***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله جوادی املی دامت برکاته > علم اخلاق > در باب تبلیغ دین 

عنوان: درس اخلاق 88/10/24


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و  السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما خاتم الاولياء و الاوصياء(عليهم آلاف و التحية و الثناء)بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله.
مقدم شما بزرگواران علما، فضلا و مسئولان بزرگوار سازمان وزين تبليغات در سراسر کشور را گرامي مي داريم گزارش جامعي که ارائه فرموند بسيار اميدبخش بود از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم خدمات صادقانه سازمان شما مشمول الهي باشد و توفيق ارائه خدمات برتر و بهتر را براي همه شما بزرگواران از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم اولاً حق-شناسي بکنيم از سعي بليغ شما بزرگواران براي اينکه ائمه(عليهم السلام) که اسوه مايند از عالمان دين که در نشر معارف الهي مي کوشند حق شناسي مي کردند و مقدم آنها را گرامي مي داشتند ابان بن تغلب از شاگردان امام صادق(سلام الله عليه)است نجاشي نقل مي کند وقتي ابان بن تغلب به حضور امام زمانش يعني امام صادق(سلام الله عليه) رسيد وجود مبارک امام صادق براي تکريم علم و گرامي داشت مقام عالم دستور داد فرمود آن بالش را براي آقا بياوريد «امر بوسادة فالقيت له» فرمود بالش را براي آقا بياوريد که آقا تکيه بدهد خب ابان بن تغلب هم از شاگردان امام صادق بود جزء اوحدي از شاگردان او نظير هشام بن حکم، هشام بن سالم در آن حدّ نبود اما وجود مبارک امام صادق براي گرامي داشت مقام علم و ارج نهادن به کوشش صادقانه يک معلم و مبلغ ديني دستور مي دهد که بالش را براي ابان  بياوريد تا ايشان تکيه بدهد و وجود مبارک امام زمان(ارواحنا فداه)هم همان کار را مي-کند اگر امام آن زمان اين کار را کرد امام اين زمان هم همين کار را مي کند اين طور نيست که وجود مبارک امام صادق براي ترويج علم آن دستور را بدهد و وجود مبارک امام زمان(ارواحنا فداه)چنين کاري نکند بنابراين همه ما بايد قدر شما را بدانيم و سعي شما- ان شاءالله- مشکور باشد.


مطلب اساسي که گزارش فرمودند شبهات انحرافي، مکتبهاي انحرافي اين هميشه بود و ما هم هميشه موظفيم که دفاع کنيم آنها با دست خالي به ميدان مي آيند عالمان دين با دست پر وارد صحنه مي شوند فرق اين دو مبارزه اين است آنها بستر مناسبي به عنوان فطرت و قلب و عقل ندارند يعني در صحنه دل دل مايه اي براي مکتبهاي انحرافي نيست ولي براي مکتب توحيد يک دل مايه هست، مبدا قابلي هست، زمينه هست زيرا خداي سبحان دو مطلب را به ما فرمود يکي اينکه اين علوم حوزوي و دانشگاهي که اصطلاحي است اينها را انسان بايد به تدريج ياد بگيرد در سوره مبارکه «نحل» فرمود ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾ اين هم نکره در سياق نفي است يعني هيچ کدام از اين اصطلاحات حوزه و دانشگاه را بلد نبوديم درست است اما مطلب ديگر را در سوره مبارکه «شمس» مي فرمايد،

مي فرمايد ما شما را لوحه نانوشته خلق نکرديم ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾ سوگند به جان آدمي و کسي که او را مستوي الخلقه خلق کرد ما روح ناقص الخلقه نداريم بدن ممکن است مستوي الخلقه نباشد اما روح مستوي الخلقه دائمي است ﴿وَنَفْسٍ﴾ سوگند به جان آدمي و کسي که ﴿سَوَّاهَا﴾ او را مستوي الخلقه خلق کرد «فان قلت ما معنا تسويتها» معناي مستوي الخلقه بودن نفس چيست ﴿فَأَلْهَمَهَا﴾ اين فاء، فاء تفصيحه است يعني تفصيح مي کند ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ ما او را با الهام خلق کرديم به او گفتيم چه چيزي تقواست و چه چيزي فجور است به او گفتيم راست بگو، دروغ نگو هيچ کس صدق را به کودک ياد نمي دهد کذب را از راه تلقين و مزاح و امثال اينها به کودک منتقل مي کنند وگرنه کودک که به دنيا آمده «حديث العهد بالفطرت» است راست مي گويد فرمود قسم به جان آدمي يک، قسم به خودم که اين جان را مستوي الخلقه خلق کردم دو، استواي خلقت او اين است با اين «فاء» فصيحيّه ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ بنابراين اصطلاحات حوزوي و دانشگاهي را برابر آيه سوره «نحل» کسي نمي داند بعد ياد مي گيرد اما فجور و تقوا را خدا الهام کرد پس بستر و دل مايه براي همه در همه حالات است اين يک، از آن طرف فرمود شما اگر اين دل مايه را بخواهيد شکوفا کنيد ما وسيله اش را فراهم کرديم انبيا فرستاديم، اوليا فرستاديم ائمه(عليهم السلام)را جانشينان آنها کرديم که اين دل مايه و اين جان-مايه شما را که جزء دفائن عقول شماست اينها را شکوفا کند اين همان خطبه معروف حضرت امير در نهج البلاغه همان خطبه اول است که فرمود انبيا آمدند «ويُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» خب «ثوره» يعني شکوفا، شکوفايي انقلاب را مي-گويند «ثوره» ،  «اثاره» يعني شکوفا کردن انبيا آمدند همين دل مايه را شکوفا بکنند اطرافش و زوايدش را بگذارند کنار متن الهام فجور و تقوا را به شما نشان بدهند اين دو، شما اگر حرف فطرت را از يک سو و حرف وحي را از سوي ديگر بشنويد من به شما کمک مي کنم نه تنها اينها را شکوفا مي-کنم بلکه چيزهايي هم به شما اضافه افاضه مي کنم که ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ فرق بين حق و باطل، خير و شر، حسن و قبيح، ظلم و عدل، زشت و زيبا، سعادت و شقاوت را من بايد به شما بدهم اگر شما اين سرمايه را به کار برديد من به شما اينها را خواهم داد خب پس اگر کسي خواست بشر را به مکتب اصيل آشنا کند هم بستر مناسب دارد هم دل مايه دارد هم کمک کنندهايي دارند که اين دل مايه را شکوفا مي کند هم افزايش و اضافه و افاضه الهي در پي هست که فرمود ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾همه اينها مؤيدهاي الهي است

از آن طرف مکتبهاي انحرافي هيچ کدام از اين عوامل را ندارد نه دل¬مايه با مکتب انحرافي است نه انبيا او را تأييد مي¬کنند نه ذات اقدس الهي افزايشي دارد اگر کسي نتواند با اين سرمايه وزين در برابر آن شبهات انحرافي مقاومت کند معلوم مي¬شود که از نيروي خودش آن بهره لازم و ظرفيت کامل را نبرده است اين ايام متعلق به وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه)است وجود مبارک امام سجاد فرمود«ويل لمن غلبت آحاده عشراته»واي به حال کسي که يکي¬هاي او از ده¬¬تاهاي او بيشتر باشد براي اينکه خداي سبحان فرمود﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾بعد هم فرمود﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾يک گناه را يک کيفر مي¬دهند يک ثواب را ده پاداش مي¬دهند پس ثواب و حسنات و خير يکي به ده تاست گناه يکي به يکي، فرمود واي به حال کسي که يکي¬ها او از ده¬تاهاي او بيشتر باشد ما با داشتن همه اين مباني و مبادي چه از نظر مبدا قابلي چه از نظر مبدا فاعلي دستمان پر است اگر نتوانيم شبهات انحرافي را شناسايي کنيم و پاسخ مثبت بدهيم معلوم مي¬شود از اين ظرفيت بهره کافي نبرديم اين يک مطلب، مطلب ديگر اين است که قبل از انقلاب ما يک درد جدي داشتيم منتها چون غافل از اساس کار بوديم اين هميشه براي ما يک درد بود آن درد قبل از انقلاب اين بود که جهان در آن روز سه قطبي بود يک قطبش را موحدان تشکيل مي¬دادند ما مسلمانها و آن يهوديها و آن مسيحيها و آن زرتشتها که بالأخره به خدا معتقد بودند اين يک قطب،

 قطب ديگر را کمونيستها تشکيل مي¬دادند آن اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي از يک طرف کشور پهناور چين از طرف ديگر اقمار و اذناب اينها از طرف ديگر کمونيستي بلوک سنگيني را به خود اختصاص داد، قسمت سوم بودايي و هندو و امثال ذلک که بت¬پرست بودند اليوم هم هستند اين مثلث وضع جهان قبل از انقلاب بود نگراني ما اين بود که با پيشرفت علم و صنعت که الآن بيش از آن مقدار که در اين کوي و برزن دوچرخه و موتور هست بالاي سر شما ماهواره هست چند هزار يعني چند هزار ماهواره الآن بالاي سر است بيش از مقدار موتوري که در اين کوچه و پس کوچه¬ها و خيابانها هست الآن اگر عصر علم نباشد پس چه وقت عصر علم است دو قدم آن طرف¬تر شما مي¬بينيد، مي¬بينيد از موش¬پرستي گرفته تا پرستش اعضاي انسان در هند هست هند هم که کشور قدري است از ما بيشتر است، پيش¬تر است، صنعتي¬تر است، پيشرفته¬تر است جزء کشورهاي بزرگ جهاني است اسرار هند خيلي بيش از جريان ايران است ايران بضعةٌ من هند ايران کجا، هند کجا بنابراين قبل از انقلاب اين مثلث بود ما نگراني¬مان اين بود که اگر با پيشرفت علم بساط بت-پرستي برچيده شود چون فکر نمي¬کرديم کمونيستي به اين آساني¬ها برچيده مي¬شود مي¬گفتيم بت¬پرستي، گاوپرستي جسارت است تکريم مدفوع گاو، ادرار گاو بيش از آن مقداري که ما براي زمزم حرمت قائليم اينها براي ادرار گاو و گوساله حرمت قائل¬اند ما گفتيم اين نمي¬ماند اگر اين منحل شد و متلاشي شد اين قشر عظيم بيايد به صف کمونيستي ما چه کنيم ما نگراني¬مان اين بود مي¬گفتيم الآن تثليثي هست جهان سه قطبي است الحاد و کمونيستي و امثال اينها خيلي نمي-توانند فشار بياورند براي اينکه دو بخش جهان را غير کمونيست تشکيل مي¬دهد ولي با پيشرفت علم اين بت¬پرستي نمي-ماند حتماً متلاشي مي شود اگر اين جمعيت ميلياردي به سمت کمونيستي بروند آن وقت ما چه کنيم طولي نکشيد که بعد از انقلاب ديديم اين اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي متلاشي شد، فرو پاشيده شد و شرک و بت پرستي هم چنان قدر است اينها مسجد بابري را خراب مي کنند تا آن موش پرستي شان داير باشد سرّش اين است که بشر جايي مي خواهد که معنويت را با او تأمين بکند اين را نمي شود از بشر گرفت غرب هم که الآن گرفتار پيشرفت صنعتي است به دنبال فال و امثال اينها هست

چيزي بايد آن خلاء را پر کند اين هست انسان بايد به جايي تکيه کند و اگر ما بتوانيم تکيه گاه صحيح را که از درون و بيرون اصل را تثبيت مي کند بشناسيم خودمان به او عمل بکنيم به جامعه منتقل بکنيم جامعه از شرک و بت پرستي و صنمي و وثني بودن هند و امثال هند نجات پيدا مي کند يک، از شرّ مکتبهاي ديگر هم نجات پيدا مي کند دو، اين ژاپن تقريباً دومين کشور اقتصادي جهان است شما ببينيد در معارف زير خط فقر است بسياري از اينها به دنبال فال و شرک هستند بشر خلائي دارد که او را بايد پر بکند و ذات اقدس الهي او را با دل مايه الهام فجور و تقوا از يک سو و توحيد از سوي ديگر پر مي کند تأمين مي-کند که رسالت سازمان تبليغات اين است قهراً از مکتبهاي انحرافي، شبهات انحرافي، عرفانهاي کاذب انسان نجات پيدا مي کند مطلب ديگر آن است که ما آن خلاء را در تاريکي نبايد پر کنيم و جستجو کنيم بايد خود را بشناسيم و بدانيم مرگ پوسيدن نيست از پوست به در آمدن است يک و بايد بدانيم در اين نبرد انسان مرگ را مي ميراند نه مرگ انسان را اين دو و ما براي ابد خواهيم ماند اين سه، اگر ابدي هستيم«کما هوالحق»کالاي ابد مي طلبد چهار، کالاي ابد را بايد در توحيد و قرآن و عترت جستجو کرد پنج، تا اين مبادي روشن نشود با موعظه و تبليغ نه اخلاق در جامعه گسترش پيدا مي کند نه علوم انساني ما عوض مي شود بالأخره يک مبنا مي خواهد ديگر اين کريمه را که ذات اقدس الهي فرمود﴿أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَي شَيْ‏ءٍ حَتَّي تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ﴾اکثر مفسران اين چنين معنا مي کنند که اي اهل کتاب شما حرمت و ارج و ارزش نداريد مگر اينکه تورات و انجيل تان را اقامه کنيد اما سيدناالاستاد مرحوم علامه معناي لطيفي از آيه برداشت دارد مي فرمايد يا اهل کتاب﴿لَسْتُمْ عَلَي شَيْ‏ءٍ حَتَّي تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾شما اگر بخواهيد تورات را اقامه کنيد انجيل را اقامه کنيد يک پايگاه فکري مي خواهيد شما که زير پايتان مي لغزد شما«علي شيء»نيستيد تا بتوانيد بار سنگين را برداريد شما بايد يک توحيد مستقل داشته باشيد از اين طرف گرفتار تثليث هستيد﴿كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ﴾از آن طرف مبتلاي تثنيه هستيد دارد﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ﴾خب شما«علي شيء»نيستيد زير پايتان لرزان است اگر کسي زير پايش لزران باشد چگونه مي تواند بار سنگين بر دارد﴿أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَي شَيْ‏ءٍ حَتَّي تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ﴾جامعه بالأخره بايد«علي شيءٍ»باشد يک پايگاه فکري داشته باشد اين تا انسان را نشناسد و نداند که مرگ از پوست به در آمدن است نه پوسيدن يک و انسان در کشاکش با مرگ، مرگ را مي ميراند نه مرگ او را؛ مرگ يعني تحول، تغير، دگرگوني ما ذائقيم و مرگ مذوق نه بالعکس﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾نه«کل نفس يذوقه الموت»ماييم که اين ليوان مرگ را مي چشيم و او را هضم مي کنيم نه اينکه مرگ ما را بچشد شما وقتي يک ليوان آب يا شربت را نوشيديد شما او را هضم کرديد نه او شما را اگر ما او را مي ميرانيم که بعدها آن بزرگوار گفت«مرگ اگر مرد است گو نزد من آي»از همين جا گرفته ديگر وگرنه اگر نبود اين فرمايشات که آنها اين طور حرف نمي زدند که گفت من در اين کشاکش پيروزم براي اينکه«من از او عمري ستانم جاودان***او زمن دلقي بگيرد رنگ رنگ»من جانم را از دست او نجات مي دهم و ابدي مي مانم او تن من را مي گيرد پس ما مرگ را مي ميرانيم نه مرگ ما را بميراند براي اينکه﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾مرگ هم به معناي تخلل عدم بين متحرک و هدف نيست که انسان متحرک بيايد در اين گودال نابود بشود دوباره سر در بياورد اين چنين نيست

مرگ يک ميلاد و هجرت است انسان از نقطه اي که شروع کرده کادح، کادح، کادح، کادح است الي لقاء الله وسط ها معدوم بشود نيست مرگ هم به معناي فاصله و تخلل عدم بين متحرک و هدف نيست که اين انسان متحرک اين قافله بيايد در اين گودال نابود بشود دوباره سر در بياورد نه وارد برزخ مي شود يا«روضة من رياض الجنه»يا«حفرة من حفر الميزان»بعد هم در قيامت با حيات ديگري مثل دنيا بر مي گردد خب اگر انسان مرگ را مي ميراند تا اين مبادي براي اين جوانها روشن نشود در حدّ خودشان اين به دنبال شبهات منحوس خواهد رفت براي اينکه ما چيزي نداديم به اينها که به طرف او نرود؛ مطلب بعدي آن است که هر انقلابي اين ريزش را دارد وجود مبارک موساي کليم ساليان متمادي درگير مبارزات با آل فرعون بود بالأخره يک عده را غرق کرد و بساط آنها برچيد و﴿فَغَشِيَهُم مِنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ﴾تمام قسمت مهم وقت وجود مبارک موساي کليم صرف انقلاب شد بعد هم وقتي از اين دريا گذشتند بعد از اينکه فرمود﴿فَغَشِيَهُم مِنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ﴾بعد از اينکه فرمود﴿فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً﴾همين که از اين دريا روان گذشتند رسيدن به جامعه اي که دارند بت مي پرستند همين قوم با مشاهده همين معجزات به موساي کليم گفتند﴿يَامُوسَي اجْعَلْ لَنَا إِلهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ﴾خداي ديدني بياور، خداي محسوس بياور ما ببينيم و بپرستيم اگر وجود مبارک موساي کليم فرصت مي کرد در زمان انقلاب مکتب سازي مي-کرد ديگر اين شبهات نبود اما خب بعدها وجود مبارک موساي کليم به اين فرصت پيدا کرد به اينها پرداخت لکن در بخش ديگر همين جامعه که همه ما بايد بدانيم همين جامعه که دريا براي آنها يک جاده خشک شد فرمود﴿فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً﴾«يبسا»يعني«يبسا»يک پايشان تر نشد آبهاي رفته، رفته آبهاي نيامده، نيامده اين وسط يک ليتر آب نبود که بگوييم رفتنش آسان است که پايشان خيس بشود يا کفششان خيس بشود نه خير طريق يبس شد نه طريقاً﴿فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً﴾که پايشان تر نشود خب اين معجزه الهي را ديدند که اگر صدها سال تلاش و کوشش مي کردند مقدورشان نبود بدون وسيله از اين درياي روان بگذرند همينها که راه صد ساله را يک شبه رفتند وقتي فرمايش موساي کليم را عمل نکردند و اطاعت نکردند﴿أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ﴾راه يک شبه را چهل ساله ماندند اين هم همان است ديگر خب پس مي شود انسان تابع پيغمبرش باشد تابع اهل بيتش باشد راه صدساله را يک شبه برود و اگر- معاذ الله- فاصله گرفت راه يک شبه را صدساله سر گردان باشد اين﴿أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ﴾همين است ديگر چهل سال در تيه سرگردان بودند همين است مگر چقدر راه بود آن که بايد راهنمايي کند کرده اگر کسي گوش بدهد دريا را براي او طريق يبس مي کند«يک بيت از اين قصيده به از صد رساله بود»اينکه مي گويند اين طفل يک شبه ره صد ساله مي رود يا طفل يک شبه ره صد ساله مي رود در جايي ديگر مي گويد«يک بيت از اين قصيده به از صد رساله است»خب پس گاهي انسان راه صد ساله را يک شبه مي رود گاهي راه يک شبه را چهل سال سر گردان است آن هم به مقصد نمي رسد اين براي ما هست؛ مطلب ديگر اين است که اليوم که عصر علم است شما وقتي سري به هند مي زنيد مي بينيد از موش پرستي گرفته تا پرستش اعضاي انسان هست الآن ديگر عصر علم است ديگر اسرار سرزمين هند بيش از ايران و پيش از ايران بود تحقيق ماللهند ابوريحان بيروني که درباره هند نوشته که قابل قياس با ايران نيست که ايران جزء کشورهاي متوسط است البته وقتي داشتند جشن 2500 ساله ايران را برگزار مي-کردند کساني که از مصر آمدند گفتند ما از کشوري که اخيراً جشن 6000 ساله اش را پشت سر گذاشته و شمايي که داريد جشن 2500 ساله مي گيريد تبريک مي گوييم 6000 است 7000 است تاريخ مدون دارد خب همين هند که اسرارش خيلي بيش از ايران است بزرگتر از ايران است جزء کشورهاي اتمي است که ما تازه در دالان ورودي اش هستيم اين گرفتار بدترين شرک و بت پرستي است نبايد گفت عصر علم است و بشر به دنبال خرافات نمي رود بنابراين بايد زمينه را شناسايي کرد شبهات را شناسايي کرد راه را باز کرد و اسرار را با اين جوانها در ميان گذاشت آن گاه ذات اقدس الهي تأييد مي کند هيچ کمکي نيست که خداي سبحان نکند؛ مطلب ديگر آن است که خداي سبحان مي خواهد ما کريمانه زندگي کنيم

اصولاً انسان را براي کرامت آفريد اگر فرمود﴿لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾اين آغاز راه يا بين راه است پايان راه نيست سؤال که چرا انسان کريم است جواب چون﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً﴾انسان خليفه الله هست که الله کريم است«خليفة الکريمه کريمٌ»پس اين چنين نيست که﴿لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾اين آخر خط باشد اين﴿لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾منشاء سؤال است که معيارش کرامتش چيست معيار کرامت او خليفه است چون خليفة الکريمه است پس کريم است اين هم پايان راه نيست سؤال خلافت يعني چه خلافتي که واسطه کرامت است يعني چه خليفه آن است که حرف مستخلف عنه بزند ديگر اگر گفتند فلان آقا قائم مقام فلان آقاست يعني چه يعني کار او را مي کند دستور او را مي دهد به اراده او انجام وظيفه مي کند نه اينکه کارش شخصي خودش را بکند بشود قائم مقام او اگر انسان خليفة الله هست بايد برابر با حکم مستخلف عنه کار بکند اين سه پس کرامت است، خلافت است خليفه هم بايد کار مستخلف عنه را بکند اگر کسي کار مستخلف عنه را نکرد به دستور مستخلف عنه عمل نکرد خليفة الله نيست وقتي خليفة الله نبود ﴿كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾شاملش نمي شود وقتي ﴿كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾ شاملش نشد ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ﴾  دامن گيرش مي شود ديگر اين چنين نيست که مجاني انسان بشود ﴿لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾  که و قرآن کريم يک کتاب برهاني است فرمود ﴿قَدْ جَاءَكُم مِنَ اللّهِ نُورٌ﴾  برهان، برهان آمد، نور آمد، کتاب مبين آمد اين طور نيست که بفرمايد انسان کريم است که و دليل ذکر نکند اين هم يک مطلب؛ خب ما براي اينکه کريم بشويم کجا بايد برويم، بايد برويم کلاس کرامت معلم کلاس کرامت چه کسي است خود خداي اکرم است اينکه در سوره«علق»فرمود ﴿اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ٭ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾ آغاز اين وحي الهي اين است که برويد در کلاس اکرم اگر گفتند برويد در کلاس فقيه يعني چه يعني اين آقا دارد درس فقه مي گويد اگر گفتند برويد در کلاس اديب يعني چه اين تعليق حکم بر وصف مشعر به عليت است ديگر يعني او دارد درس ادبيات مي گويد اگر گفتند برويد در کلاس محدث يعني چه يعني او درس حديث مي گويد اگر گفتند برويد در کلاس اکرم يعني چه يعني او درس کرامت مي دهد ديگر خداي اکرم دارد تدريس مي کند ﴿اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ خب اين خداي اکرم که معلم کرامت است به ما گفت عالم، عالم، عالم، عالم تا مي توانيد علم انسان مي شود يک وقت شبانه روز همين طور صاف بگذراند و بگويد من فارغ التحصيل شدم اولين روز جهل هر کسي آن وقتي است که بگويد من فارغ-التحصيل شدم آدم دهان باز بکند مي گويد من ديگر درس نمي-خوانم کتاب نگاه نمي کنم خب پس تا زنده ايم نفس مي کشيم کتاب، تا نفس مي کشيم بحث علمي منتها حالا هر کسي حالا گاهي هشت ساعت يا شش ساعت يا چهار ساعت ولي بالأخره رابطه ما بايد با حوزه و علم و درس و بحث و فهم همچنان مستقر و مستمر باشد

 فرمود خداي اکرم درس کرامت را از راه تعليم شروع مي کند درست است که فرمود ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾ اما اين بخشهاي مقدماتي اش را هم حفظ کرده فرمود ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ اين فرقان بين حق و باطل و خير و شرّ آدم را کريم مي کند فرمود من اين مجموعه را آفريدم براي مقدمات کرامت اين مجموعه خودش هدف اصلي را به همراه ندارد شما بايد تهيه کنيد در بخش پاياني سوره مبارکه«ذاريات»همان آيه معروف است که ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ يک، در بخش پاياني سوره مبارک«طلاق»فرمود ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا﴾ فرمود ما اين نظام را آفريديم تا شما عالم بشويد به وحدانيت حق و عليم بودن حق به قدرت حق دو، اين چنين نيست که حالا آن ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾ معناي ليعرفون باشد خير آن ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾ معناي ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾ نيازي نداريم که بگويم آن ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾ ليعلمون، ليعرفون آن جا ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾  ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾ بخش پاياني سوره مبارکه«طلاق»مسئله علم را مطرح مي کند فرمود اين عالم را من خلق مردم شما عالم بشويد پس علم به علاوه عبادت اما عبادت به علاوه علم اينها مقدمه است تا انسان بشود کريم، کريم هم که شد ديگر با ملائکه راه دارد اگر ما کريم شديم با فرشتگان راه داريم زندگي ابدي داريم آن که در سوره«انبياء»است که درباره فرشته ها آمده ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ ٭ لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾ همين آيه سوره مبارکه«انبياء»با همين مضمون والا در زيارت«جامعه»درباره اهل بيت است ما در زيارت«جامعه»به اينها چه طور سلام عرض مي کنيم مي گوييم شما کساني هستيد که ﴿لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾ ديگر يعني در حد فرشته ايد حالا ما آن جا نمي رسيم با آنها محشور بشويم راحتيم ما مي خواهيم کريم بشويم و کرامت ما در حد فرشته شدن است اگر مي بينيد بزرگان درباره سنايي اين همه حرمت قائل اند براي اينکه اينها اين آيات را خوب تبيين کردند گفتند«تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک***برگ توت است به تدريج کنندش اطلس»ما چه پارچه اي از پرنيان گران تر داريم در عالم اين پرنيان را يک کرم ابريشم تهيه مي کند اگر برگ توت وقتي برود در مکتب کرم ابريشم مي شود پرنيان خب ما چرا پرنيان نشويم« تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک***برگ توت است به تدريج کنندش اطلس»چون در آستانه اذان هستيم در بخش پاياني اين نکته را عرض کنم همه ما چه از معالم صاحب معالم چه در اصول کافي مرحوم صاحب الاسلام کل کليني اين روايت را ديديم که ائمه (عليهم السلام)فرمودند طالبان علم کساني هستند که فرشته گان پرهاي خود را پهن مي-کنند «تحت اقدام طلاب العلوم» «ان الملائکة التضعوا اجنحتها تحت اقدام طلاب العلوم» اين را همه ما شنيديم اين اجنحه را هم در آغاز سوره مبارکه «فاطر» فرمود ﴿أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ﴾ اين را هم شنيديم خب اينها که پرها را پهن مي کنند ديگر نفرمود پارچه پهن مي کنند يا فرش پهن مي کنند فرمود پر پهن مي کنند چرا پر پهن مي کنند گفتند براي چند نکته يک ما هم پر در بياوريم، دو آيين پرواز را ياد بگيريم، سه بفهميم کجا پرواز کنيم کجا برويم آن کسي که درس مي خواند پر در نمي آورد معلوم مي شود روي پر فرشته ها ننشسته يا پر در مي آورد ولي پرواز نمي کند

 معلوم مي شود از پر در آوردن طرفي نبسته يا اينکه پر در آورده پرواز مي کند منتها از شرق به غرب يا از غرب به شرق يا از شمال به جنوب يا از جنوب به شمال نظير همينهايي که به طمع تالاب از شرق به غرب يا از قطب به استوا مي آيند آن روحاني، آن عالمي که به دنبال اين نخود سياه است پر در آورده يک، پرواز مي کند دو، ولي به طرف تالاب مي رود سه، آن فرشته ها آمدند اين سه کار را به ما ياد بدهند که پر در بياور يک، پرواز بکن دو، پرواز در جهت نه از جهت از اين شش جهت بيرون برو بيا بالا آن جا که ما هستيم بيا چرا مي گويند فلان گروه با ملائکه محشورند وجود مبارک حضرت امير در نامه اي که براي دربار اموي نوشت بخشي از آن نامه در نهج البلاغه است فرمود معاويه خودستايي چيز خوبي نيست ما در شرع ممنوعيم که خودستايي کنيم و دين جلوي ما را گرفته و اگر جلوي ما را نگرفته بود من مي گفتم ما چه خانداني هستيم ولي اجمالاً معاويه اين را بدان خيليها مي-روند در جبهه کشته مي شوند ولي ما از خاندان ما اگر کسي برود مي شود سيدالشهداء براي حمزه را اسم مي برد مي فرمود خيليها مي روند جبهه اعضا و جوارحشان را مي دهند اما از خاندان ما اگر کسي دست داد مي شود جعفر طيار در بخشهاي ديگر دارد که «يطيروا بهما مع الملائکة في الجنة» خب گاهي انسان پس ممکن است دو تا بال در بياورد ديگر که با فرشته هم سفر بشود ما براي اين خلق شديم اگر جوانان ما بدانند که انسان براي اين حدّ خلق شده است خودشان را ارزان نمي فروشند.
من مجدداً مقدم مسئولان محترم، رياست محترم سازمان، قائم مقام سازمان و همه شما مديران سازمان تبليغات مقدم همه شما را گرامي مي دارم تلاش و کوشش همه شما را حق شناسي مي کنيم از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم که خدمات شما را به احسن وجه بپذيرد توفيق ارائه خدمات برتر و بهتر را به شما مرحمت کند شما را با انبيا و اوليا محشور کند توفيقي بدهد که همان کاري که انبيا مي کردند، اوليا مي-کردند، اهل بيت عصمت و طهارت مي کردند به دست شما انجام بگيرد – ان شاءالله-.
پروردگارا امر فرج ولي ات را تسريع بفرما!
نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرما!
مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد، مسکن، ازدواج جوانها را به بهترين وجه برطرف بفرما!
امنيت مناطق مسلمان نشين مخصوصاً ايران، عراق، افغانستان، پاکستان، فلسطين،غزه، لبنان، سوريه، يمن همه مناطق مسلمان نشين را در سايه ولي ات حفظ بفرما!
ارواح مؤمنان عالم، احيا و امواتشان، علامه طباطبايي، امام راحل، شهداي انقلاب و جنگ همه را در سايه رحمت بي-انتهايت با انبيا محشور بفرما!
خطر استکبار صهيونيست را به خود آنها برگردان!
وحدت و انسجام و شرح صدر را براي اين ملت روزي بفرما!
آرامش اين مملکت را، امنيت اين مملکت را، استقلال اين مملکت را تا ظهور صاحب اصلي اش ولي عصر در سايه لطف آن حضرت حفظ بفرما!
پايان امور همه را ختم به خير بفرما!
 «غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»