد از این جهت جاذبه‏های قرآن بهتر از تجربه‏های ما است نورانیت قرآن نورانیت کلمات ائمه علیه‏السلام و الا تاریخ تجربه به ما می‏گوید یک کسی که اهل علم است حالا علم جدید باشد علم قدیم باشد بقول قرآن اسمش را می‏گذارد مترف این جهات داشته باشد حالا یا با علم جدیدش با علم قدیمش یا با پولش یا با ریاستش این خیلی ضرر دارد و می‏بینیم دیدم خیلی ضرر دارد یک وقتی برای شما یک قضیه‏ای نقل می‏کردم و نظیر این قضیه در زمان ما این بیست سال انقلاب را وقتی شما مطالعه کنید خودتان هفت هشت تا از این قضایای که قرآن می‏فرماید تاریخ می‏فرماید روایات می‏فرماید می‏توانید درست بکنید هفت هشت تا که وقتی ریشه‏یابی بکنیم سرچشمه می‏گیرد از رذالت مخصوصاً از جاه طلبی می‏گفتند که جنگ جمل که به پا شد این جنگ جمل را کی به پا کرد طلحه، زبیر، عایشه این طلحه و زبیر و عایشه امیرالمؤمنین را نمی‏شناختند؟ همین سنی‏ها چندین هزار روایت از عایشه برای امیرالمؤمنین نقل می‏کنند در صحیح بخاری از عایشه نقل می‏کنند که امیرالمؤمنین(ع) می‏خواستند آیه «انفسنا» را معنا کنند آیه مباهله را می‏گوید امیرالمؤمنین وارد شد بر پیغمبر اکرم، پیغمبر اکرم او را در بغل گرفتند ناگهان دیدند که بغیر پیغمبر کسی نیست یک قدری صبر کردم دیدم که امیرالمؤمنین نمایان شد اما بغیر علی کسی نیست یک قدری صبر کردم دیدم که یک دو شد امیرالمؤمنین و پیغمبر هر دو در بغل هم نمایان شدند اما همین جنگ جمل را به پا می‏کند بیست هزار نفر را می‏کشد برای خاطر اینکه علی بکشد و نمی‏شود، نشد اتفاقاً از کسانیکه خود طلحه و زبیر به امیرالمؤمنین می‏گفتند که بابا ما تو را روی کار کردیم ما تو را آوردیم روی کار راست هم می‏گویند یعنی از کسانیکه زنده باد و مرده باد خوب می‏گفتند امیرالمؤمنین در نهج‏البلاغه می‏گویند نزدیک بود بچه‏هایم زیر دست و پا بروند از این زنده بادها و مرده بادها عموم مردم شوریده بودند البته اینجا شوریدن به حق کی کرد طلحه و زبیر و بعد در حالیکه امیرالمؤمنین(ع) همانوقت قبلش می‏دانستند امیرالمؤمنین گفتند من باج نمی‏دهم بیت‏الملا را بدهم به شما که زنده باد و مرد باد گفتید نمی‏شود اینها گفتند خیلی خوب طولی نکشید آمدند پیش امیرالمؤمنین گفتند که ما تو را آوردیم روی کار حالای چی که آن قضیه امیرالمؤمنین(ع) جلو آمد امیرالمؤمنین(ع) داشتند حساب بیت‏المال می‏کردند شمع روشن بود امیرالمؤمنین(ع) دیدند اینها می‏خواهند حرف خارجی بزنند شمع را خاموش کردند. آقا روی اینها باید فکر کرد گفت چرا شمع را خاموش کردی گفت از آنوقت تا حالا مال بیت‏المال بود اما حالا شما می‏خواهید حرف خارجی بزنید من گوش دارم شما هم زبان چشم نمی‏خواهید دیدند نمی‏شود و ابن ابی الحدید یا مروج الذهب یکی از این دو می‏نویسد که بالاخره مردم را روی کار کردند اینطرف آنطرف که دو عمارت بدهند به اینها یکی بصره یکی مصر البته امیرالمؤمنین امتحاناً بهشان دادند وقتیکه گرفتند شروع کردند تشکر کنند صله رحم کردی خدا تو را رحمت کند چقدر عالی شد ما اگر تو را روی کار آوردیم تو هم ما را روی کار آوردی این مال من است مال آنها نه هی تشکر کردند امیرالمؤمنین گفتند بدهید دو حکم نامه را گرفتند جرجر پاره کردند ریختند دور و گفتند شما را یک زحمتی به دوشتان گذاشتم رفتن و استاندار شدن یعنی یک زحمت این تشکر شما معلوم می‏شود شما می‏خواهید برید آنجا ریاست بکنید آنجا حیف و میل بکنید دیدند نمی‏شود آمدند جنگ جمل را به پا کردند در مقابل کی در مقابل خدا یعنی راستی طلحه و زبیر نمی‏دانستند این جنگ در برابر خدا است بقول قرآن می‏فرماید «و اضله اللَّه علی علم» وقتیکه صفت رذیله باشد دیگر بطور ناخودآگاه آدم را می‏برد «و اضله اللَّه علی علم» اگر بهش بگویند علی حق است یا نه می‏گوید بله می‏گوید پس چرا چنین می‏کنید؟ می‏ماند جواب چی جنگ جمل باید بشود و این جنگ جمل باید باشد شد دیگر شد مثلاً الان توی مجلس ما یکی پیدا می‏شود بگوید معاویه علی را نشناخته من بهتر از معاویه علی را شناخته بودم نمی‏شود که اینها را بگویم معاویه بطور کامل علی‏شناس بود حسابی و قضیه را علی‏ابن حاتم برایش تعریف کرد مثل باران گریه کرد گفت اسم کسی را آوردی که مثل او کسی نیامده و نخواهد آمد و راستی علی‏شناس بود حسابی می‏دانست خلافت مال این است حسابی می‏دانست اعلم روزگار است می‏دانست آقای روزگار است می‏دانست معاویه پای منبر پیغمبر بوده که پیغمبر گفت «اَلْیَوم اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمْ الإسْلامَ دِیناً»[5] خدا گفته پای منبر بوده چه جور می‏شود معاویه می‏شود مرگ بر صفت رذیله مرگ بر لجاجت عناد مرگ بر تکبر پول پرستی بدتر از بت پرستی و این تاریخ‏ها و اینکه یازده مرتبه در قرآن آمده فسیروا فی‏الارض یعنی مطالعه تاریخ «فَسِیرُوا فِی الْاَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَتُ الضالِمینَ فَانْظُر کَیْفَ کانَ عاقِبَتُ المُکَذِّبِینَ»[6] راستی ما باید یک مقدار سیر در تاریخ بکنیم از معاویه از بی‏ادب ادب بیاموزیم که این معاویه چرا اینجور شد پیغمبر این عایشه را هم دوستش داشتند خیلی چرا همچنین شد یک کسی کوچک بود نه ساله آمد زیر دست پیغمبر بزرگ شده امّا نشد بقول سلمان بعد سقیفه بنی‏ساعده می‏گفت کردید نکردید، کردید نکردید راستی چرا عایشه همچنین شد امان از حسادت امان از غرور، تکبر همین ام المؤمنین خرابش کرد وقتیکه انسان بقول قرآن شرح صدر نداشته باشد دیگر ام المؤمنین خرابش می‏کند راستی لقب قرآن است برایش اما خراب می‏شود مثل یک آدم دل‏دردی که یک گلابی بخورد شرح صدر می‏خواهد همه چیز که نمی‏شود شرح صدر می‏خواهد باید شرح صدر پیدا کرد و الا اگر شرح صدر نباشد ریاست آدم را می‏برد خراب می‏کند حتی ریاست مرجعیّت بالاتر که نیست خرابش می‏کند و قبل از آنکه ما به جای برسیم باید خود بسازیم این شرط هم به عقیده من نیست این شرط حاق ذاتی است طلبه یعنی مقدس، طلبه یعنی محصل یعنی مطالعه کن طلبه یعنی ملاّ طلبه یعنی منزه مزکی و تمام درد سرهای ما از اینجا سرچشمه می‏گیرد تمام دردسرها «قل کل یعمل علی شاکلة» از کوزه برون تراود آنچه در او است اگر ما یک صفت رذیله‏ای برمان حکم فرما باشد فکرمان پلید است و کارمان پلید است گفتارمان پلید است و اگر دل پاک باشد گفتارمان منزه است طیّب است و فکرمان طیب است اصلاً نمی‏شود دیگر فکر غیر طیب بکند کارمان طیب است «کُلُّ یَعْمَلْ عَلی شاکِلَةٍ» «و البلدُ الطّیب یَخرجُ نَباتَهُ بِإِذن ربّه و الذی خبث یخرج الّا نکداً»[7] بیایید برویم توی تاریخ طلبگی می‏بینیم که آنهای که عمر پربرکتی علم پر برکتی علم و عمر منزهی اینها از اینجا سرچشمه گرفت دل پاک بود راستی ساخته بودند خود را و آنها هم که عمر بی‏برکتی راستی بعضی انسان مات می‏شود مات، حیران می‏شود یک کسی ریشش سفید است پایش لب گور است و غیبت‏کن‏ها صبح به صبح، عصر به عصر، هفته به هفته نمی‏دانم می‏آیند به حجره‏اش و می‏نشینند برای چی غیبت کردن یک غیبت این می‏کند یک غیبت او می‏کند نقل مجلس بابا از این مجلس بیرون می‏روی از این خانه بیرون می‏روی پایت لب گور است ولی راستی وقتی انسان رذل شد همین‏ها است یکی از بزرگان به من می‏گفت یکی از متمولین پول پیش من داشت می‏خواست منرا وصی بکند رفتم بالای سرش هی گفت اینرا بده به پسرم اینرا بده به دخترم بعد گفتم آخه یک مقدار برای خودت و آهسته بهش گفتم آن پولها که پیش من است این مال خمس تو مال نماز و روزه‏ات گفت یک آهی کشید گفت وارث را چه کار کنم، مُرد خیلی بدبخت است خیلی خدا نکند آدم پول‏پرست بشود صاحب زمانی توی این کتاب روانشناسی یک جمله نقل می‏کند خیلی اهمیت دارد می‏گوید که یک دخترکی که نامزد داشت مریض شد رفت دم مرگ این پدر و مادرش نشسته بودند گریه می‏کردند دوستانش آمده بود گریه می‏کردند نامزدش گریه می‏کرد معلوم است یک پارچه عزا بود. یک پیرزنی را آورده بودند این وقتی مرد در دهانش را بگیرند برای این آمده بود اصلاً می‏گفتند که یک وقت دیدند این دختر دارد التماس می‏کند بگذار بمیرم و درآور، بگذار بمیرم و درآور و اینها نفهمیدند یک وقت دیدند این انگشتر نامزدی این علاقه به این انگشتر دارد و این می‏خواهد اینرا بدزد و دست این نیمه مرده را گرفته و می‏خواهد این انگشتر را بیرون بیاورد اما چون تنگ است این می‏خواهد بزور در بیاورد این می‏گوید بگذار بمیرم بعد درآور اما حالا که نمردم بگذار بمیرم بعد درآور و حالا نه بابا دیگر رحم کجا دیگر عطوفت کجا آدمیّت کجا دیگر حاضر است انگشتر را در بیاورد حاضر است هر بدبختی بشود متحمل بشود در مقابلش ببین مرحوم آقای حجت راستی آقای منزهی بود راستی منزه بود خدا رحمتش کند این نوکرش به من می‏گفت که من خدمت مرحوم آقای حجت بودم یک پیرمرد ترکی از تبریز آمد سهم امام بدهد سهم امام را داد و قبض را گرفت گفت من می‏خواهم دست آقای حجت را ببوسم آوردمش خدمت آقا و گفت من سهم امام دادم آقا دعایش کردند و آمد دست آقا را ببوسد و بوسید یک وقت دیدم رنگ آقای حجّت تغییر کرد مثل مار گزیده به خود می‏پیچید او رفت گفتم آقا چی شده است گفت این دستش خیلی زبر بود از اثر کار کردن من به یاد این آمدم این سهم امام می‏دهد و من می‏خواهم این سهم را بخوریم آیا این حق است می‏خواهیم این سهم امام را تقسیم کنیم آیا این بجا است او اینجوری کار بکند و پولش را بدهد به ما که ما تحصیل بکنیم از یک دست زبر مثل یک مار گزیده می‏پیچد که آیا این پولی که می‏دهم آیا درست است درست نیست آنهم دم مرگ دست لطیف این دختر را گرفته بوده او هم هی التماس می‏کند و این می‏خواهد انگشتر را از دستش بیرون بکشد این دو از کجا سرچشمه می‏گیرد یکی از رذالت و پول‏پرستی یکی از تنزه و ترس از خدا در این باره خیلی باید صحبت بکنم.

 

خدایا حرفها خیلی لطیف است خودمان می‏دانیم تو را به حق مثل مرحوم آقای حجّت و امثال حجّت این رؤسای روحانیت این خدایا به اینها تو را قسم می‏دهیم لذت بردن از این حرفها لذت بردن از رسوخ کردن در دل به همه ما عنایت بفرما.

و السلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.

سوره اسراء، آیه 84.

سوره اعراف، آیه 58.

سوره اعراف، آیه 175.

سوره اعراف، آیه 186.

سوره مائده، آیه 3.

سوره آل‏عمران، آیه 137.

سوره اعراف، آیه 58.