***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله جوادی املی دامت برکاته > علم اخلاق > نکاتی چند پیرامون خطبه۲۲۱ 

عنوان: درس اخلاق 88/11/18


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
مقدم شما مهمانان بزرگوار، علما، اساتيد حوزه و دانشگاه را گرامي مي­داريم حضور شما در محفل­هاي بصيرت­بخش، مسرت­بخش هم خواهد بود اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق بصير شدن را به همه ما عطا کند.


معمولاً ما هفته­اي يک روز درباره مسائل اخلاقي نهج­البلاغه بحث مي­کرديم و اين هفته چون مصادف با 22 بهمن است و تعطيل است لذا ما آن مبحث را نخواهيم داشت و براي اينکه آن فضيلت نهج­البلاغه از ما فوت نشود آن را به امروز موکول مي­کنيم چند جمله از کلمات نوراني امير بيان علي­بن­ابي­طالب(سلام الله عليه)که در بصيرت­بخشي سهم بسزاي دارد عرض کنيم بعد در پايان هم چند تذکري مربوط به دهه فجر و 22 بهمن عرض کنيم سير بحث ما در نهج­البلاغه به خطبه 221 رسيد اين خطبه 221 به منزله تفسير و شرح بعضي از آيات قرآن کريم است وقتي وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه)آيه﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ٭ حَتَّي زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ﴾را قرائت فرمودند يک خطبه مبسوطي به عنوان نتيجه تدبر در اين آيات ذکر کردند که همه آن کلام نوراني را مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه)بدون تقطيع ذکر کرد

ما در نوبت قبل بخش اول اين خطبه را يا اين کلام نوراني را گذرانديم بخش دومش مربوط به اين است که افرادي که رحلت مي­کنند به برزخ مي­روند در عين حالي که جمع هستند زندگي آنها اجتماعي نيست اين مطلب با جريان بصير و بصيرت با هم ارتباط مستقيم دارد ما براي تبيين پيوند اين بحث با مسئله بصيرت بايد از آن آيه نوراني﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾را طرح کنيم خداي سبحان مي­فرمايد در معاد ما اعمال هر کسي را به او گزارش مي­دهيم که چه کرد﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ﴾به کارهاي کهنه و نو، جواني و پيري او، او را خبر مي­دهيم«نبأ»يعني خبر«انباء»و«تنبئه»يعني با خبر کردن گزارش دادند فرمود﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ﴾ما به انسان مي­گوييم که در جواني چه کرد در پيري چه کرد بعد مي­فرمايد چه حاجت که ما گزارش بدهيم اين«بل»براي اضراب است يعني نيازي به گزارش نيست﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾انسان مذکر است اين بصيرت«بصيرةٌ»خبر اوست تاي اين بصيرت تاي تانيث نيست وگرنه مي­فرمود«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرٌ»نه«بصيرةٌ»اين«تاء» تاي مبالغه است مثل اينکه مي­گوييم فلان شخص علامةٌ يا مي­گوييم زينب کبرا عقيلةٌ همان طوري که زينب کبرا عقيله بني­هاشم است حسين­بن­علي هم عقيله بني­هاشم است چون اين«تاء»براي مبالغه است نه براي تانيث هم حسين­بن­علي عقيله بني­هاشم است هم قمربني­هاشم عقيله بني­هاشم است هم حسين­بن­علي و زينب کبرا(سلام الله عليهم)اين«تاء»تاي مبالغه است وقتي بگوييم اين شخص خيلي داناست مي­گوييم علامه است خدا مي­فرمايد نيازي به گزارش نيست هر کسي مي­داند چه کرده است در درون ما قاضي رانت­ناپذير رشوه­نگير قرار دارد آن قدر آن قاضي عادل است و عاقل که به هيچ وجه نمي­شود او را تحبيب، تطميع، تهديد کرد نه با تهديد مي­شود از او رأي خلاف گرفت نه با تحبيب مي­شود او را بر خلاف وادار کرد نه با تطميع او را به چال و چاله انداخت اين امانت خداست آن را خداي سبحان در درون، درون هر کسي نهادينه کرده است لذا انساني که تبهکاري کرده تبهکار است و بد کرده هر چه مي­خواهد خود را راضي کند که حق با من بود مي­بينيد بالا مي­آورد اولاً ما بايد بشناسيم در درون ما چيزي است که باطل را نمي­پذيرد همان طوري که در دستگاه گوارش ما، گوارش ما يعني گوارش ما، ريه ما، روده ما، معده ما اين مثل تنگ خالي نيست اين معده تنگ خالي نيست که هر چه بريزيم بپذيرد در تنگ خالي عسل بريزيد مي­پذيرد سم بريزيد مي­پذيرد چون حرفي براي گفتن ندارد اما روده بالا مي­آورد

يعني من براي اين خلق نشدم فطرت هم بشرح ايضاً فطرت يک ظرف خالي نيست يک لوح نانوشته نيست انباري و کتابخانه علوم الهي در آن است هر چه انسان بخواهد خلاف خود را توجيه کند مي­بينيد بالا مي­آورد بالا آوردن يعني قي کردن تا آدم نفهمد يک مبدأ قي دارد انسان نيست براي اينکه آن را سرپوش گذاشته کسي که روي آن قاضي سرپوش گذاشته گرفتار﴿كَالْأَنْعَامِ﴾است همين اگر انسان است کاملاً مي­داند در کرسي درون او يک قاضي نشسته که به هيچ وجه نمي­شود او را تحبيب کرد، تطميع کرد و تهديد﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾عقيلةٌ علامةٌ اين انسان خب اگر کسي خودش را نشناخت مطمئناً نه نظام را مي­شناسد نه رهبر را مي­شناسد نه انقلاب را مي­شناسد نه دهه فجر را مي­شناسد کسي که از درون خود با خبر نيست مي­خواهد با چه ارتباط داشته باشد ممکن نيست کسي خود را نشناسد و انقلاب­شناس باشد نظام­شناس باشد رهبرشناس باشد جامعه­شناس باشد اين شدني نيست اول آن است که ببيند من چه کسي هستم و براي چه خلق شدم و چه چيزي با درون من سازگار است خلاف سازگار است تهمت سازگار است دروغ سازگار است اهانت سازگار است يا امانت و صداقت و حق و عدل اگر انسان﴿عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾شد آن گاه بيرون را به خوبي مي­شناسد رابطه خود را با بيرون تنظيم مي­کند در قرآن کريم فرمود چون گروهي اهل بصيرت نبودند اهل بصر هم نيستند اينها اهل نظر هستند ما در ادبيات فارسي بين نگاه و ديدن فرق مي­گذاريم در ادبيات و محاورات عرب بين نظر و رؤيت فرق مي­گذارند ما بين نگاه و دين فرق مي­گذاريم مي­گوييم نگاه کردم ولي نديدم در عربي مي­گويند«نظرت الي القمر و لم اره»من رفتم استهلال کردم نگاه کردم ولي ماه را نديدم پس ممکن است انسان اهل نظر باشد ولي اهل بصر نباشد براي اينکه نظر براي شبکه چشم است آن درک براي آن بصيرت است وقتي بصير نبود و بصيرت نداشت با نظر و با چشم چه کاري مي­تواند بکند در قرآن کريم فرمود رسول من عده­اي مي­آيند پيش تو، تو را مي­بينند اما نمي­فهمند تو چه کسي هستي﴿وَتَرَاهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لاَيُبْصِرُونَ﴾اينها اهل نظر هستند نه اهل بصر اينها نگاه مي­کنند ولي نمي­شناسند که اگر آن بزرگوار در شعر معروفش گفت هر شجري ثمر ندارد و هر نظري بصر ندارد از اين جا گرفته خب پس اگر انسان است با اين سرمايه خلق شده«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ عقيلةٌ علامةٌ بَصِيرَةٌ»آن وقت اين مي­داند چه برايش خوب است چه برايش بد است پس بنابراين مهم­ترين راه براي بصير شدن و بصيرت­يابي معرفت نفس است و اگر خودمان را با ميزان شناختيم توزين اشياء کاملاً آسان که چه براي ما خوب است چه براي ما بد است چه حق است چه باطل است نه آدم ديرباوري هستيم نه آدم زودباوري هستيم نه با يک گوش آري مي­گوييم نه با يک گوش نه مي­گوييم نه هر چه را شنيديم بازگو مي­کنيم ائمه فرمودند«کفي بالمرء کذباً عن يحدث بکل ما سمع»همين که هر چيزي را خواند يا ديد براي ديگران گزارش مي­دهد

فرمود در دروغ­گويي يک ملت جامع همين بس همين که چيزي را شنيد منتشر مي­کند«کفي بالمرء کذباً عن يحدث بکل ما سمع»خب بنابراين اگر کسي بصير شد و خودش را خوب شناخت اضلاع اين مثلث را کاملاً مي­شناسد جهان را مي­شناسد رابطه جهان را با خود مي­شناسد چون خودش را هم که شناخته و اگر اضلاع مثلث شناخته شد انسان کاملي است در بيانات نوراني حضرت امير در اين خطبه﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ﴾اين است که اينهايي که مُردند همه به يک ديار مي­روند هم آنهايي که پياده بودند هم آنهايي که سواره بودند هم آنهايي که مالک بودند هم آنهايي که مملوک بودند همه به جايي مي­روند در عين حال که در کنار هم هستند از يک ديگر بي­خبرند در عين حال که جمع هستند زندگي اجتماعي ندارند نه روابط در برزخ حاکم است و نه ضوابط در دنيا انسان نيازهاي خود را يا با ضابطه حل مي­کند يا با رابطه يعني اگر مسکن خواست لباس خواست خوراک خواست با خريدن و فروختن و اجاره و اينها که ضوابط تجاري و اقتصادي است تأمين مي­کند ضوابط نبود با روابط تأمين مي­کند از پدرش، از برادرش، از فرزندش تأمين مي­کند مشکلات ما در دنيا يا با رابطه حل مي­شود يا با ضابطه به نحو منفصله مانعة الخلو همين که مُرديم نه رابطه است و نه ضابطه﴿لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ﴾«خله»يعني خليل­بازي و دوست داشتن و رفاقت و روابط خانوادگي و مانند آن هيچ يعني هيچ کاري بعد از مرگ از غير انسان ساخته نيست احدي به فکر ديگري نيست فرمود اينها زير پاي شما هستند اگر سؤال بکنيد اينها کجا رفتند روي خاک اينها شما يا خانه ساختيد يا مزرعه و باغ درست کرديد بيگانه نيستند خيلي فاصله هم ندارند غايباني هستند که منتظر نيستند کسي منظر آنها نيست آنها برگردند و محزون نيستند که ببيند گزارش بدهند چه بر آنها گذشت و اگر گزارش مي­دادند مي­فهميديد آنها چه مي­کنند اين بيانات نوراني را ملاحظه بفرماييد فرمود بعد از آن طليعه سخن فرمود«أولئِكُمْ سَلَفُ غَايَتِكُمْ»جايي است که همه شما بايد برويد منتها اينها زودتر رفتند به آخر خط بايد برسيد منتها اينها زودتر از شما رفتند«وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِكُمْ»آن آبشخور آن جايي که بايد آب بخورند اينها زودتر رفتند آب بنوشند«فارط»به کسي مي­گويند که بيش از ديگران خود را به چشمه برساند«الَّذينَ كانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ الْعِزِّ وَ حَلَبَاتُ الْفَخْرِ مُلُوكاً وَ سُوَقاً»«سَوق»به فتح قاف جمع سائقه است يعني مالک و مملوک، فرمانده و فرمانبر، آقا و نوکر با هم در قبر آرميده­اند هيچ فرقي بين اينها نيست«سَلَكُوا فِي بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِيلاً سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَأَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ»زمين بر اينها مسلط شد خونشان را مکيد پوستشان را خورد گوشتشان را خورد يک سلسله استخوانها خالي آن جا مانده که آن هم کم­کم رميم مي­شود و مي­پوسد«فَأَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ فَأَصْبَحُوا فِي فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لاَ يَنْمُونَ وَ ضِماراً لاَيُوجَدُونَ»اينها يک سلسله خاک خشک يا يک تکه سنگ يا چيزي به صورت جماد ديگر در آمدند که به هيچ وجه نمو نمي­کنند رشد نمي­کنند و گم شده­اي هستند که هرگز پيدا نمي­شوند«لاَ يُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الْأَهْوَالِ»اين اهوال با«هاء» هوز آن هائل يعني هولناک حوادث هولناک اينها را به فزع نمي­آورد اينها اصلاً بي­هوش هستند«وَ لاَ يَحْزُنُهُمْ تَنَكُّرُ الْأَحْوَالِ»رخدادهاي تلخ، ناشناخته و مانند آن اينها را به فزع وادار نمي­کند نگران نمي­شوند مضطرب نمي­شوند«وَ لاَ يَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ»اگر زلزله­اي بيايد بر اينها بي­اثر است«وَ لاَ يَأْذَنُونَ لِلْقَواصِفِ»اگر رعد و برقي بيايد به گوش اينها نمي­رسد هر فريادي هم بکنند به گوش اينها نمي­رسد«غُيَّباً لاَ يُنْتَظَرُونَ»اينها افراد غايبي هستند که کسي منتظر برگشت اينها نيست«وَ شُهُوداً لاَ يَحْضُرُونَ»اينها با همين زير پاي ما هستند فاصله­اي با ما ندارند اما نمي­آيند در محافل ما خب چرا اين طور هستند فرمود«وَ إِنَّما كَانُوا جَمِيعاً فَتَشَتَّتُوا»اينها در جامعه زندگي مي­کردند با هم روابط داشتند و ضوابط اما پراکنده شدند الآن نه روابط بين اينها حاکم است نه ضوابط نه تجارتي خريد و فروشي، اجاره­اي، استجاره­اي، عقودي ديگر در بين اينهاست نه دوستي و رفاقت و پدري و پسري و فرزندي و امثال ذلک«فَتَشَتَّتُوا وَ آلافاً فَافْتَرَقُوا»قبلاً الفت داشتند اما الآن تفرقه بين اينها پيدا شد خب منشأش چيست منشأش اين است که مي­فرمايد که«وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ وَ لاَ بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِيَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِيَارُهُمْ»اينکه کسي از آنها خبر ندارد آنها هم بي­خبرند کسي منتظر آنها نيست آنها هم بر نمي­گردند نه براي اينکه زمان و زمين فاصله است نه خير نه زماني بين ما و آنها فاصله است

براي اينکه بعضيها ديروز مُردند نه مکاني بين آنها فاصله است بعضيها زير پاي ما هستند اينکه مي­بينيد از آنها خبري نيست کسي منتظر برگشت آنها نيست و اين حوادث در آنها اثر نمي­گذارد«وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ وَ لاَ بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِيَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِيَارُهُمْ»اينکه منطقه آنها به صمم و کري مبتلا شد چيزي را نمي­شنود و آنها چيزي را نمي­بينند و کسي هم آنها را هم نمي­بيند روي بُعد زمان و زمين نيست«وَ لكِنَّهُمْ سُقُوا كَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَكاتِ سُكُوناً»اينها چيزي نوشيدند که اينها را کر کرده، کور کرده، ناشنوا کرده، ساکن کرده اين مرگي را که اينها نوشيدند﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾اين پديده مرگ حرکت اينها را به سکون گويايي اينها را به اخرس شدند و گويايي را از آنها گرفته شنوايي آنها را به صمم بينايي اينها را به عمي تبديل کرده است«وَ لكِنَّهُمْ سُقُوا كَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَكاتِ سُكُوناً فَكَأَنَّهُمْ فِي ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَي سُبَاتٍ جِيرَانٌ لاَ يَتَأَنَّسُونَ وَ أَحِبَّاءُ لاَ يَتَزَاوَرُونَ بَلِيَتْ بَيْنَهُمْ عُرَي التَّعَارُفِ»که- ان شاءالله- اين قسمتش به جلسات بعد اميدواريم خداي سبحان به برکت آن حضرت همه ما را اهل بصيرت کند.


اما آن چند جمله­اي که مربوط به اين ايام نوراني و پربرکت است مواظب باشيم اين نظام نه به آساني به دست آمده و نه به آساني بر مي­گردد اگر- معاذ الله- کمترين آسيبي ببيند تمام لعنتهاي گذشته دامن­گير ما مي­شود و اين امانت الهي است«الي اليوم القيامه»هر مسلماني که بيايد لعنتش دامن­گير ماست نظام ما، نظام صفوي نيست که برود قجري بيايد قجري نيست که برود زندي بيايد يا زندي برود قجري بيايد قجري برود پهلوي بيايد اين رفت، رفت بر همه ما واجب عيني است که اين نظام را حفظ بکنيم کاري که باعث تضعيف اين نظام است باعث تفرقه است باعث نفاق­افکني است باعث خداي ناکرده طمع بيگانه است حرام عيني است و اين­چنين نيست که اگر کسي داراي رهبر خوب بود بگويد کشور حفظ بشود رهبر اگر علي­بن­ابي­طالب باشد مادامي که مردم عاقل يعني عاقل نباشند کشور رخت بر مي­بندد داشتن رهبر خوب نيمي از قضيه است اين علي­بن­ابي­طالب، ابن­ابي­الحديد مي­گويد که تاريخ قبل از طوفان را چون نوشته نيست من نمي­دانم اما بعد از طوفان هر تاريخي باشد من مي­دانم ولي احدي به اندازه علي نيامده چه مسلمان، چه کافر بالأخره هر گروهي هر ملتي يلي دارد اين مارکس و انگلس درست است اهل جهنم هستند ولي بالأخره اين هيتلر در خون­آشامي يل است بعضيها که از منطقه­هاي دور آمدند گفتند ما از جايي آمديم که جنگل ما شير دارد مگر هر جنگلي شير مي­پروراند يا ما از منطقه­اي آمديم که در کوير ما افعي است مگر هر جايي آب و هواي ما افعي­پرور است يعني اگر ما بجوشيم افعي مي­شويم آنهايي که از مصر آمدند خواستند به ايران فخر بفروشند گفتند جنگلهاي ما شير دارد يعني اين آب و هوا شيرپرور است اگر هم بخواهيم حمله کنيم شيرانه حمله مي­کنيم کافر هم بالأخره در يلي، يل داشتن مثل لنين و استالين کم است ابن­ابي­الحديد مي­گويد من هم بزرگان يهود را مي­شناسم هم بزرگان مسيحي را مي­شناسم هم بزرگان زرتشت را مي­شناسم هم بزرگان ملحدان و کفار را مي­شناسم هيچ کسي در هيچ رشته­اي اگر شجاعت باشد اگر سخاوت باشد اگر نترسي باشد اگر مردم­داري باشد اگر رادمردي باشد هيچ ملتي مثل علي­بن­ابي­طالب ندارد کل خاورميانه آن روز در اختيار حضرت امير بود ديگر ايران چند تا استانداري داشت يک استانداري در اهواز بود که اهواز و کرمان و بصره مجموعاً يک استانداري بود که الآن براي خودش يک کشور کوچک مي­تواند باشد از بصره تا کرمان از کرمان تا بصره يک استانداري بود استاندار ابن­عباس بود معاونش هم آن آدم ناپاک بود وجود مبارک حضرت امير با چند تا استاندار استانداريهاي ايران را تأمين کرد کل اين خاورميانه در اختيار حضرت امير بود

شرق حجاز يعني امپراطوري ايران تسليم شده بود غرب حجاز يعني امپراطوري روم تسليم شده بود خاورميانه غير از اين دو بلوک قدرتمند نداشت همه اينها در اختيار حضرت امير بود اگر مصر بود که اين کشور پهناور مصر يک استانداري بود و مالک­اشتر استاندار آن بود در آن فضا وجود مبارک حضرت امير اين عسل را نگاه مي­کند مي­گويد خيلي خوش رنگ هستي ولي من نمي­دانم مزه­ات چيست اين علي اگر ملتش آگاه نباشند کشور از دست او مي­رود چه اينکه رفت پس مبادا بگوييم ما يک رهبر خوب داريم تا عقل نباشد عقل، عقل، عقل ملت اگر عاقل نباشد کشور رخت بر مي­بندد مبادا خداي ناکرده هر کسي را اهانت کنيم هر حرفي را بزنيم هر تفرقه­اي ايجاد کنيم هر خلافي را بگوييم هر چيزي را که مطابق ما نيست رد کنيم و فتواي بطلان بدهيم با هم انقلاب کرديم با هم بايد زندگي کنيم مسائل داخلي برابر قانون بايد حل بشود و مبادا خداي ناکرده آنهايي که اهل اعتراض هستند اين آلودگي­ها و ننگ نه غزه و نه فلسطين و جمهوري ايراني را به خودشان راه بدهند اين ننگ براي هميشه ننگ است اينهايي که کافر هستند بالأخره چند تا کافر در داخل مملکت هستند اين طور نيست که نباشند اينها اگر اسلام را قبول ندارند که ندارند اگر ايراني هستند بايد بگويند جمهوري اسلامي براي اينکه از جمهوري ايراني هيچ کاري ساخته نيست در جنگ جهاني اول همين ما ايرانيها تسليم شديم و تسليم کرديم در جنگ جهاني دوم همين ايران و ما ايرانيها پدران ما تسليم کرديم گفتند هفده شهر بدهيد گفتيم چشم گفتند نوکر بشويد گفتيم چشم گفتند ارادت­کيش باشيد گفتيم چشم کودتاي ننگين 28 مرداد که ما در متن جريان بوديم گفتند بايد نوکر بشويد گفتيم چشم چه مي­خواهيد شما گفتند بايد نفت را بدهيد به آمريکا و انگليس گفتيم چشم گاز را بدهيد به شوروي گفتيم چشم گفتند بايد نوکر ما بشويد گفتيم چشم گفتند بايد ژاندارم منطقه بشويد گفتيم چشم گفتند خليج فارس ناامن است اين کشتي­ها را بدرقه کنيد به جاي امن برسانيد به ما بدهيد بگويد چشم گفتيم چشم ديگر در من اين را در طي اين سه سال شايد بيش از سي بار گفتم چه در جلسات خصوصي با مسئولين چه در جلسات عمومي بيست و هشت مرداد هزار و سيصد و سي و دو هجري شمسي 28 مرداد گلابي­ها عرضه مي­شود به بازار آنهايي که تهران زندگي مي­کنند مي­دانند در جنوب تهران نزديک مولوي ميداني است به نام ميدان شاه قبلاً الآن شده ميدان قيام نزديک مدرسه حاج الفت در اين ميدان شاه سابق ميدان قيام فعلي اين دست فروش بيچاره گلابي­ها را از ميدان آورده چيده در اين طبق داد مي­زد آي شاه ميوه، آي شاه ميوه بحبوحه ملي شدن صنعت نفت بود بحبوحه قدرت مصدق بود و شعار رسمي مردم تهران آن روز مرگ بر شاه بود ريختن بساط طبقش را به هم زدن که چرا مي­گويي شاه ميوه، شاه ميوه ساعت نه و نيم صبح، ده صبح کودتا شد مصدق به زندان افتاد کادرش به زندان افتادند داماد شاه شده رئيس دولت کابينه تشکيل داد همين مرگ بر شاه شده جاويد شاه دو بعد از ظهر همين ايران بود

اگر کسي کافر است که کافر است نبايد بگويد جمهوري ايراني بايد بگويد جمهوري اسلامي اما وقتي اسلام آمد ايمان آمد مراجع آمدند قدر مراجع بسياري از کارها را مراجع کردند منتها امام شاخص بود مبادا مراجع را کم بگيريد آن وقتي که ايران حضور نداشت مرحوم آقاي گلپايگاني بود مرحوم آقاي نجفي مرعشي بود بسياري از بزرگان فتوا مي­دادند اين انقلاب را آنها حفظ کردند در زمان غيبت امام مبادا حرمت اينها، قدر اينها، جلال و عظمت اينها حفظ نشود خب اينها حفظ کردند من يادم هست در زمان بحبوحه قدرت ازهاري مرحوم آيت­الله­العظمي گلپايگاني يک اعلاميه بسياري قوي و غني فرستاد خب اينها حفظ کردند مراجع آمدند مردم هم مقلد مراجع هستند مردم آخر براي چه خون بدهند براي نفت خون بدهند يا براي همين مطالب برزخي علي­بن­ابي­طالب خون بدهند وقتي انقلاب اسلامي شد ما ده سال جنگيديم ده سال يعني ده سال جنگ ما هشت ساله نبود دو سال که گرفتار جنگ داخلي بوديم هشت سال جنگ خارجي تا انقلاب به ثمر رسيد هنوز 57 تمام نشد که گنبد آتش شده آتش رسمي، سنگر گرفتند اسلحه آوردند گرفتار جنگ داخلي همين سربازان شمال و بسيجيها و سپاهيان شمال رفتند آن را خاموش کردند بعد از جنگ داخلي گنبد جنگ کردستان شروع شد بعد جريان خلق عرب شروع شد بعد جريان خلق مسلمان شروع شد در طي اين دو سال که جنگ داخلي بود انفجار دفتر حزب جمهوري هفتاد، هفتاد تا کشته داديم نخست وزيري منفجر شد دادستاني کل منفجر شد کوي و برزن انفجار بود اين دو سال جنگ داخلي بود هشت سال هم جنگ خارجي بود کم کشته نداد ايران اما جمهوري ايراني کشته نداد جمهوري اسلامي شهيد داد مبادا خداي ناکرده اين لکه ها پيدا بشود آنها هم که اعتراض دارند مبادا اين آلودگي­ها را امضا کنند چه اينکه امضا نکردند و نمي­کنند البته ولي اين آلوده­ها حسابشان از همه جداست اينها نه ايراني هستند و نه مسلمان همه ما که مسلمان هستيم و ايراني هستيم شعار ما، شعور ما، تشويق ما، حفظ نظام، حفظ انقلاب اسلامي، حفظ وحدت حفظ اين کيان وگرنه خداي ناکرده اگر اين آسيب ببيند الآن ما در ميدان مين هستيم شما ببينيد روزانه افغانستان و پاکستان شعله است ساليان متمادي است که غرب ما عراق شعله است اين شيوخ بي­عقل خليج فارس که تکه­تکه شدند اينها کشورهاي يک وجبي هستند اينها همه جزء ايران بودند تمام اينها پايگاه نظامي آمريکاست و دستشان هم روي شاسي هست ما در ميدان مين هستيم مانده شمال ما در شمال ما اين پايگاه اينجرليک ترکيه پيمان نظامي، پيمان نظامي يعني پيمان نظامي بسته با اسرائيل و آمريکا نه پيمان اقتصادي به بهانه ناتو خداي ناکرده در ميدان مين اگر از چهار طرف حمله بکنند يک روزه مسئله حل است تنها به برکت اسلام و قرآن و ايمان مردم است که کسي تکان نمي­خورد آن وقت حيف اين عظمت و جلال و شکوه نيست مگر مي­شود ملت مختلف را نگهداري کرد آن روز همه مي­گفتند به مسئولين مي­گفتند ما را اعزام کنيد آنها مي­گفتند وسيله نداريم مي­گفتند يا اعزام يا اعدام همين جوانها بودند اينها برابر صدر اسلام فرمود در قرآن کريم فرمود رسول من در سايه تربيت قرآن و عترت اين جوانهاي متدين ديني طوري هستند که وقتي آمدند شما آنها را به جبهه اعزام کنيد﴿أَلاَّ يَجِدُوا﴾يا﴿أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ يَجِدُوا مَا يُنفِقُونَ﴾ببينيد تمام شبکه چشمشان پر از اشک مي­شود که چرا شمشير ندارند بروند چرا اسب ندارند نفرمود اينها گريه مي­کنند نفرمود دمعشان مي­ريزد فرمود چشمشان مي­ريزد هر اشکي اين­چنين نيست يک وقت انسان اشک مي­ريزد«دمع»يعني اشک او ­ريخت يک وقت تمام شبکه چشم را اشک مي­گيرد يک، با هم مي­ريزد دو، گويا چشم ريخته سه اين را مي­گويند﴿تَرَي أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ﴾نه«تراح دموعهم تفيض»نه اينکه اشکشان مي­ريزد گويا چشمشان مي­ريزد اين طور اشک مي­ريختند که چرا ما وسيله و شمشير براي جهاد همان حالت صدر اسلام در انقلاب اسلامي بود ديگر اين نعمت از مهم­ترين نعمتهاي الهي است و اگر خداي ناکرده اين سابق و لاحقش به هم وصل بشود اين گوهر گرانبها هم از دست ما در مي­رود الآن ما چرا مي­گوييم ايران شاهنشاهي 2500 ساله است با اينکه چند سال حضرت امير اين جا حکومت مي­کرد خب پنج سال در برابر 2500 سال قابل حساب نيست اگر رفت، رفت آن وقت با اين خدا ناکرده آدم مواظب زبانش نيست يا زبانه قلمش نيست همه ما بايد- ان شاءالله- در 22 بهمن شرکت بکنيم هيچ کس حرف خلاف نزند کسي را اهانت نکنيم دروغ نگوييم خيانت نکنيم و بي­خود کسي را هم نرنجانيم تهمت بي­جا هم به کسي نزنيم و بدانيم اين لکه ننگ را کسي به خودش راه ندهد اين لکه کفر، لکه ننگ، لکه وطن­فروشي، لکه بيگانه­پرستي اين را احدي به خود راه ندهد چه دوستان ما چه مخالفان ما خب بالأخره ما يک عده مخالف داريم ديگر چه معترضان ما چه غير معترض اين لکه ننگ را به خود راه ندهند اين لکه ننگ مهلک است نه مستهلک اين ديگر در طول جمعيت مستهلک بشود نيست اين آبروبر است بعضي از بيماريها هستند که آبروبر هستند بعضي از افراد هستند که آبروبر هستند در چند جاي همين کتاب قيم نهج­البلاغه آمده است که مبادا خودتان را به دنيا بفروشيد اين دنيا وضعش متاع موبي دارد اوبي دارد تقريباً چهار جاست که اين واژه اوبي، موبي، وبي تکرار شده فرمود دنيا يک مرتع وباخيز است درست است که هر کسي مي­ميرد هر کسي بيمار مي­شود مي­ميرد اما بيماريها دوگونه است بعضي بيماريهاي عادي است اما بعضي از بيماريها آبروبر است اگر کسي به وبا مبتلا شد هر لحظه تاس بالا و لگن پايين ديگر آبرو نمي­گذارد براي کسي که، فرمود دنيا يعني دنيا حب دنيا، متاع دنيا اين وباآور است اين تا آبروي آدم را نبرد آدم را قبر نمي­برد اين مثل سيل و سرطان نيست که خب فلان کس سرطان گرفته مُرده يا سکته کرده مُرده اين ديگر آبرويش نرفت که اما پشت سر هم اعضاي منزل مي­گويند زودتر بميرد ما راحت بشويم از بالا و پايين تاس و لگن، تاس و لگن اين ديگر آبرو نمي­گذارد براي بيمار که فرمود دنيا بيماري آبروبر است هيچ کس را بي­آبرو نکرده که ديگري عبرت نگيرد اين طور نيست خب اگر اينها يک گروه آبروبري هستند هيچ کس اينها را راه ندهد بعد بقيه امور حل مي­شود ديگر اميدورايم که خداي سبحان توفيق حفظ امانت را به همه ما عطا کند که ما اين امانت را که از امام و شهدا گرفتيم به نسل بعد بسپاريم و در پيشگاه ولي عصر- ان شاءالله- محترم و معزز و مکرم باشيم.
پروردگارا امر فرج ولي­ات را تسريع بفرما!
نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرما!
حوزه­هاي فقهي، فرهنگي، دانشگاهي همه را در سايه امام زمان تأييد بفرما!
اساتيد، مخصوصاً اساتيد حاضر اين محفل را مشمول ادعيه ذاکيه ولي عصر قرار بده!
امنيت مناطق مسلمان­نشين مخصوصاً ايران، عراق، افغانستان، پاکستان، فلسطين، لبنان، غزه، سوريه، يمن هر جا که اسلام و مسلمانها در خطرند امنيت آنها را در سايه لطف ولي­ات تأمين بفرما!­
ارواح گذشتگان ، احيا و اموات، علما، مدرسان ما، هر کس کتاب علمي نوشته و ما از آنها بهره برديم و بهره مي­بريم امام راحل، شهداي انقلاب و جنگ مخصوصاً شهداي دهه فجر همه را با انبيا و اوليا محشور بفرما!­
پايان امور همه را ختم به خير بفرما!
«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»