***سخن حق*** امام على عليه السلام إنَّ الحَقَّ أحسَنُ الحَديث، وَالصّادِعُ بِهِ مُجاهِدٌ*** همانا حقّ ، نيكوترين سخن است و كسى كه آشكارا حقّ بگويد، مجاهد است*** الأمالى ، مفيد : ۳ / ۳؛ سیاست نامه امام علی (ع)، ص248 *** مناسبتهاي روز: شهادت آیت الله قدوسی و سرتیپ وحید دستجردی (1421 هـ ش)***صفحه اصلی > دفتر امور تربیت اخلاقی > پایگاه اطلاع رسانی تلبس > نمایش اخبار 


  چاپ        ارسال به دوست

حجت الاسلام والمسلمین عالم زاده نوری ‍صاحب نظر در حوزه اخلاق و تربیت

شیوه‌های ایجاد، نگه‌داری و افزایش ایمان

شیوه‌های ایجاد، نگه‌داری و افزایش ایمان

«ایمان» حقیقتی قلبی، اختیاری، مدرّج (دارای مراتب و درجات) و متحول (افزایش‌پذیر، کاهش‌پذیر و حتی زوال پذیر) است؛ یعنی اتصاف به آن ذاتی یا تصادفی نیست؛ بلکه حدوث، بقا و بالندگی آن وابسته به ارادة انسان و تلاش و مجاهدت اوست.

طبیعتاً نمی‌توان منتظر ماند تا گوهر ایمان، بی‌سابقه و خودبه‌خود در جان ما پدید آید؛ بلکه باید اقدامی کرد. اقدامات ما نیز تابع قوانین عالم و تحت سیطرة نظام اسباب و مسببات است؛ یعنی یک‌باره و دفعی نتیجه نمی‌دهد. برخلاف انتظارِ پنهانِ برخی از مردم، پیدایش یا تقویت ایمان عاملی مانند قرص و آمپول، افسون و کیمیا یا اکسیر و چوب جادو ندارد! حتی جذبه و نظر مرحمت، دست عنایت و گوشۀ چشم، نَفَس اهل معنا و نسیم روح‌بخش معنوی هم به‌نحو حیرت‌انگیزی آن را پدید نمی‌آورد! لَيسَ الإِيمَانُ بِالتَّحَلِّي وَ لا بِالتَّمَنِّي وَ لَكِنَّ الإِيمَانَ مَا خَلَصَ فِي القُلُوبِ وَ صَدَّقَتهُ الأَعمَال‏ (حرانی، حسن بن شعبة، تحف العقول، ص370) البته توسل به ذیل عنایات اولیای الهی، لازمۀ ایمان و عامل مهم تقویت آن است؛ اما هرگز نباید انتظار داشت که این توسل، به‌صورتی معجزآسا و غیرطبیعی عمل کند و ما را از تلاش و مجاهدت بی‌نیاز گرداند. دعا، توسل و شفاعت موجب برهم‌زدن قوانین عالم نمی‌گردد؛ بلکه در نظام علی و معلولی، دارای قانون و ضابطه‌ای هماهنگ با سایر علل و اسباب است. استاد مصباح یزدی فرموده‌اند:

هیچ معلولی بی‌علت نیست و ایمان نیز معلول عواملی است. به صرف اینکه بخواهیم و اراده کنیم ایمان‌مان تقویت شود، کار از پیش نمی‌رود، بلکه زحمت دارد و برای تحقق این خواسته باید رنج‌هایی را متحمل شویم. هرچه کالایی نفیس‌تر و گران‌بهاتر باشد دسترسی به آن نیز مشکل‌تر است؛ و «ایمان» نفیس‌ترین و گران‌بهاترین کالایی است که خدای متعال آفریده است.[1]

با این وصف باید عوامل پیدایش، پایداری و تقویت ایمان را کشف و شماره کرد.

یکم: تحصیل علم و معرفت

همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد علم و شناخت از اجزای ماهیت ایمان است و ایمان با تردید و شک شکل نمی‌گیرد؛ بنابراین اولین اقدام برای پیدایش یا تقویت ایمان، علم‌آموزی و تحصیلِ معرفتِ حصولی است. مراد از علم، سوادِ خواندن و نوشتن یا تحصیلِ شیمی و ریاضی و تاریخ نیست. حتی علم فقه و اخلاق و روان‌شناسی هم به بالندگی ایمان کمک شایانی نمی‌کند. اگر می‌خواهیم باور به خدا و ایمان به غیب را تقویت کنیم باید دانشی متناسب با آن به‌دست آوریم؛ ایمان به خدا نیازمند خداشناسی است. اثبات اصل وجود خدا، درک درست اسماء و صفات و افعال او، دانستن هدف او از پدید آوردن عالم، تلقی روشن از جایگاه او در مجموعة هستی، شناخت قوانین و سنت‌های او در ادارة جهان و فهم نسبت او با مخلوقات و رابطة فعل و اراده و مشیت او با فعل و اختیار بندگان و ... دانشی است که مقدمة ایمان قرار می‌گیرد.

مرحلة اول این شناخت، شناخت ذهنی و حصولی است که با درس و تحصیل و مطالعه و تحقیق حاصل می‌شود. تلاش برای به‌دست آوردن چنین دانشی واجبی عینی و الزامی اخلاقی برای همگان است که اختصاص به شخصیت یا رشتة خاص ندارد و بدون آن کسب هیچ ارزش اخلاقی امکان‌پذیر نیست.

مراد از این علم، همان خداشناسی و معرفت حصولی به خدا و افعال و صفات و اسمای اوست که ایمان عوامانه یا جاهلانه و تلقی کودکانة ما را از خدا و عوالم دیگر اصلاح می‌کند. این خداشناسی در فلسفه و کلام اسلامی ارائه شده است.

ایمان بر اساس جهل مرکب

گرچه ایمان بدون معرفت حاصل نمی‌شود؛ اما می‌توان فرض کرد که بر اساس جهل مرکب و معرفت نادُرست شکل گرفته باشد؛ یعنی جوهر ایمان که همان تسلیم قلبی است نه به یک حقیقت، که به یک امر موهوم یا خیالی تعلق گرفته باشد؛ در این صورت چه بسا شخص حاضر باشد در راه ایمانِ متوهّم خود فداکاری کند، یا به‌سان خوارج و تروریست‌های تکفیری جان خود را هم ببازد؛ اما بهره‌ای از این ایمان نمی‌برد. معنای مورد نظر ما از ایمان، اصطلاح «صحیحیِ» آن است نه اصطلاح «أعمّی» و تأکید بر عنصر علم و معرفت در ایمان برای اخراج همین‌گونه مصادیق از تحت شمول آن است.

دوم: بسط و تفصیل آموزه‌ها

اصل علم‌آموزی مرحلة آغازین تربیت است. در این مرحله شناخت ما از خدا، اتقان می‌یابد و بر پایة محکمی استوار می‌گردد؛ تصورات کودکانه و برداشت‌های عوامانه رخت برمی‌بندد و حقایق روشن جایگزین توهمات بدوی می‌شود؛ اما این شناخت کلی و اجمالی همچنان کافی نیست. پس از آن باید این دانش مَتین، مُتقن و متیقّن را تفصیل داد و بر موارد و مصادیق تطبیق نمود؛ یعنی این خداشناسی باید گسترش یابد و در همة زندگی جاری شود. این تعمیم و تطبیق، فهم عمیق‌تر و کامل‌تری به ارمغان می‌آورد و بن‌مایة تقویت ایمان می‌گردد؛ نظیر اینکه در علوم کاربردی ـ مانند صرف و نحو و منطق و اصول و فیزیک ـ پس از آموختن فرمول‌ها و قواعد کلی، برای تطبیق آنها بر مصادیق نیز باید کوشش دیگری داشته باشیم تا درک ما از آن کلیات کامل‌تر شود.

در همین راستا نیز می‌توان به تأثیر بیان داستان‌های شگفت و مشاهدة کرامات اولیا و یادآوری امدادهای غیبی الهی در تقویت ایمان اشاره کرد؛ زیرا این نمونه‌ها، مصادیق روشنی از حضور صفات خدا در هستی و در زندگی مادی ماست. در قرآن کریم، روایات اهل بیت:و دعاهای مأثور، نمونه‌های فراوانی از عنایات الهی بر بندگان مؤمن ـ خصوصاً انبیای گذشته ـ گوشزد شده است.

تبدیل علم و باور عقلی به ایمان و باور قلبی

خداشناسیِ نظری، «شرط لازم» و «مقدمة ضروریِ» ایمان است ولی الزاماً بدان نمی‌انجامد، یعنی رابطه‌ای ضروری میان معرفت و ایمان برقرار نیست و «علم» و «ایمان» تلازم عقلیِ طرفینی ندارند؛ بلکه علم، علت ناقصة ایمان است و بدون آن، ایمان تحقق پیدا نمی‌کند.

ایمان امری قلبی و در عین حال اختیاری است؛ در حالی که علم ممکن است به‌صورت غیراختیاری نیز برای انسان حاصل گردد؛ بنابراین ملازمه‌ای میان علم و ایمان به یک حقیقت وجود ندارد؛ یعنی ممکن است فرد به حقیقتی عالم باشد ولی نسبت به آن کفر ورزد.[2]

حقیقت ایمان عقد القلب و از مقولة دلبستگی است. «دلبستگی و تسلیم قلبی» به یک امر مُدرَک ـ هرچند از قبیل جهل مرکب ـ تعلق می‌گیرد؛ یعنی تسلیم و تعلق قلبی بدون علم و شناخت امکان‌پذیر نیست و معنایی ندارد؛ گرچه علم و شناخت بدون تسلیم قلبی فرض می‌شود؛ بنابراین «شناخت» متعلَق ایمان است نه خود ایمان، و «تحصیل علم» مقدمة تقویت ایمان است نه مستقیماً تقویت ایمان.

اکنون این پرسش وجود دارد که چگونه می‌توان علم را به آستانة ایمان رسانید؟ یعنی چگونه می‌توان تغییری در آگاهی‌ها ایجاد کرد به‌صورتی که این سرمایه‌های عقلی و ذهنی به آستانة ایمان و تسلیم قلبی برسد؟

سوم: تلقین، تکرار و ذکر

آموزه‌های ایمانی ـ مانند همة آگاهی‌های دیگر حتی با صورت جزئی و مبسوط خود ـ اگر به حال خود رها شوند بر اثر مرور زمان، مشمول غفلت می‌گردند و از اثرگذاری و شورآفرینی می‌افتند؛ بنابراین نباید اجازه دهیم ارتباط ما با این معارف در گذرِ زمان قطع شود؛ بلکه لازم است نسبت به این شناخت‌ها، توجه مستمر داشته باشیم و پیوسته آنها را مد نظر قرار دهیم. «تکرار آموزه‌ها» مانع فراموشی و موجب بقای آن در سطح توجه ذهن می‌گردد؛ یعنی آگاهی‌های پشت پرده و ناهشیار را بر صفحة خودآگاه ضمیر می‌آورد و تثبیت می‌کند.

طبیعتاً هرچه این ذکر و تکرار بیشتر باشد ثبات و پایداری آن آموزه در جان بیشتر خواهد شد؛ بنابراین پس از تصحیح باورها و فهم جزئی و کامل آن باید برای وارد کردن آن به دل نیز تلاش کنیم. بسیاری از آیات قرآن، بیانات و برنامه‌های دینی و دعاهای مأثور با استفاده از همین روشِ تلقین و تکرار و القای قلبی درصدد تثبیت باورهای دینی هستند.

چهارم: ایمان ورزیدن و اعتنا کردن به ایمان

عمل کردن به مقتضای ایمان، به‌معنای جدی گرفتن، اعتنا کردن و به‌رسمیت شناختن آن است و آگاهی ذهنی را آرام آرام به باور قلبی تبدیل می‌کند؛ مثلاً اگر علم و احاطه و حضور خدا را قبول داریم باید از او شرم کنیم. اگر خدا را بزرگ می‌دانیم باید حرمتش را نگاه داریم، به یاد او باشیم و از او بترسیم. اگر خدا را قابل اعتماد می‌دانیم باید کارهای خود را به او واگذاریم و به او تکیه کنیم. اگر خدا را توانا می‌دانیم باید از عوامل ترسناک یا تهدیدکننده به او پناه بریم. اگر خدا را مهربان می‌دانیم باید از او درخواست و به او اعلام نیاز کنیم. اگر غیرخدا را در جهان تأثیرگذار نمی‌دانیم نباید از کسی جز خدا بترسیم یا به کسی جز او امید داشته باشیم یا از کسی اطاعت کنیم. اگر خدا را راستگو می‌شناسیم باید به وعده‌هایش اعتماد کنیم.

وقتی ایمان می‌ورزیم؛ یعنی به دانسته‌های خود اعتنا و به مقتضای علم و ایمان خود عمل می‌کنیم آن علم در وجود ما مستقر می‌شود و از ساحت ذهن به ساحت دل راه می‌یابد. متقابلاً اگر به علم خود اعتنا و به ایمان خود عمل نکنیم ایمان ما ضعیف خواهد شد؛ یعنی معرفت ما در معرض تردید قرار می‌گیرد و یقینیات ما مشتبه می‏گردد.

در اینجا ذکر چند نکته را در بارة عملِ ایمانی ضروری می‌دانیم:

یکم: همان‌طور که هر علم و معرفتی به تقویت ایمان کمک نمی‌کند هر عملی هم موجب افزایش ایمان نمی‌گردد؛ زیرا عمل برای تقویت ایمان شرط لازم است نه شرط کافی، یعنی ممکن است کسی بسیار پراراده، اهل عمل و مجاهد باشد؛ اما الزاماً ایمان بالایی نداشته باشد. اعمالی مانند ورزش، علم‌آموزی و احسان به دیگران را در نظر بگیرید؛ اگر این اعمال بریدة از ایمان و بی‌ارتباط به خدا باشند در تقویت ایمان نقشی ایفا نمی‌کنند؛ گرچه در تقویت قدرت بدنی یا تقویت اراده مفید باشند. این اعمال تنها در صورتی ایمان را تقویت می‌کنند که برخاستة از ایمان باشند؛ مثلاً اگر به قصد رضای خدا انجام گیرند، تمرین بندگی و موجب افزایش ایمان خواهند شد؛ بنابراین عمل خنثی و بدون نیت، عمل برخاسته از هوس و نیز عمل منافقانه و متظاهرانه تأثیری در افزایش ایمان ندارد. «نیت الهی»[3]تجلی «ایمان» در «عمل» است و ایمان و عمل را به هم پیوند می‌دهد.

به این ترتیب مراد از عمل در اینجا «ایمان ورزیدن» یعنی بر اساس ایمان عمل کردن است؛ وگرنه نفس عمل ـ بدون ایمان ـ تنها قدرت عمل را تقویت می‌کند نه ایمان را.

دوم: عمل بر اساس ایمان یعنی به علم و آگاهی خود نسبت به صفات و افعال خدا اعتنا کنیم و رفتار خود را بر مدار آن قرار دهیم؛ مثلاً در مقابل خدا کرنش و کوچکی کنیم، او را بخواهیم، با او راز و نیاز گوییم، به او دل ببندیم، از او فرمان بریم، از او بترسیم و به او امید و طمع داشته باشیم، به او دلخوش باشیم و تکیه کنیم، از شر عوامل تهدیدکننده به او پناه آوریم، همة کارهای خود را به او واگذاریم و از هرچه غیر اوست اعراض کنیم، از مکر او نگران باشیم و ادب او را در همه جا مراعات کنیم، به وعده‌های او اعتماد کنیم، نسبت به نعمت‌های او شاکر و ممنون باشیم و حضور او را در همة عالم و همة افعال و صفات ببینیم.

زندگی یک مؤمن با زندگی غیرمؤمنان متفاوت است. اعتقاد به خدا و صفات او در سبک زندگی و رفتار مؤمنان ظاهر می‌شود. مؤمن چون خدا را روزی‌رسان می‌داند، غصة روزی نمی‌خورد. چون خدا را حامی و پشتیبان خود می‌بیند، اندوهگین و نگران نیست. چون خدا را حکیم می‌داند، مشکلات را تحمل می‌کند و لب به اعتراض و گلایه از خدا نمی‌گشاید. و ...؛ اگر به وعدة خدا اعتماد نکنیم و به مقتضای حضور خدا در هستی توجه نداشته باشیم، زندگی ما با زندگی غیرمؤمنان تفاوتی ندارد و ادعای ایمان ما راستین نیست.

سوم: دامنة عمل تنها به اعضا و جوارح آدمی محدود نیست؛ بلکه شامل اعمال قلبی نیز می‌گردد؛ یعنی محل ظهور و بروز برخی از اعمال مانند توکل، دعا و درخواست از خدا صحنة قلب آدمی است و صرفاً آثار و نشانه‌های آن در اعضا و جوارح آشکار می‌شود.

پنجم: هزینه کردن برای ایمان

یکی از مصادیق عمل بر اساس ایمان، هزینه کردن برای ایمان است. به‌صورت طبیعی وقتی فرد پای پرچمی سینه زده باشد و برای چیزی هزینه کرده باشد نسبت به آن وابسته‌تر خواهد شد؛ اگر کسی علاقة خود را به ایمان در صحنه‌های خطر ابراز کند به‌مجرد احساس خطر نسبت به آن دلبستگی و تعلق بیشتری خواهد یافت. انسان‌ها در نسبت با ایمان بر دو گروه‌اند. دسته‌ای فقط از برکات ایمان بهره می‌برند. دستة دیگر خود را حامی مجاهدی برای پاسداری از آن می‌بینند. این گروه دوم که برای ایمان هزینه کرده‌اند ایمان بیشتری خواهند داشت.



[1]مصباح یزدی، محمدتقی، به سوی او، ص220.

[2]ر.ک: طباطبایی [علامه] سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج18، ص259.

[3]مراد از نیت، توجه به خدا و انجام عمل برای رضای اوست؛ نه قصد انجام وظیفه ـ بدون درنظرگرفتن خدا ـ آن‌گونه که کانت می‌گوید. نیتی که کانت بر آن اصرار دارد ربط و نیازی به ایمان ندارد و در جوامع غیرمؤمن هم قابل توصیه است؛ بنابراین در افزایش ایمان هیچ دخالتی ندارد.

در آیات قرآن به نقش نیّت الهی به‌عنوان یک مؤلفۀ کلیدی در تشخیص ارزشِ مثبت «فضیلت» از ‌ارزشِ منفی «رذیلت» تصریح شده است؛ مثلاً انفاق را در صورتی ارزشمند دانسته که فرد انفاق‌کننده، آن را برای خشنودی خدا انجام داده باشد و در برابر آن، انفاقی را که به نیت خشنودی مردم انجام شده باشد، به‌عنوان یک ‌ارزش منفی و رذیلت معرفی کرده است؛

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتُبطِلُوا صَدَقَاتِکُم بِالمَنِّ وَ الاذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لایُؤمِنُ بِالله وَ الیَومِ الاخِرِ، فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفوَانٍ عَلَیهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلداً لایَقدِرُونَ عَلَی شَیءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ الله لایَهدِی القَومَ الکَافِرِینَ* وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَموَالَهُمُ ابتِغَاءَ مَرضَاهِ الله وَ تَثبِیتًا مِن أَنفُسِهِم کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَت أُکُلَهَا ضِعفَینِ فَإِن لَم یُصِبهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَ الله بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره: ٢٦٥- 264).

بنابراین هرچند «انفاق به قصد غیرخدا» در پدید آوردن ملکۀ سخاوت و رهایی از اسارت مال و نیز در افزایش قدرت عمل و ارادۀ آدمی مؤثر است؛ اما این ملکه، بریده از خدا و به خودی خود، برای فرد تعالی‌بخش نیست و ایمان را نمی‌افزاید؛ گرچه برای جامعه ارزشمند و برطرف‌کننده نیازهای مستمندان است.


٠٠:١٨ - جمعه ١٠ آبان ١٣٩٦    /    شماره : ٣٨٣٣٢٧    /    تعداد نمایش : ٣٩١


نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1395/06/26 22:51
0
1
سلام بسیار مطلب خوبی بود از این مطالب بیشتر بگذارید ، استفاده کردیم حاج آقا ممنون از لطف شما

سلام علیکم ممنون از حسن نظر و لطف شما


نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج