***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله جوادی املی دامت برکاته > علم اخلاق > نکاتی چند پیرامون خطبه۲۱۶وقیام عاشورا 

عنوان: درس اخلاق 88/10/03


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
اَعْظَمَ اللَّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ(عَلَيْهِ السَّلامُ)وَجَعَلَنا وَ اِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبينَ بِثارِهِ(عليه الصلاة و عليه السلام)
چند جمله در تتمه بحثهاي نهج البلاغه به عرضتان برسد چون در آستانه تاسوعا و عاشوراي سالار شهيدان حسين­بن­علي­بن­ابي­طالب(سلام الله عليهما)هستيم چند جمله هم مربوط به واقعه تف به عرضتان برسد

بحثهاي نهج البلاغه رسيد به خطبه 216 اين خطبه 216 را وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)در جريان جنگ صفين ايراد فرمودند بخشهايي از اين خطبه در نوبتهاي قبل به عرض رسيد تا رسيديم به اين جمله که حق بالاصاله براي خداست يک و خداوند از همان حقي که براي خودش هست بين خودش و بين بندگانش حقوقي متقابل قرار داد اين دو و از همان حقي که بالاصاله براي اوست بين خود آحاد مردم هم حقوق متقابل قرار داد اين سه در اين حق سوم، قسم سوم مهم­ترين حقي که خداوند از طرف خودش بين مردم قرار داد حق والي و رعيت، حق رعيت و والي است که در نوبت قبل اشاره شد پس حق بالاصاله از آن خداست و از همان حقي که بالاصاله از آن خداست خداوند بين خود و بين بندگانش حقوق متقابل قرار داد و از همان حقي که بالاصاله براي خداست بين آحاد مردم هم حقوق متقابل قرار داد حق پدر بر فرزند، حق فرزند بر پدر، حق همسر بر همسر، حق زن بر شوهر، حق همسايه­ها بر هم، حق مؤجر و مستأجر، حق کارگر و کارفرما، حقوق والجار بالجمع، والصاحب بالجمع، حق معلم بر شاگرد، حق شاگرد بر معلم و مانند آن در همين قسمت که فرمود حقوق متقابل بين والي و رعيت از بهترين حقوق مردمي است فرمود براي اينکه اين حق عمل بشود همگان بايد با اخلاص و نصيحت حافظ يکديگر باشند به اين جمله رسيديم فرمود«فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِكَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ»با نصيحت، با خلوص مواظب باشيد که نه حق کسي را از بين ببريد و نه اگر حق کسي از بين رفت شما بي­طرف و ساکت بمانيد با اخلاص زندگي کنيد فرمود غير از معصومين همه احتياج به نصيحت دارند«فَلَيْسَ أَحَدٌ - وَ إِنِ اشْتَدَّ عَلَي رِضَا اللَّهِ حِرْصُهُ وَ طَالَ فِي الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ - بِبَالِغٍ حَقِيقَةَ مَا اللَّهُ أَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ»هيچ کس نمي­تواند بگويد من همه حقوق خدا را برآورده کردم هيچ حقي خدا بر عهده من ندارد هر چه هم تلاش و کوشش بکند چه در علم، چه در عمل باز ممکن است بعضي از حقوق الهي در ذمّه او باشد پس هيچ کس نمي­تواند اين ادعا را بکند که من تمام حقوق را ادا کردم پس اگر کسي به او نصيحت کرد او بدش نيايد«وَ لكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَي عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَي إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ»هم مواظب باشند کجا حق از بين رفت و هم در احيا آن حق يکديگر را ياري کنند کمک کنند اين درباره بزرگان، درباره کوچکها هم فرمود شما هيچ کس را کوچک نشماريد براي اينکه خدا در قلب هر کسي ممکن است مطلبي را القا بکند«وَ لاَ امْرُؤٌ - وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ - بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَي ذلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ»هيچ کس نمي­شود تعقيب کرد که مگر حرف او اثر دارد يا مگر او هم چيز مي­فهمد بالأخره آدم گوش مي­دهد اگر نافع بود مي­پذيرد نبود که خب رها مي­کند پس حرف هيچ کسي را نمي­شود بدون تحقيق رد کرد يا هيچ کسي را نمي­شود بدون تحقيق به بي­اعتنايي گذراند حق خيلي مهم است

در اين اثنا يکي از مخاطبان و مستمعان وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)از حضرت مدحي کرده گفته هر چه شما بگوييد ما اطاعت مي­کنيم شما امام ما هستيد و معلم ما هستيد حقي بر ما داريد از اين تعريفات نسبت به حضرت کرد وجود مبارک حضرت امير در آن نامه­اي که براي مالک نوشتند فرمودند هميشه شيطان در کمين است که انسان را فريب بدهد بهترين و حساس­ترين موقع کمين­گيري شيطان آن وقتي است که از آدم تعريف کردند وقتي از آدم تعريف مي­کنند آدم خوشش مي­آيد ديگر وقتي خوشش مي­آيد مسئله هواي نفس و خودخواهي و خودبيني و غرور مطرح هست آن وقت فقط غافل مي­ماند از آن حقيقت، وقتي هم که غافل ماند از آن طرف تير شروع مي­شود مي­گويند هيچ حيواني تير نمي­خورد مگر اينکه از ذکر خدا غافل باشد در هيچ حيواني در هيچ شکاري مگر آن حيني که از خدا غافل باشد چون هر موجودي بالأخره مسبح و ذاکر است ديگر«أمن شيءٍ الا يحسبه بحمده»است در سوره مبارکه «نور»فرمود﴿وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلاَ طَائِرٌ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ﴾و فرمود«کل علم صلاته تسبيحه» نه تنها اينها اهل نماز و تسبيح­اند نماز و تسبيح خودشان را هم مي­دانند چه مي­گويند«کل قد علم صلاته تسبيحه »خب اگر همه پرنده­ها و همه جنبنده­ها و همه حيوانات اهل ذکر و تسبيح­اند و مي­فهمند چه مي­گويند اگر يک وقت غفلت کردند در همان حال غفلت است که تير مي­خورند اين در روايات ما هست که هيچ حيواني در هيچ حالي تير نمي­خورد مگر آن وقتي که از ياد خدا غافل بشود انسان هم همين طور است ديگر در همان نامه­اي که وجود مبارک حضرت براي مالک نوشتند فرمودند که بهترين فرصت کمين­گيري شيطان آن وقتي است که از آدم تعريف مي­کنند اين خوشش مي­آيد غافل مي­شود، باور مي­کند و تير مي­خورد«فَأجابه‏عليه السلام رجل من أصحابه بكلام طويل يكثر فيه الثناء عليه و يذكر سمعه و طاعته له»آن گاه خود وجود مبارک حضرت امير اين جمله را فرمود، فرمود«إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلاَلُ اللَّهِ فِي نَفْسِهِ»حالا که ما سه تا حق داشتيم حق خدا نسبت به اسماي حسنايي که بعضي دارند که اسمي بر اسمي ديگر حق دارد اسمي حاکم بر اسم ديگر است که اين دو آيه سوره مبارکه«انعام»ناظر به اين قسمت است که﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾يک جا«ربکم»دارد يک جا ندارد اسمي از اسماي خدا بر اسم ديگر حاکم است حق دارد مي­گوييم اسماي خدا همه آنها عظيم­اند ولي بعضي اسماء اعظم­اند آن اسمي که اعظم است بر اسمي که عظيم است حکومت مي­کند رحمت از آن نامهاي بلند خداست اين رحمت بر ساير اسماي الهي حکومت مي­کند که﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾آن ذات تحت هيچ حکمي فرار نمي­گيرد

پس اولين حکمي که از طرف خداي سبحان تنظيم شده اين است که اسماي الهي بعضي عظيم­اند بعضي اعظم آن که اعظم است بر اسمهاي عظيم حق دارد اين در عالم ربوبي از همان جا خداوند حقي بين خود و بين بندگان خودش تقسيم کرد بندگان بايد او را اطاعت کنند او هم جواب و پاداش اينها را مي­دهد که اينها را به بهشت مي­برند و مانند آن، قسم سوم حقوقي است که بين مردم قرار مي­دهد که اشاره شده در اين قسم سوم مهم­ترين حقي که قرار داد حق والي بر رعيت است و حق رعيت بر والي بعد فقط در همين قسم سوم فرمود آن که خدا به او نعمت بيشتري داد حق بيشتري هم دارد آن حق چيست اين است که اين شخص که در کنار سفره خدا نشسته همه چيز را خدا به او داده الآن به ما بگويند که ما به شما ميلياردها مي­دهيم يک دانه از اين چشمهايتان را به ما بدهيد هرگز حاضر نيستيم اين کار را بکنيم پس او چيزي به ما داد که قابل قياس نيست چشم داد، گوش داد، لب داد﴿أَلَمْ نَجْعَل لَهُ عَيْنَيْنِ ٭ وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ ٭ وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ﴾تمام اين نعمتها را بر ما شمرده و بررسي کرد فرمود اگر کسي اينها را شناخت حقي که در قبال اين نعمت دارد اين است که غير خدا را کوچک بشمارد نه تحقير کند يک وقت است که آدم تحقير مي­کند که خوب نيست آدم حق ندارد سنگي را تحقير کند شايد يک وقت به عرضتان رسيد وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء)هيچ چيز را کوچک نمي­شمارد براي همه شناسنامه ذکر مي­کرد مرحوم نجاشي در آن کتابش اسامي بزرگان و علمايي را نام مي­برد که اينها کتابهايي نوشتند درباره شناسنامه­اي که پيغمبر براي اثاثيه منزلش گذاشته اين کاسه اسم شريفش چيست، آن بشقاب اسمش چيست اينها، براي همه اينها اسم گذاشته اين عصاي ممشوق يا ناقه قصبي همه اينها اسامي است که حضرت گذاشت شانه­اي دارد براي شانه شناسنامه قرار داده که اسم گذاشته اين شانه مسبّح خداست اين کاسه اسمش چيست، آن بشقاب اسمش چيست، اين پرده اسمش چيست، اين فرش اسمش چيست، اين در اسمش چيست بعضي از علما کتابي نوشتند که در آن کتاب اسامي انتخاب شده پيغمبر نسبت به اثاثيه بيت و لوازم بيت را ذکر کردند حالا اثاث که زياد نبود همين چند چيز که بود براي اينها شناسنامه قائل بود هيچ چيز را کوچک نمي­شمارد اينکه اين شانه را يا اين کاسه را يا اين بشقاب را محترم مي­شمارد برايش اسم مي­گذارد هيچ چيز را کوچک نمي­شمارد اما فرمود تحقير نکنيد ولي بدانيد کاري از او ساخته نيست از غير خدا کار ساخته نيست

وجود مبارک حضرت امير در اين بخش فرمود اگر خدا نعمت فراواني به کسي داد حق خدا بر اين شخص اين است که بداند منعمش چه کسي است همين، ديگران را احترام بکند نه اينکه تحقير بکند اما مؤثر نمي­داند فرمود«إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلاَلُ اللَّهِ فِي نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ - لِعِظَمِ ذلِكَ - كُلُّ مَاسِوَاهُ»حالا- ان شاءالله- در بخشي که به جريان سيد الشهداء(سلام الله عليه)رسيديم معلوم مي­شود که حسين­بن­علي چگونه عالم را مي­ديد هيچ کس را تحقير نکرد اما اثري براي کسي قائل نشد عرض کردند همه دشمن تو باشند«أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ - لِعِظَمِ ذلِكَ - كُلُّ مَاسِوَاهُ وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ كانَ كَذلِكَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ لَطُفَ إِحْسَانُهُ إِلَيْهِ»شايسته­ترين مردمي که غير خدا را مؤثر ندانند آنهاي که نعمتهاي الهي را بيشتر درک کردند خب اين همه نعمت را او به ما داد ما چرا بايد ديگران تأثير قائل بشويم«فَإِنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللَّهِ عَلَي أَحَدٍ إِلاّ ازْدَادَ حَقُّ اللَّهِ سُبْحَانَهُ تعالي عَلَيْهِ عِظَماً»فرمود هيچ جا نعمت خدا اضافه نشد مگر اينکه حق خدا هم اضافه مي­شود در بيانات قبلي هم در همين خطبه­هاي نهج البلاغه گذشت که مردان الهي کساني هستند که«عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ»اگر خدا در قلب آدم به عظمت جلوه کرد آن وقت جا براي غير خدا نمي­گذارد که انسان براي غيرخدا هم تأثير قائل بشود احترام مي­گذارد اما اثر براي غير خدا نيست حالا اينها گوشه­هايي از همين خطبه 216بود که – ان شاءالله- تتمه­اش براي فرصتهاي بعد.


حالا چون در آستانه تاسوعاي سالار شهيدان حسين­بن­علي­بن­ابي­طالب هستيم چند جمله هم ذکر مصيبت کنيم جريان حسين­بن­علي(سلام الله عليه)با عظمت و با کرامت شروع شده مستحضريد هم قبل از جريان کربلا، هم بعد از جريان کربلا حوادث تلخي اتفاق افتاده که بدتر از کربلا بود به مراتب بدتر از کربلا بود خيليها را سر بريدن سرهايشان را پوست کندن پوست سرشان را پر کاه کردند در ديارها گرداندند در زمان همين مغول ولي اين کارها در کتابهاي تاريخ دفن شده بعضيها را مثله کردند تکه­تکه کردند چهار شقه کردند يک شقه را به فارس، يک شقه را به آذربايجان، يک شقه را به تبريز در همين تاريخ جهان گشاي جويني که در عصر مغول نوشته شده اينها براي اينکه آن روز رسانه­هاي ملي و آن صورتها که نبود براي اينکه مردم يک منطقه عبرت بگيرند وقتي فاتح مي­شدند بعضي اين سران را چهار تکه مي­کردند به چهار قسمت کشور مي­فرستاند دم دروازه نعششان را نصب مي­کردند تا ديگران عبرت بگيرند که درباره بعضي از همين چهارتکه­شده­ها اينها را مسخره کردند گفتند«في الجمله به يک هفته جهان گير شدي»هم رفتي فارس، هم رفتي نمي­دانم تبريز، هم رفتي آذربايجان، هم رفتي تهران جريانهايي بدتر از کربلا شديدتر از کربلا هم قبل از کربلا بود هم بعد از کربلا اما همه اينها در تاريخ دفن شدند و اما اينکه زينب کبرا(سلام الله عليه)به جِد به يزيد مي­فرمايد قسم به خدا نمي­تواني نام ما را محو کني براي اينکه صبغه الهي دارد ما در راه دين تلاش کرديم براي او خون داديم او هم حافظ ماست همين طور هم بود هيچ اثري از حسين­بن­علي نگذاشتند آن قبر را، آن سرزمين را شيار کردند مزرعه گندم کردند درختي فقط آن جا بود يک نشانه بود وقتي که کسي مي­آمد کربلا مي­گفتند اگر فلان جا رفتي يک درخت مثلاً فلان چيز در آن قسمت هست چند قدم دست چپ يا دست راست رفتي آنجا قبر مطهر است اين را بني­عباس فهميدند که زائران حسيني به وسيله اين درخت قبر را پيدا مي­کنند دستور دادند اين درخت را قطع کردند سالمندي در دربار عباسي نشسته بود وقتي خبر آوردند که اين درخت را قطع کردند اين تعجب کرد گفت«لا اله الا الله»گفتند چيست گفت حديثي بود از وجود مبارک پيغمبر(صلي الله و عليه و آله و سلم)که حضرت فرمود خدا کسي را که درخت سدره را قطع کند لعنت کند ما نفهميديم آن درخت سدره کجاست چرا او را قطع مي­کنند و چرا اگر کسي آن درخت را قطع کرد خدا او را لعنت مي­کند بعد معلوم شد همين درخت سدره بود که در کربلا بود آدرس بود، علامت بود و بني­عباس آن را قطع کردند بنابراين هر کسي در تاريخ نمي­ماند آن کسي که وجه­الله باشد مي­ماند شما در همين دعاي «توسل»مي­گويد«يا وَجيهاً عِنْدَ اللَّهِ»در قرآن کريم راجع حضرت مسيح آمده که﴿کان وَجيهاً وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ﴾اينها که«وجيحاً»وجه­الله هستند اينها مي­مانند براي اينکه در قرآن وجه­الله استثنا شده فرمود﴿ كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ و يبغو وجه رَبِّكَ ذِي الْجَلاَلِ وَالْإِكْرَامِ﴾﴿كُلُّ شَي‏ءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ﴾وجه­الله مي­ماند

وجود مبارک سيد الشهداء با اين وضع قيام کرده براي اينکه دينش را حفظ بکند لذا با جلال و شکوه و کرامت حفظ کرده هم خودش فرمود«الا اعطيکم بيدي اعطا الذليل و لا اُقر اقرار العبيد»يا بعضي از نسخه­ها«و الا افر فرار العبيد»فرمود من دست تسليم به شما نمي­دهم پاي فرار هم ندارم زبان اقرار کننده­اي که بردگان دارند ندارم نه با زبانم اقرار مي­کنم حق با شماست نه با دستم تسليم مي­شوم نه فرار مي­کنم من با عظمت، اصحاب خود را هم با کرامت آورد سرزمين کربلا فرمود«صبراً بني الکرام»کريمانه جان بدهيد بزرگوارانه جان بدهيد از کسي چيزي نخواهيد منت نپذيريد امان نپذيريد وقتي روز دوم محرم وارد سرزمين کربلا شد دستوري که ابن­زياد ملعون به حر داد گفت«جع جع بالحسين»جع جع يعني خيلي سخت گرفت دستور رسمي که از ابن­زياد از کوفه به حر رسيد اين بود جايي حضرت چادر بزند که هيچ کمکي به او نرسد مي­دانيد اين فرات جدولي از آن دجله در شمال شرقي کربلا مي­گذرد خب يک مسافر با زن و بچه وقتي مي­خواهد جايي چادر بزند خب نزديک آب چادر مي­زند ديگر فاصله دور که چادر نمي­زند آن روز تهيه آب آسان نبود که حضرت اجازه ندادند که کنار نهر و کنار فرات چادر بزنند که اينکه فاصله بود بين خيمه­گاه تا فرات براي همين جهت بود وگرنه خب کسي با زن و بچه با اين همه جمعيت مي­آيد خب بالأخره شستشو دارند وضو گرفتن دارند آب مي­خواهند بايد که نزديک نهر باشد ديگر اجازه نداد که زير سايه درخت نباشد نزديک آب نباشد پناهگاه طبيعي نباشد دامنه تپه­اي نباشد دشت سوزان فقط همين«جع جع بالحسين»از اين جهت معلوم مي­شود.


مطلب ديگر اينکه راههاي کربلا يک طرفه باز بود يعني اگر کسي مي­خواست از طرف اردوي حسيني بيايد بيرون حضرت تنها بگذارد کربلا راه باز بود اما مي­خواست وارد کربلا بشود به کمک حضرت اين جداً بسته بود اين دو اين نهر روستاهاي فراواني هم داشتند آن غاضريه و نينوا و اينها روستاهايي بودند که آن طرف نهر بودند آنها احياناً اگر مي­خواستند به ياري سيدالشهداء بيايند تنها راهشان همين راه آب بود ديگر، اين راه آب را هم بستند اينهايي که موکلين فرات بودند آب را بستند براي دو منظور يکي اينکه آب به اهل حرم نرسد اينکه کسي از راه آب خودش را نرساند به ابي­عبدالله چون مستحضريد از هر جاي اين نهر نمي­شد عبور بکني شريعه فرات شريعه، شريعه، شريعه به آن مرد شاربه مي­کرد آن جايي که گدار است مي­دانيد اين رودخانه بعضي از جاها باريک است عرضش کم است عمق رودخانه، آب زياد است عبور و مرور مشکل است يک جا عرضش پهن است زياد است گدار دارد نرم است شيب نرم دارد رفت و آمد آسان است که آنجا آب مي­گيرد اين را مي­گويند شريعه فرات، شريعه فرات اين قسمت شريعه فرات را چندين تيرانداز گذاشتند که کسي وارد نشود از شريعه آب بگيرد و از همين راه هم خودش را به سيد الشهداء نرساند اين هم يک بحث.

حالا آب هم ديگر جيره­بندي شده فاصله بين کربلا و کوفه فاصله بود که يک قاصد با اسب تندرو سريعاً يک روزه خودش را مي­رساند وقتي وجود مبارک ابي­عبدالله روز دوم محرم وارد سرزمين کربلا شد حر گزارش داد که اين حسين­بن­علي وارد شد گزارش حر روز سوم از کربلا رسيده به کوفه دستور جديد از کوفه روز چهارم رسيده به کربلا گزارش لحظه به لحظه­اي گزارش مسئولين نظامي آن قسمت روز پنجم از کربلا رسيده به کوفه گزارش دستور رسمي روز ششم از دارالعماره کوفه رسيد به کربلا که دستور داد آب را کلاً ببنديد اينکه آب از روز هفتم بسته شد يعني از امروز آب بسته مي­شد به همين جهت است براي اينکه عصر روز ششم دستور از کوفه به کربلا رسيد که آب را کلاً ببنديد جيره­بندي شد از روز هفتم به بعد در بعضي از شهرها روز هفتم را متعلق به وجود مبارک باب­الحوائج قمر­بني­هاشم مي­دانند به همين مناسبتي که روز بستن آب است وقتي روز هفتم آب را بستن پايان روز هفتم گزارش رسيده به فردايش که روز هشتم است رسيده به کوفه که ما آب را بستيم و وضع اين است رقم سپاهيان ما چقدر است رقم سپاهيان حسين­بن­علي چقدر است همه اينها را گزارش داد روز هشتم گزارش از کربلا به کوفه رسيد روز نهم گفتند کار را يکسره بکنيد ابن­زياد، شمر هم در آنجا حضور داشت گفتند چرا عمرسعد ما را معطل کرده شمر گفت اگر او قبول نمي­کند من قبول مي­کنم که کار را يکسره بکنم روز نهم شمر با آن وضع آمده که کار را يکسره بکند يا تسليم يا جنگ شمر با اين دستور رسمي از طرف کوفه آمده لکن شمر بالأخره در بين قبايل عرب اين قوم و خويشي و نسب و اينها مطرح بود مادر وجود مبارک قمربني­هاشم ام­البنين از همين قبيله بني­کلاب بود که شمر ملعون هم از همين قبيله بود به عمرسعد گفت براي خواهرزاده­هاي ما، به اصطلاح بستگان ما اينها يا عمه­زاده­هاي ما هستند اينها امان نامه بدهيد که اينها کشته نشوند ابن­زياد خواسته شمر را عمل کرد گفت حالا که خواستي ما به اينها امان نامه مي­دهيم که اين چند نفر امان باشند قمربني­هاشم و برادرانشان در امان باشند اين کار را ابن­زياد تنها به خواسته شمر نکرد همان نيرنگي که در جريان امام حسن مجتبي بود همان را هم مي­خواستند پياده کنند چون معاويه سربازان و افسران رسمي امام حسن را از حضرت گرفت حضرت تنها شد بعد مجبور شد به سازش اينها هم با همين نيرنگ خواستند پرچمدارها و معاونين و افسران رسمي حسين­بن­علي را از آن حضرت بگيرند حضرت تنها بشود مجبور بشود به سازش پس بر اساس چند نکته ابن­زياد خواسته شمر را قبول کرد و براي وجود مبارک قمربني­هاشم امان نامه آورد

پس بنابراين عصر تاسوعا با دو نامه رسمي شمر حرکت کرده روز تاسوعا با دو نامه رسمي نه عصر تاسوعا، صبح تاسوعا با دو نامه رسمي شمر از دار العماره حرکت کرده آمد به کربلا تا به کربلا برسد ديگر عصر شد ديگر برخيها نقل کردند که وقتي خواست پيام رسمي ابن­زياد را به عمرسعد برساند وقتي وارد خيمه عمرسعد شد ديد عمرسعد در خيمه نيست و سؤال کرد ديد که او در فرات مشغول شنا کردن[است]هوا گرم بود در آن سرزمين حالا بچه­هاي ابي­عبدالله صدايشان به العطش بلند است او دارد شنا مي­کند ديگر چه عالمي است خدا مي­داند بالأخره به عمرسعد بعد از اينکه از شنا کردن بيرون آمد اين دو مطلب را گفت، گفت يا کار را همين عصر تاسوعا يکسره کنيد و از طرفي هم اين نامه هم هست که براي بچه­هاي ام­البنين بايد که امان نامه بدهيد اول شمر آمد که امان نامه را به وجود مبارک قمربني­هاشم بدهد با آن وضع سواره آمد نزديک خيام گفت«أين بنو اختنا أين بنو اختنا»همشيره­زاده­هاي ما کجا هستند يا عمه­زاده­هاي ما کجا هستند چون از يک قبيله بودند به وجود مبارک قمربني­هاشم اجازه داده شد که برود ببيند شمر چه مي­گويد شمر گفت ما بر شما امان نامه آورديم حضرت فرمود«لعنة الله عليک به علي أمانک اتعمرنا و ابن رسول الله لا أمان له»من در امانم ولي پسر پيغمبر در امان نيست اين را رد کرد بعد عده­اي سواره با نماينده رسمي عمرسعد حرکت کردند به طرف سالار شهيدان بيايند که پيام را برسانند اتمام حجت کنند حالا عصر تاسوعاست که يا تسليم يا جنگ وجود مبارک زينب کبرا(سلام الله عليها)آمد خدمت ابي­عبدالله عرض کرد يا برادر صداي حسين، نظامي­ها و سواره­هاست اين چيست وجود مبارک ابي­عبدالله فرمود من همان جلو خيمه نشسته بود الآن جدّم را خواب ديدم در اين مقتل­ها در کتابهاي تاريخ چند جا سخن از خواب ديدن سالار شهيدان است يکي در بين راه که حضرت خواب ديد«انالله»فرمود يکي عصر تاسوعا، يکي شب عاشورا، يکي صبح عاشورا اينها را استاد و مرحوم علامه طباطبايي مي­فرمود خواب نبود حالت مناميه بود خواب اين است که آدم مي­خوابد و وضوش هم باطل مي­شود و بعد چيزهايي را ممکن است در عالم رويا ببيند ممکن است درست هم باشد اما حالت مناميه اينکه بيدار است وضوش باطل نشده مي­تواند نماز بخواند اين حالت کشف و شهود است آن حالتي که به خودش رفته در حالت بيداري وجود مبارک پيغمبر را مي­بيند اين حالت را اصطلاحاً مي­گويند حالت مناميه نه حالت نوم، خواب نبود ولي شبيه خواب بود ايشان مي­فرمودند سه، چهار واقعه­اي که مربوط به سيد الشهداء بود حالت مناميه بود نه حالت نوم، وجود مبارک زينب کبرا عرض کرد که حوزه اينها چيست اينها براي چه دارند مي­آيند وجود مبارک ابي­عبدالله فرستاد ببيند چه خبر است گفتند آنها آمدند گفتند يا تسليم يا جنگ همين عصر تاسوعا در اينجا بود که به وجود مبارک قمربني­هاشم فرمود«ارکب بنفسي انت يا اخي»فرمود عباس من به فداي تو سوار شو برو اگر توانستي امشبي را مهلت بگير«و هو يعلم اني احب الصلاة له و کثرة الدعا و الاستغفار»خدا مي­داند من نماز را دوست دارم«و هو يعلم اني احب الصلاة له و کثرة الدعا و الاستغفار»خدا مي­داند که من نماز را دوست دارم دعا و استغفار را خيلي دوست دارم مي­خواهم امشب نمازي دوستانه بخوانيم ذکري داشته باشيم استغفاري داشته باشيم وجود مبارک قمربني­هاشم سوار شد با عده­اي فرمود اين است امشبي را مهلت بدهيد فردا همين سرزمين راهها که بسته است شما هم که در محاصره­ايد ما که فرار نمي­کنيم که تمام راهها را شما بستيد نه کسي مي­تواند بيايد ما را کمک کند نه ما مي­توانيم فرار کنيم بنابراين فردا ما آماده جنگيم يعني آماده دفاع امشبي را به ما مهلت بدهيد اين برنامه رسمي بود نماينده رسمي عمرسعد در اين صحنه حاضر بود که آمدند او فقط جلو آمد فرياد زد، داد زد که امشبي را به شما مهلت داديم فکر کنيد اگر تسليم شديد که شما را مي­بريم اگر نشد که جنگ شروع مي­شود اين شده عصر تاسوعا حالا شب عاشورا وجود مبارک امام سجاد مي­فرمايد من بيمار بودم ديدم جمعيت همه به يک خيمه متوجه شدند يک خيمه بزرگي را پدرم انتخاب کرد و دارد سخنراني مي­کند من هم بيمار بودم خودم را به دم در آن خيمه رساندم ديدم پدرم سخنراني کرد خدا را حمد کردند«اکرمتنا بالنبوة و علمتنا القرآن و فقهتنا في الدين»خداي تو را سپاس خاندان ما نبوت دادي، قرآن دادي، رسالت دادي، فقاهت دادي تو را شکر مي­کنيم به ما چشم دادي، به ما گوش دادي، به ما دل دادي اينها چيزهايي است که به وسيله اين ما آيات تو را مي­فهميم و عمل مي­کنيم بعد فرمود مردم در اين سرزمين فقط با من کار دارند هيچ کس با شما کاري ندارد الآن هم تاريک است شب است شما با زن و بچه­هايتان آمديد دست زن و بچه­هايتان را بگيريد برويد من هم بيعت را از عهده شما برداشتم اينها اگر مي­رفتند جهنمي نبودند چون امام زمانشان اجازه داد فرمود کاري با شما ندارند که من بيعت را برداشتم مي­خواهيد برويد ولي اگر فردا در اين سرزمين باشيد و صداي«هل من ناصر»من را شنيديد و مرا ياري نکنيد يقيناً... دست زن و بچه­هايتان را بگيريد برويد اينجا روستاها نزديک است آشنا هم داريد اول کسي که قيام کرد گفت دست از تو بر نمي­داريم وجود مبارک قمربني­هاشم عباس­بن­علي بود اينها را امام زين­العابدين فرمود من دم در خيمه ايستاده بودم که بعد هر کدام از اصحاب اظهار ارادت کردند پيرمردها، جوانها بعد حضرت فرمود فردا اين طفل شيرخواره من عبدالله رضي را هم مي­کشند قاسم که در خدمت حضرت بود عرض کرد عمو جان مگر اينها به خيمه مي­ريزند فرمود عرض کرد طفل شيرخواره که به ميدان نمي­رود اگر اينها به خيمه نمي­ريزند فرمود تا من زنده­ام به خيمه نمي­ريزند اما وقتي کاملاً اين بچه جگر تفتيده شد«اذا جفت روحه عطشا»من بگويم«ولّوني»به من بدهيد حالا يا وداع کنم يا سيرابش کنم همان وقت تير پر مي­کشد و اين بچه را در آغوش من سر مي­برد قاسم عرض کرد عمو جان فردا من را هم مي­کشند فرمود مرگ را چگونه مي­يابي مرگ شيرين­تر از عسل فرمود بله فردا تو را هم شهيد مي­کنند امام سجاد فرمود من دم در ايستاده بودم يکي از اصحاب به وجود مبارک ابي­عبدالله عرض کرد آقا فردا آقا را هم شهيد مي­کنند يعني امام زين­العابدين را فرمود نه فردا ايشان نمي­کشند«لا کيف هو ابو ثمانية ائمة»او پدر هشت امام است هشت امام بايد از او متولد بشود او را شهيد نمي­کنند اسرار الهي اين است که او سالم بماند اگر بعضي از مردها مي­آمدند به همسرانشان مي­گفتند اين جا روستاها نزديک است ما را هم مي­شناسند ما هم اينها را مي­شناسيم بيايد ما شما را تحويل اين بستگانمان يا آشنايانمان در آن روستاها بدهيم اين زنها مي­گفتند اگر شما دست از پسر پيغمبر بر نمي­داريد ما هم دست از زينب کبرا بر نمي­داريم چطور دختر علي­بن­ابي­طالب به اسارت برود ما او را همراهي نکنيم اين زنها هم ماندند همه رفتند حالا دستوراتي وجود مبارک سيد الشهداء براي خيمه­ها و اينها در شب عاشورا داد بماند هر کسي رفت در اتاقش حضرت فرمود که لباسهاي تميزتان را در بر کنيد اگر خواستيد لباسي را تميز کنيد بکنيد لباس تميز داريد بکنيد چون تشريفات در زندگي خيلي محبوب نيست، مطلوب نيست اما کفن اگر تشريفاتي باشد يعني ارزنده­اي باشد او را عيب نگرفتند کفن اگر ارزشمند باشد حضرت فرمود لباسهاي تميزتان را در بر کنيد فردا بايد ميدان برويد«لتکون أکفانکم»چون شما را در اين سرزمين کسي کفن نمي­کند بذاريد چون بالأخره هر مسافري يک لباس معمولي تن دارد يک لباس نو هم ذخيره دارد که اگر وقتي مهيماني شد چيزي شد آن لباس خوب را بپوشد فرمود اگر لباس تميز داريد يا اين لباسها را تميز کنيد که فردا با لباس تميز وارد ميدان بشويد«لتکون أکفانکم»کفن شما يک لباس تميز باشد جريان حسين، کفن من چه مي­شود آن حساب جدا دارد ولي شما لباس تمييز کنيد هر کدام رفته در خيمه خودشان مشغول ذکر و دعا و ثنا بودند زينب کبرا(سلام الله عليها)آمده حضور وجود مبارک ابي­عبدالله عرض کرد برادر ما بايد کريمانه بجنگيم جمعيتي که براي ما اين جا هستند حداکثر هفتاد نفر، هشتادنفرخيلي گفته باشند صد نفر آنها کل کربلا را پر کردند حداقل آنها سي­هزار نفر است اگر در اين جنگ نابرابر فردا اينها فرار بکنند تو را تسليم بکنند چه مي­شود چون جريان امام حسن را زينب کبرا ديد فرمود ما از کشته شدن و کشتن و اينها باکي نداريم ولي مي­خواهيم عزيزانه و با عزت و با جلال و با شکوه باشيم اگر اينها از ترس تسليم شدند و تو را رها کردند چه بايد کرد اين حرف را که زينب کبرا به ابي­عبدالله(سلام الله عليهما)در همان خيمه زد ابورافع که نگهباني اين خيام به عهده او بود اين شنيد اين جزء اصحاب بود و شنيد آمد به حبيب­بن­مظاهراسدي اينها دو تا پيرمرد بودند حبيب و مسلم جزء پيرمردهاي اصحاب بودند و بقيه هم جزء ميان­سالهاي رهبر اين اصحاب را حبيب­بن­مظاهراسدي و مسلم­بن­عوسجه و اينها داشتند اين آمده پيش حبيب که عرض کرد که حبيب دخترعلي­بن­ابي­طالب اطمينان ندارد حبيب وقتي اين جريان را شنيد آمد پشت خيام اصحاب عرض کرد«يا ابطلال يا فرسان الهيجاء»هم بني­هاشم در آمدند هم اصحاب، حبيب به اين بني­هاشم عرض کرد آقازاده­ها، بزرگها ما با شما عرضي نداريم ما با خودمان، شما در خيمه­هاتان تشريف ببريد بني­هاشم رفتند در خيمه­هاشان حبيب اين اصحاب را جمع کرد گفت ابورافع گزارش داده است که زينب کبرا به ابي­عبدالله چنين چيزي گفته بيايد ما شبانه برويم تجديد بيعت کنيم آمدند پشت خيام وجود مبارک زينب کبرا از همان دور چون وجود مبارک ابي­عبدالله با سه دايره اين خيمه­ها را تقسيم کرد خيمه­ها زن و بچه اين وسط بود خيمه بني­هاشم که محرم اينها بودند دور اينها بود خيمه اصحاب که نامحرم بودند دور در دور سه دايره براي اين وضع حضرت ترسيم کرده بود حبيب با اصحاب آمدند پشت خيام زينب کبرا و ساير زنها عرض کردند«السلام عليکن يا حرائر رسول الله»زينب کبرا از همان درون خيمه جواب داد حبيب عرض کرد که«هذه السنة غربالکن هذه سيوف فتيانکم» اينها شمشيران نوکران برادران شما هستند برادرت دستور بدهد شبانه حمله مي­کنيم دستور بدهد هم اکنون بتازيم حمله مي­کنيم ما سر سپرده اين خاندانيم نوکران اين خاندانيم زينب کبرا(سلام الله عليها)ديگر از درون خيمه جواب داد ديگر بيرون نيامد دعا و شکر و ثنا کرد و اينها رفتند شب عاشورا به پايان رسيد اما روز عاشورا«اَلسَّلامُ عَلَي الْحُسَيْنِ وَعَلي‏ عَلِي بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلي اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلي‏ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ»وقتي وجود مبارک حضرت نفس مي­کشيد از تمام مجاري تير خورده هر وقت نفس مي­کشيد از هر جايي که تير خورده خون مي­چکيد گفتند سينه محتضر بايد سبک باشد دست روي سينه محتضر نگذاريد دکمه­هاي پيراهنش را باز کنيد او به آساني جان بدهد خون چشمان مطهر حسين­بن­علي را گرفته بود حضرت ديد سينه­اش سنگين شده فرمود کيستي جاي بلندي نشستي«لقد ارتقيت مرتقي عظيما طالما قَبَّله رسول الله»هر که هستي بدان جاي بسيار بلندي نشستي جدّم پيغمبر اين دکمه را باز مي­کرد از زير گلوله تا آن جايي که تو الآن پا گذاشتي مکرر مي­بوسيد«طالما قَبَّله رسول الله» همه را مي­بوسيد طولي نکشيد که صداي الله اکبر بلند شد«و يکبرون بالقتلت و انما قتلو بک التکبر و التحليلا»«اَلسَّلامُ عَلَي الْحُسَيْنِ وَعَلي‏ عَلِي بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلي اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلي‏ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ و رحمة الله و برکاته»
پروردگارا توفيق عزاداري به همه علاقه­مندان قرآن و عترت مرحمت بفرما!
عزاداري را از همه به احسن وجه بپذير!
برکت اين عزاداريها را حفظ نظام ما، حفظ رهبر ما، حفظ مراجع ما، حفظ دولت و ملت و مملکت ما حفظ جوانهاي ما و حفظ اين عزيزان قرار بده!
مشکلات دولت و ملت را در سايه لطف امام زمان بر طرف بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، امام راحل، مراجع ماضين، شهداي انقلاب و جنگ همه را درسايه رحمت بي­انتهايت با انبيا محشور بفرما!
امنيت مناطق مسلمان­نشين مخصوصاً ايران، عراق، افغانستان، فلسطين، لبنان، پاکستان، غزه، سوريه، يمن و ساير مناطق را در سايه لطف امام زمان تأمين بفرما!
خطر بيگانگان مخصوصاً استکبار و صهيونيست را به خود آنها برگردان!
وحدت و الفت و انسجام اسلامي را در بين همه ما مستحکم­تر بفرما!
پايان امور همه را ختم به خير بفرما!
شرح صدر به همه ما مرحمت بفرما!
علم نافع به همه ما مرحمت بفرما!
حوايج مشروعه همه را برآورده به خير بفرما!
ديون مديونها را تأديه بفرما!
بيماران را شفا مرحمت بفرما!
مسافران را سالماً به اوطانشان برگردان!
فرزندان ما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)قرار بده!
«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»