***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > بانك اطلاعات > متن دروس اخلاق > آیت الله جوادی املی دامت برکاته > علم اخلاق > نکاتی پیرامون خطبه۲۲۲ 

عنوان: درس اخلاق 88/12/20


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و­ السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
مقدم شما مهمانان بزرگوار فضلاي حوزه و دانشگاه و عزيزان سپاهي و ساير برادراني که از اسامي شريفشان اعلام شد گرامي مي­داريم از ذات اقدس الهي مسئلت مي­کنيم به همه شما و عموم علاقه­مندان قرآن و عترت سعادت و سيادت آنيا و آخرت مرحمت کند.


بحثهاي روز پنج­شنبه به دو قسم تقسيم مي­شد يک قسم شرح نهج­البلاغه اميرالمؤمنين (عليهم السلام) بود بخش ديگر مسايل اخلاقي بود گاهي بعضي از خطبه­ها مسايل اخلاقي را هم به همراه دارد اين است که شرح آن خطبه به هر دو بخش کفايت مي­کند گاهي بعضي از عناصر محوري مسايل اخلاقي­اند در کنارش ذکر مي­شود- ان شاءالله- از نظر سير بحث ما رسيديم به خطبه 222، خطبه 222 يا کلام 222 نهج­البلاغه همين است که وجود مبارک امير­المؤمنين (سلام الله عليه) وقتي اين آيه سوره مبارکه «نور» را قرائت کردند ﴿يُسَبّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾ در وصف ذکر و اهل ذکر و مردان متذکر سخناني فرمودند که بخش اول اين خطبه در پنج­شنبه قبل مطرح شد تا رسيديم به اينجا که فرمود «وَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ يَأْتَمِرُونَ بِهِ» ذکر خدا تنها به نام خدا بر لب نيست بلکه ياد خدا در دل هست اين مطلب اول، يعني هم ذکر است هم ذوکر وقتي اين ذکر مؤثر است که آن مذکور هم بشود ذاکر و اين ذاکر هم بشود مذکور اگر ذکر ما به اين تحول نرسيد آن ذکر سودمند نخواهد بود ما به ياد خدا هستيم وقتي اين ياد ما واقعي بود خدا هم به ياد ماست چون در قرآن وعده داد ﴿و اذکروني اذکرکم﴾ ما براي اينکه بفهميم اين ذکر ما واقعي است يا نه اگر مذکور شديم يعني از ذاکر بودن به مذکور بودن رسيديم معلوم مي­شود خدايي که مذکور بود حالا درباره ما شده ذاکر چون فرمود ﴿و اذکروني اذکرکم﴾ به ياد من باشيد من به ياد شما هستم پس ما اگر نام خدا و ياد خدا را بر لب و دل داشتيم اگر خواستيم بفهميم اين ذکر ما قبول شد

 اگر در خود احساس کرديم که مذکور خدا شديم خدا هم به ياد ما بود معلوم مي­شود اين ذکر قبول است اين يک مطلب، مطلب ديگر اينکه علامت قبولي ذکر که ما بشويم مذکور خدا بشود ذاکر چيست همان است که در سوره مبارکه «رعد» فرمود ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ اين ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ﴾ معنايش اين نيست که هر کس به ياد خدا بود قلبش مطمئن مي­شود که اين الله بشود مفعول و اضافه ذکر به الله اضافه مصدر به مفعول بشود آن ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ است که اضافه ذکر به الله اضافه مصدر به فاعل مي­شود يعني آگاه باشيد اگر خدا به ياد کسي بود قلب او آرام مي­شود آن است که مقلب القلوب است پس اول اضافه مصدر به مفعول است بعد باعث تحول مي­شود که اضافه مصدر به فاعل خب اگر به ذکر خدا يعني خدا به ياد کسي باشد قلب او مطمئن مي­شود اين را کاملاً ما مي­توانيم احساس بکنيم اگر قلب ما گرفتار تحير و سرگرداني و گاهي يمين، گاهي يسار، گاهي غضب، گاهي غيرغضب، گاهي قبض، گاهي بسط آرام نيست معلوم مي­شود مذکور خدا نبوده اگر نه مطمئن بوديم آرام بوديم صاحب طمأنينه­اي داشتيم معلوم مي­شود که خدا به ياد ما بود و طمأنينه­اي که در سوره مبارکه «رعد» بيان فرمود که ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ اين يک فيض الهي است خداي سبحان اين فيض را مع­الواسطه يا بالواسطه در قلب القاء مي­کند نوري است فيضي است که به دل مي­رسيد اين همين است که فرمود ﴿أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ﴾ آن سکينه آن آرامشي که در دل پيدا مي­شود اين با انزال الهي همراه است اين سکينه را، اين وقار را، اين طمأنينه را، اين آرامش را خداي سبحان به عنوان فيض و فوز در دل ايجاد مي­کند بنابراين طمأنينه همان سکينه است و به ذکر خدا مطمئن شدن با انزال سکينه است وقتي خدا سکينه را نازل مي­کند طمأنينه را نصيب کسي مي­کند که بشود ذاکر وقتي خدا مي­شود ذاکر که بنده او صحيحاً به ياد او باشد آن گاه خدايي که مذکور بود مي­شود ذاکر عبدي که ذاکر بود مي­شود مذکور آنچه که در طليعه اين خطبه 222 هست اين است که وجود مبارک حضرت امير فرمود «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاَءً لِلْقُلُوبِ» اين طمأنينه جلاء هم مي­آورد اين آرامش آن شفافيت را هم مي­آورد چون در قرآن کريم فرمود سيات، معاصي، گناه غبار دل است ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾ «ران» فعل ماضي است از «رين» است «رين» يعني غبار، چرک فرمود روي آيينه دل اينها را غبار گرفت يا چرک گرفت اين ياد خدا و نام خدا غبارروبي مي­کند چرک­زدايي مي­کند جلاي ذکر است آن گاه وجود مبارک حضرت امير خصوصياتي براي اهل ذکر، ذکر مي­کنند اگر به ما فرمودند ﴿فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ﴾ يک طايفه از روايات مشخص فرمود اهل ذکر واقعي اهل بيت­اند (عليهم السلام) که ما به اينها مراجعه کنيم احکام و حکم دين را از اينها ياد بگيريم شاگردان اينها هم باز اهل ذکر هستند که نمونه­هاي آنها را وجود مبارک حضرت امير ذکر مي­کند مي­فرمايد اينها کساني هستند که امر به معروف دارند اما خودشان هم معتمر هستند سخنراني نمي­کنند ارشاد و دعوت و تدريس و تأليف داشته باشند نيست آنها گرچه اسمشان بخواهند امر به معروف بگذارند ولي روي هم سخنراني است يا تدريس است يا تأليف است

 اينها امر به معروف نيست امر يعني امر، فرمان خب چه کسي حق فرمان دارد کسي که خودش معتمر باشد يعني به اين امر عمل کرده باشد فرمود «يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ يَأْتَمِرُونَ بِهِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ» اول خودشان از زشتي دور مي­شوند بعد مردم را مي­گويند از زشتي دور بشويد امر به معروف آنها نهي از منکر آنها از همين قبيل است بعد فرمود اهل ذکر کساني هستند که با موت اختياري اين راهي را که ديگران بايد بعدها طي بکنند گويا رفتند و طي کردند و در مقطع ديگر هستند و دارند سخنراني مي­کنند يک وقت است کسي پيش ماست سخنراني مي­کند حواسش هم پيش دنياست و در دنيا واقعاً در دنيا دارد زندگي مي­کند اين حرفش کم اثر دارد اما يک وقت است کسي عبور کرده براساس «موت قبل ان تموت» گويا از دنيا رفته گويا برزخ را پشت سر گذاشته يا در برزخ وقوف کامل دارد و آن صحنه بعد از مرگ را دارد مي­بيند و دارد گزارش مي­دهد فرمود اهل ذکر اين طور هستند «فَكَأَنَّما قَطَعُوا الدُّنْيَا إِلَي الْآخِرَةِ» يک، اين راه دنيا را طي کردند بر اساس«موت قبل ان تموت» با موت اختياري رخت بربستند وقتي هم که در آخرت رسيدند بعضيها عبوري با سرعت يک سفري معنوي دارند ولي فوراً بر مي­گردنند به دنيا اهل ذکر اين­چنين نيستند اينها اين راه را طي کردند گويا رفتند به آخرت و آنجا ماندند ديگر اطلاع کامل دارند «فَكَأَنَّما قَطَعُوا الدُّنْيَا إِلَي الْآخِرَةِ وَ هُمْ فِيهَا» همان جا ماندند وقتي آنجا باشند اهل آنجا باشند اطلاع کامل دارند که در برزخ چه مي­گذرد «فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذلِكَ» چون آنجا ماندند تمام صحنه برزخ را مشاهده کردند «فَكَأَنَّما اطَّلَعُوا غُيُوبَ أَهْلِ الْبَرْزَخِ فِي طُولِ الْإِقَامَةِ فِيهِ وَ حَقَّقَتِ الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا» گويا اينها تک­تک اهل برزخ و قيامت را بررسي کردند چه بر آنها گذشت دارند مي­بينند چه عده­اي از فيض خدا ترفي مي­بندند آنها دارند مي­بينند همه را دارند از نزديک مشاهده مي­کنند اين­چنين نيست که کتاب بخوانند و مطالعه بکنند و بيايند سخنراني بکنند خير احوال اموات را بعد از موت مي­بينند و دارند گزارش مي­دهند اينها مي­شوند اهل ذکر اينها با علما خيلي فرق مي­کنند خود حضرت امير (سلام الله عليه) به مقام «أن» «إن» رسيد اينها شاگردان هستند که مقام «کان» هستند اين مقام «کان» در تعبيرات رواي چه اهل سنت چه شيعه­ها چه از پيغمبر چه از اهل بيت (عليهم الصلاة و عليهم السلام) کم نيست اين روايت را چندين بار در همين مجلس و در مجالس ديگر شنيديد که از وجود مبارک پيغمبر سؤال کردند احسان چيست احسان وقتي به معناي کار نيک کردن است وقتي به معناي نسبت به ديگري کار خير کردن است مثل اين جشن عاطفه­ها و امثال ذلک اينها يک معني احسان است اما از نظر سير و سلوک احسان مقام است فرمود «الاحسان ان تعبدالله کانک تراه فانک ان لم تکن تراه فانه يراک» احسان مقام است اگر کسي طرزي خدا را عبادت مي­کند که گويا خدا را مي­بيند اين مقام احسان است که مي­گويند مقام «کان» از اين مرحله بالاتر مقام «أن» است که حضرت امير فرمود «ما کنت أعبد رباً لم اره» ديگر «کان» نيست در اوصاف متقيان از «کان» زياد سخن به ميان آمد

در خطبه 221 از «کان» سخن به ميان آمده در خطبه 222 از «کان» سخن زياد به ميان آمده اين مقام «کان» است که گويا اينها رفتند و گويا همه صحنه را دارند مي­بينند و گويا از آنجا دارند خبر مي­دهند نه از کتاب اينها مي­شنود اهل ذکر خاصيت ذکر اين است «فَكَأَنَّما اطَّلَعُوا غُيُوبَ أَهْلِ الْبَرْزَخِ فِي طُولِ الْإِقَامَةِ» آنها در برزخ و گويا «حَقَّقَتِ الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا» قيامت عداها خود، وعده­ها خود را نسبت به آن اهل برزخ محقق کرده تثبيت کرده و اينها همه صحنه­ها را دارند از نزديک مي­بينند و از آنجا دارند خبر مي­دهند «فَكَشَفُوا غِطَاءَ ذلِكَ لِأَهْلِ الدُّنْيَا» آنچه را که اهل دنيا بعد از مرگ بايد ببينند اينها الآن برايشان پرده­برداري کردند رونمايي کردند که در برزخ چنين چيزي است اهل گناه چنين چيزي هستند اهل صواب چنين چيزي است براي اينها تشويقي قائل کردند خب «حَتَّي كَأَنَّهُمْ يَرَوْنَ» اين «کان» راجع به مقام «کان» است که براي شاگردان اينهاست آن مقام «أن» که با «لو کشف الغطاء مازددت يقينا» براي خود اهل بيت است «حَتَّي كَأَنَّهُمْ يَرَوْنَ مَا لاَ يَرَي النَّاسُ وَ يَسْمَعُونَ مَا لاَ يَسْمَعُونَ» گويا مي­بينند چيزي را که مردم نمي­بينند مي­شنوند چيزي را که مردم نمي­شنوند در خطبه متقيان هست که «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْرَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْرَآهَا» و مانند آن خب فرمود اهل ذکر اين هستند ولي اين­چنين نيست که اينها فقط سخنراني بکنند يا مردم را موعظه بکنند شما اگر حالي داشته باشيد گوشه­اي از اين اسرار براي شما کشف بشود وضع اينها را ببينيد مي­فهميد که اينها مثل آن که تمام دفتر اعمالشان را در مدت عمر پيش خودشان دارند دستورهاي الهي را هم به ياد مي­آورند آن دستورها را با نامه اعمال خودشان تطبيق مي­کنند مي­بينند برابر خواسته خدا هنوز کم دارند ناله­هاي اينها بلند است آدم وقتي زياد گريه بکند گلويش مي­گيرد حضرت فرمود اگر ببينيد که اينها چه طوري گلويشان گرفته مي­فهميد که اينها چه کساني هستند از بس ناله کردند از بس ضجه مي­کنند ما هم اگر واقعاً باورمان بشود که چه راهي را در پيش داريم کجا مي­خواهيم برويم همين وضع ادامه دارد منتها خيال مي­کنيم مرگ آخر خط است براي خيليها ما روشن نشد که مرگ پوسيدن نيست از پوست به در آمدن است و اول سؤال اين است که آن وقت چه کار کرديد عمر را چه کار کرديد خب اگر همين که آدم وارد برزخ شد اولين چيزي که سؤال مي­کنند «عمرک في ما افنيت» و تازه رنج از آنجا شروع مي­شود خب ناله شروع مي­شود ديگر فرمود «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ لِعَقْلِكَ» جوابش «لَرَأَيْتَ أَعْلاَمَ هُدًي» است که بعد از چند خط مي­آيد «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ لِعَقْلِكَ فِي مَقَاوِمِهِمْ الَْمحْمودَةِ وَ مَجَالِسِهِمْ الْمَشْهُودَةِ وَ قَدْ نَشَرُوا دَوَاوِينَ أَعْمَالِهِمْ وَ فَرَغُوا لُِمحَاسَبَةِ أَنْفُسِهِمْ عَنْ كُلِّ صَغِيرَةٍ وَ كَبِيرَةٍ أُمِرُوا بِهَا فَقَصَّرُوا عَنْهَا أَوْ نُهُوا عَنْهَا فَفَرَّطُوا فِيهَا وَ حَمَّلُوا ثِقَلَ أَوْزَارِهِمْ ظُهُورَهُمْ فَضَعُفُوا عَنِ الْاِسْتِقْلاَلِ بِهَا فَنَشَجُوا نَشِيجاً وَ تَجَاوَبُوا نَحِيباً يَعِجُّونَ إِلَي رَبِّهِمْ مِنْ مَقَامِ نَدَمٍ وَ اعْتِرَافٍ لَرَأَيْتَ أَعْلاَمَ هُدًي» اگر وضع اينها را ببييني حال اينها را ببيني مي­بيني اينها پرچم هدايت هستند حرف اينها شنيدني است براي اينکه اينها ظاهرشان و باطنشان همين طور است گويا اين نامه اعمالشان را گذاشتند دستورهاي الهي را ديدند کمبود خودشان را مي­بينند گريه­شان شروع شده ناله­شان شروع شده توبه و اعنابه­شان شروع شده درخواست کمک از ذات اقدس الهي شروع شده با يکديگر هم که سخن مي­گويند با گلوي گرفته سخن مي­گويند از بس ناله کردند و ضجه زدند واقع اگر کسي باور بکند که بعد از مرگ چه خبر است همين طور مي­شود

منتها خوبيش اين است که نه براي ما نه آن «أن» است نه آن «کان» اين بيان نوراني حضرت امير در نهج­البلاغه اين است که «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ» «سبات» با سين يعني تعطيلي فرمود ما به خدا پناه مي­بريم از اينکه عقل يک ملت بخوابد روز شنبه را که مي­گويند روز سبت يعني تعطيلي فرمود عقل امتي عقل جمعيتي گاهي تعطيل مي­شود مي­خوابد «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ» خب فرمود اينها وضع خودش را مجسم مي­دانند که بار گناه بر دوش خودشان است «لَرَأَيْتَ أَعْلاَمَ هُدًي وَ مَصَابِيحَ دُجي» «دجي» همان تاريکي اينها مصباح تاريکي هستند آن وقت فرشتگان اطراف اينها را گرفتند «تَنَزَّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ» اگر ﴿أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ﴾ با آن سکينه و آرامش طمأنينه حاصل مي­شود «وَ فُتِحَتْ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ» درهاي آسمان به روي اينها باز است در قرآن فرمود که درهاي آسمان به روي کفار باز نيست ﴿لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ﴾ خب منظور اين آسمان ظاهري نيست براي اينکه الآن مرتب اينها با سفينه­هاي باسرنشين، بي­سرنشين دارند اين کرات را تسخير مي­کنند اينکه خدا در قرآن فرمود درهاي آسمان به روي کفار باز نيست معلوم مي­شود اين آسمان نيست ﴿وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ﴾ چيزي ديگر است «و اوحا في کل السماء امرهم» چيز ديگر است فرمود اينها درهاي آسمان الهي به روي اينها باز است «وَ أُعِدَّتْ لَهُمْ مَقَاعِدُ الْكَرَامَاتِ فِي مَقْعَدٍ اطَّلَعَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَرَضِيَ سَعْيَهُمْ وَ حَمِدَ مَقَامَهُمْ. يَتَنَسَّمُونَ بِدُعَائِهِ رَوْحَ التَّجَاوُزِ رَهَائِنُ فَاقَةٍ إِلَي فَضْلِهِ» اينها در گرو فقر الهي هستند فقرشان را فقط به ذات اقدس الهي ارجاع مي­دهند مي­گويند بالأخره ما نيازمنديم يک، خزائن سموات و الارض هم به دست اوست دو، او هم فرمود کليدش دعاست سه، اين کليد هم به دست شماست چهار خب با اين کليد آن در را باز کنيد ديگر اينکه به ما فرمود دعا کليد مفاتيح غيب است و خزائن الهي در دست اوست «و عنده مفاتيح الغيب»

 اينها باور کردند مشکلشان را حل مي­کنند نه اينکه تعطيل بشود کارشان کار انجام مي­دهند با دعا کار انجام مي­دهند لذا به ديگري نيازمند نيستند خب «رَهَائِنُ فَاقَةٍ إِلَي فَضْلِهِ وَ أُسَارَي ذِلَّةٍ لِعَظَمَتِهِ» اسير ذلت عظمت پروردگار هستند «جَرَحَ طُولُ الْأَسَي قُلُوبَهُمْ وَ طُولُ الْبُكَاءِ عُيُونَهُمْ» آن تاسف و اندوه قلبهاي اينها را مجروح کرده چشمهاي اينها را گريانده «لِكُلِّ بَابِ رَغْبَةٍ إِلَي اللَّهِ مِنْهُمْ يَدٌ قَارِعَةٌ» هر دري اگر در توبه باشد در رحمت باشد در استجابت باشد در استغاثه باشد استعانت باشد اينها دستشان به آن گيره در است دارند دق­الباب مي­کنند هر جايي که خدا فرمود فلان کار، کار خير است اينها دارند دق­الباب مي­کنند هر جايي که در رحمت است اينها دارند مي­کوبند اين کوبه در را مي­گويند مقرعه وقتي انسان کوبه در را به در مي­کوبيد الآن به صورت زنگ در آمده سابقاً کوبه­اي بود در سينه در اين کوبه را بلند مي­کردند به سينه در مي­زدند صدا مي­کرد اين کوبه را مي­گفتند مقرعه و اين کوبنده را مي­گفتند قارع فرمود در هر جايي که در رحمت باشد دستشان به دستگيره است دارند در مي­زنند «لِكُلِّ بَابِ رَغْبَةٍ إِلَي اللَّهِ مِنْهُمْ يَدٌ قَارِعَةٌ يَسْأَلُونَ مَنْ لاَ تَضِيقُ لَدَيْهِ الْمَنَادِحُ» «مندوحه» اينکه در کتابهاي اصول مي­فرمايد مندوحه دارد مندوحه دارد يعني جاي جبراني دارد جاي وسيعي دارد اين مندوحه منادح در دعاي «ابوحمزه­ثمالي» هست در اين خطبه نوراني هست يعني وسعت يعني گسترش مي­گويند فلان کار مندوحه دارد يعني جايي وسيع­تري هم دارد «وَ لاَ يَخِيبُ عَلَيْهِ الرَّاغِبُونَ» در رحمت الهي طوري هست که هيچ کسي نااميد و محروم برنمي­گردد در پايان اين خطبه 222 اين جمله نوراني را فرمود «فَحَاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ فَإِنَّ غَيْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَها حَسِيبٌ غَيْرُكَ» فرمود شما محاسبه خودتان را به عهده بگيريد کار به ديگري نداشته باشيد چون براي ديگري يک حسابگر ديگر هم هست اين يک شرح کوتاهي از اين خطبه 222 اما عمده آن است که در اين بخشها سه تا راه معرفتي را وجود مبارک حضرت امير ذکر کرده که انسان از سه راه ممکن است چيز بفهمد يکي از راه سمع است که با دليل نقلي مطلبي را مي­فهمد يکي با راه عقل است که با برهان عقلي مي­فهمد يکي با راه شهود است که از راه تهذيب نفس مي­فهمد اين تعبير کشف غطا با تمثل عقل در رديف ادله نقلي که فرمايشات امير کم نيست

در قرآن کريم هم گاهي از سمع گاهي از عقل گاهي از قلب ياد مي­کند مي­فرمايد آنهايي که گوش به حرف انبيا و اوليا مي­دهند اهل سمع هستند آنهايي که اهل تفکر هستند با برهان عقلي مطلب را مي­فهمند تعقل دارند آنهايي که با تهذيب نفس چيزي را مشاهده مي­کنند داراي قلب هستند اينکه مي­فرمايد اين تذکره است ذکراست ﴿لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَي السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ﴾ اين يک تقسيم ﴿لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾ تقسيم ديگر از مجموع اين دو آيه اين اقسام سه­گانه به دست مي­آيد انسان يا بايد گوش به حرف معصوم بدهد يا با برهان عقلي در برابر دليل نقلي چيزي را بفهمد با نقل هماهنگ کند يا نظير اويس­قرن و امثال ذلک در کنار آن عقل و نقل حقايقي را مشاهده کند اين سه تا راه هست و هر سه راه را هم قرآن باز کرد فرمود ﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾ اگر به علم­اليقين رسيديد هم اکنون که در دنيا هستيد جهنم را مي­بينيد نه اينکه بعد از مرگ جهنم را مي­بينيد بعد از مرگ که کفار هم جهنم را مي­بينند مي­گويند ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾ ديگر علم­اليقين نمي­خواهد اينکه فرمود ﴿لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾ يعني از علم­اليقين به عين­اليقين مي­رسيد يعني از برهان عقلي يا نقلي به شهود و کشف مي­رسيد و مانند آن اين تقسيم سه­گانه براي معرفت هست مهم­ترين راه رسيدن به اين مقاصد سه­گانه همان آن تقوا خداست يک انسان با تقوا توفيقي پيدا مي­کند که به يکي از اين راه­ها چون اينها مانعة­الخلو است اجتماع را شايد برسد و برجسته­ترين تقوا در تغذيه حلال است اين حرف که از چهار هزار سال قبل تاکنون در حوزه­ها و دانشگاه رواج دارد الآن هم حرف حقي است «من فقد حساً فقد فقد علما» اين راه خوبي است يعني اگر کسي بخواهد از راه حس و تجربه به جايي برسد اگر حسي را از دست داد علم حاصل از آن حس نصيبش نمي­شود اگر کسي بخواهد با ديدن مطالب را درک کند اگر کسي نابينا است خب مطالب حاصل از بصر نصيبش نمي­شود و هکذا در حواس ديگر «من فقد حساً فقد علما» اين حرفي است که الآن تقريباً چهار هزار سال است که در حوزه و دانشگاه رواج دارد و حرف حقي هم هست اما آن که اديان الهي آوردند در حقيقت يک دين است و آن اسلام است که انبيا آوردند

 اين است که «من فقد تقواً فقد فقد علما» اگر کسي تقوا و طهارت و پاکدامني را از دست داد علم خاصي که از آن راه به دست مي­آيد نصيبش نمي­شود اين حرف تازه­اي است که انبيا آوردند در بخش پاياني سوره مبارکه «بقره» فرمود ﴿اتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ﴾ در سوره مبارکه «انفال» فرمود ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ اگر با تقوا بوديد ذات اقدس الهي علمي را نصيب شما مي­کند حالا يا استاد خوبي يا هم بحث خوبي يا مجلس علمي خوبي نصيب شما مي­شود که از راه سمع و نقل انسان مطلبي را مي­فهمد يا برهان عقلي نصيب او مي­شود که از راه تفکر نصيبش مي­شود يا اگر خيلي وارسته بود اهل تهذيب مي­شود کشف و شهود نصيبش مي­شود بالأخره «من فقد حساً فقد فقد علما» اگر ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ مطلب ديگر اين است که برجسته­ترين مسئله تقوا تغذيه حلال است غذاي حلال، غذاي حلال سهم موثري دارد مرحوم صاحب ­الوسايل (رضوان الله عليه) اين حديث نوراني را از وجود مبارک امام صادق (سلام الله عليه) نقل کرد که «إن الکسب الحرام يبينه في ذرية» مال حرام حتي در ذريه انسان هم اثر مي­گذارد يعني اگر کسي با حرام تغذيه کرد ديگر آن توفيق را داشته باشد که يک علم صحيحي حالا يا از راه منقول يا از راه معقول يا از راه مشهود و مکشوف يکي از راه­ها نصيبش بشود اين خيلي بعيد است براي اينکه «من فقد تقواً فقد فقد علما» اين ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ پس «إن لم يجعل لکم فرقانا» معلوم مي­شود که اهل تقوا نبودي اين راهش است حالا لازم نيست انسان به آن حد اوحدي از ديگران برسد اوحدي از سالکان برسد همين که مواظب حلال و حرام الهي باشد خيلي از مسايل برايش کشف مي­شود خيلي از مطالب را مي­فهمد يا از راه نقل، يا از راه عقل، يا از راه تهذيب نفس خب بالأخره اين اويس­قرن که ديگر نه اهل حوزه بود نه اهل دانشگاه و اين همه مطالب براي او حل شد اين راه هميشه باز است اين­چنين نيست که اين راه بسته باشد «كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ» در فرمايشات حضرت امير کم نيست اين به بحثهاي اخلاقي بر مي­گردد در بحثهاي اخلاقي اگر کسي وارسته بود و بيدار شد از راه حلال تغذيه کرد اين علوم نصيبش مي­شود.
- ان اشاء الله- اميدواريم خداي سبحان بهره همه شما و ساير علاقه­مندان قرآن و عترت بفرمايد مجدداً مقدم شما را گرامي مي­داريم.
پروردگارا امر فرج ولي­ات را تسريع بفرما!
نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرما!
مشکلات اين کشور را در سايه دعاهاي ولي­عصر (ارواحنا فداه) برطرف بفرما!
مشکلات اقتصاد و مسکن و ازدواج جوانها را در سايه لطفت ولي­ات برطرف بفرما!
امنيت مناطق مسلمان­نشين مخصوصاً ايران، عراق، افغانستان، پاکستان، فلسطين، لبنان، سوريه، غزه، يمن ساير کشورهاي اسلامي را در سايه ولي­ات تأمين بفرما!
ارواح مؤمنان، مخصوصاً امام راحل يا سالگرد يادگار امام (رضوان الله عليهما) است اين بزرگوار و همه مؤمنان و شهداي انقلاب و جنگ را در سايه رحمتت با انبيا محشور بفرما!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
و اين عزيزان را سالماً به مقصدشان برسان!
«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»